ایران فان

مجله چهره ها: شجاع خلیل‌زاده: شالیزار بدنم را ساخت + عکس - ایران فان

توضیحات
---
  • تاریخ : ۲۱ام بهمن ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 35 views
  • نظرات : دیدگاه‌ها برای مجله چهره ها: شجاع خلیل‌زاده: شالیزار بدنم را ساخت + عکس بسته هستند

به گزارش مجله فیلم

«شجاع خلیل‌زاده» مدافعی که از زمین های کشاورزی بهنمیر به چمن آزادی رسیده؛ حالا از روزهای خوش پرسپولیس می گوید

هفته نامه همشهری جوان –  مهدی نصرتی: خانواده خلیل زاده هم مثل همه مازندرانی ها، دوست داشتند پسرشان کشتی گیر شود؛ پسری که اگر کشی گیر می شد، اسم «شجاع» هم معنای درستی پیدا می کرد. ورزشی که البته شجاع علاقه ای به آن نداشت. چند باری خاک شد، چند باری خاک کرد و تهش وقتی دید دلش با این ورزش نیست، رفت سراغ فوتبال. شاید به خاطر همین هم هست که شجاع خلیل زاده فوتبال را مانند جنگجوها بازی می کند.

دوست ندارد کم بیاورد، گاهی فریاد می کشد، رگ گردنی می شود و مثل کشتی گیرها برای گل نخوردن تیمش با دندان هایش هم دفاع می کند. پسری که هر چند در کشتی اسم و رسمی به دست نیاورد اما حالا در ولایت پدری، بهنمیر آن قدر معروف شده که می گوید تمام بچه های محل و پسرهای فامیل می خواهند مثل من فوتبالیست شوند و کشتی این جا از مد افتاده است.

شالیزار بدنم را ساخت 

فلسفه اسم «شجاع» چیست. قبول داری یکی از خاص ترین اسم های ایران را داری؟


آن قدر خاص بود که توی مدرسه پدرم را درآوردند. همه شوخی ها هم در سطح «پدر پسر شجاع» و این طور چیزها بود. آن اوایل کل کل زیاد می کردم سر این که شوخی نکنند اما بعدش دیگر عادت کردم. انتخاب شجاع واقعا فلسفه خاصی نداشت. رسم خانه ما این بود؛ اسم یکی از بچه ها را پدرم انتخاب می کرد و بعدی را مادرم. برای همین هم اسم های ما خواهر و برادرها هیچ ربطی به هم ندارند. موقع تولد من هم نوبت پدرم بود که اسم را انتخاب کند و نام «شجاع» را رویم گذاشتند.

چند خواهر و برادر هستید؟


چهار بچه هستیم؛ سه برادر و یک خواهر.

بیشتر فوتبالیست ها کودکی سختی داشته اند و از خانواده هایی می ایند که وضعیت مالی چندان خوبی ندارند، اوضاع تو چطور بود؟


تا قبل از فوتبال که همیشه وردست پدرم کار می کردم. پدرم کشاورز بود و من هم تا نوجوانی در زمین کشاورزی و برنجکاری کار می کردم و همیشه گلی بودم. اوضاع کشاورزی از جایی خراب شد و وضعیت مالی خانواده ما هم به هم ریخت. چند سال سخت را پشت سر گذاشتیم اما پدرم شغلش را عوض کرد و وارد کار پرورش ماهی شد که خدا را شکر کارش گرفت. حتی چند سال به عنوان پرورش دهنده برتر استان مازندران شناخته شد.

هزینه های لباس و رفت آمد و این ها را به تو می دادند؛ پدرت مخالف فوتبالیست شدنت نبود؟


جز رفت و آمد هزینه دیگری نداشتم. راستش عادت کرده بودم دست بکنم توی جیب پدرم و از پول هایش بردارم. یک بار وقتی خواستم بروم تمرین، دست کردم توی جیب پدرم و چهار هزار تومان برداشت. از شانس بد من همه پولی بود که توی جیب پدرم بود و من هم نمی دانستم. چشمتان روز بد نبیند، وقتی برگشتم پدرم حسابی از خجالتم درآمد. همه پول را هم خورده بودم و چیزی نمانده بود که برگردانم.

شالیزار بدنم را ساخت 

چطور وارد فوتبال شدی؟ می گویند فوتبالیست شدن کار خیلی سختی است؟ این سختی را تجربه کردی؟


کار کردن در شالیزار بدنم را قوی کرده بود. همیشه پیگیر تست های تیم ملی نوجوانان و پایه ها بودم. چندباری هم برای تست همراه برادرم به تهران آمدم و همه ساعت های بیکاری مان را روی چمن های میدان آزادی می خوابیدیم، چون به کمپ تیم های ملی نزدیک بود، کلا مهمان میدان آزادی بودیم. آخرین باری که برای تست آمدم، حتی برادرم هم خسته شده بود. گفت: «بسه دیگه… تو که قبول نمی شی.» کلی اصرار کردم که من فوتبالیست می شوم و از این حرف ها.

خلاصه برای تست تیم ملی نوجوانان آمدم تهران. کفش و لباس درست و حسابی که نداشتم. وقتی توی زمین ایستاده بودم، دو تا از بازیکنانی که برای تست آمده بودند، کفش های پاره ام را که دیدند، در گوشی گفتند: «این دیگه از کدوم … اومده». آخر تست آن ها قبول شدند و من رد شدم. جمله شان آن قدر برایم سنگین بود که رفتم و سال بعد دوباره برای تست در تیم ملی جوانان برگشتم تهران که آن موقع مربی اش نناد نیکولیچ بود.

برای یک پسر شهرستانی کار سختی نبود که هر سال بیاید تهران و خط بخورد و دوباره سال بعد برگردد؟


هم سخت بود، هم ما شمالی ها به آب و هوای شرجی و مرطوب شمال عادت داشتیم و در آن هوا فوتبال بازی می کردیم. برای تست دادن در تیم جوانان نیکولیچ که آمدم تهران، چند تا استارت اول دویدن را که زدم، گلویم گرفت و نفس کشیدن برایم سخت شد اما آن جمله ای که سال قبلش شنیده بودم، خیلی توی مخم رفته بود و نمی خواستم کم بیاورم. خلاصه ۲۰۰ نفر بازیکن تستی آمده بودند. اول ۸۰ نفر را انتخاب کردند، بعد شدیم ۵۰ نفر، بعد ۳۵ نفر و تهش من هم جزء بازیکنان نهایی تیم ملی جوانان برای جام ملت های آسیا انتخاب شدم، دیگر فوتبالیست شده بودم.

شالیزار بدنم را ساخت 

کشتی گرفتن خلیل زاده با ایگور

از همان وقت ها هم زود عصبانی می شدی؟ اصلا چرا شجاع، بین فوتبالیست ها به زود از کوره دررفتن معروف است؟


هیچ آدمی را پیدا نمی کنید که نقطه ضعفی نداشته باشد. قبول دارم که زود عصبانی می شوم اما تمام فوتبالی ها می دانند که عمر عصبانیتم فقط یک دقیقه است و خیلی زود آتشم سرد می شود. راستش به این نتیجه رسیدم که بخش زیادی از این واکنش ها هم به خاطر خصلت مدافع بودن است. بیشتر مدافعان دنیا معمولا آدم های خونسردی نیستند و هجومی تر با همه برخورد می کنند.

یکی از ایرادهایی که به شجاع خلیل زاده می گیرند، دیر خوابیدنش در اردوهای تیم است؟


تا چند سال پیش حرف تان را قبول داشتم اما الان دیگر ۱۱:۳۰- ۱۲ هفت پادشاه را خواب می بینم. تنها مشکلم این است که زیاد می خوابم، یعنی ۱۱ می خوابم تا فردا صبح ساعت ۱۱٫ لااقل ۱۲ ساعت می خوابم. یک خاطره هم تعریف کنم؛ در اردوی تیم ملی با علی کریمی هم اتاق بوم. از سالن شام که بر می گشتیم، ساعت ۱۰ شب علی کریمی خواب بود. بعد عادت داشت چراغ ها را هم خاموش کند و بخوابد. خلاصه مثل جغد چند ساعتی را می نشستم توی تاریکی تا خواب به چشمم بیاید. از آن طرف هم علی کریمی پنج صبح بیدار می شد.

حداقل در هیچ کدام از تیم هایی که بازی کرده ام، آدمی حرفه ای تر از علی کریمی در این مسائل ندیده ام. از لحاظ کاپیتانی و مدیریت تیم هم واقعا محرم نویدکیا یک استثنا در فوتبال ایران بود، از آن بازیکن هایی که لقب کاپیتان برازنده شان است. نه اجازه می داد بزرگ ترهای تیم با کوچک ترها بد برخورد کنند یا سرشان داد بزنند، نه خودش هیچ وقت با کسی با لحن بد صحبت می کرد. آن قدر سپاهانی بود که بیشتر بازیکنان پایه و جوانان که وضع مالی خوبی نداشتند، به جای این که بروند باشگاه و حقوقشان را بخواهند، می رفتند پیش محرم و او هم همیشه بهشان کمک می کرد.

شالیزار بدنم را ساخت 

هم وقتی در سپاهان بودی، هم زمانی که در تراکتورسازی بازی می کردی، بخشی از هواداران دو تیم ایراد می گرفتند که شجاع پرسپولیسی است و دلش با تیم نیست. با راست و دروغ آن حرف ها کار ندارم اما چند سال پیش این فرصت پیش آمد که به پرسپولیس بیایی. حتی به باشگاه آمدی و قرارداد داخلی هم بستی. پس چرا همان موقع نیامدی به باشگاهی که این قدر دوستش داشتی؟


این ادعا را دارم که همیشه انتخاب های باشگاهی ام درست بوده است. از زمان بازی در تیم ملی جوانان پیشنهاد بازی در لیگ برتر داشتم اما چون حس می کردم در لیگ برتر ممکن است محو شوم، عجله نکردم و رفتم رفسنجان و سه فصل آن جا فیکس بازی کردم. سالی که با پرسپولیس قرارداد داخلی بستم، یحیی گل محمدی سرمربی بود. آن جا واقعا شرط کرم با آقای یحیی که فیکس بازی کنم اما چند هفته بعد علی دایی سرمربی شد و محسن بنگر و آقاجلال حسینی از سپاهان آمدند پرسپولیس. مطمئن بودم که به من بازی نمی رسد و پیش خودم گفتم وقتی دوباره بر می گردم که نتوانند کنارم بگذارند. خدا را شکر که این اتفاق افتاد.

شجاع خلیل زاده اعتماد به نفس بالایی دارد، دلیلش چیست؟


این اعتماد به نفس نیست. وقتی لباس باشگاهی را می پوشم، هر کاری که برای بردن تیم لازم باشد، می کنم. بعد از بازی هم سرم را بالا می گیرم که هر کاری توانستم کردم و بهتر از این نمی شد بازی کنم. حالا شاید به اعتماد به نفس هم تعبیر شود اما الکی اعتماد به نفس ندارم که ادعایی کنم. من توی عمرم یک روز هم وزنه نزده ام اما الان یکی از بهترین بدن های ایران را دارم، بس که توی زمین کشاورزی کار کرده و آبدیده شدم. حالا بگویم بدنم آماده است، می گویند شجاع خلیل زاده اعتماد به نفس دارد.

امسال هم پرسپولیس قهرمان می شود؟


شک نکنید که قهرمانیم. الان هدف همه بچه ها جبران شکست در لیگ قهرمانان آسیای پارسال است. بعد از حذف از آسیا، با بچه ها قرار گذاشتیم سال بعد به فینال برسیم و دل هوادارانمان را شاد کنیم.

مدافع شمالی و تاکتیک های دفاعی برانکو

 شالیزار بدنم را ساخت

۵۰ درصدش با ماست، ۵۰ درصد با بقیه!

آن قدر در ترکیب دفاعی تیم برانکو جا افتاده که وقتی نیست، جای خالی اش احساس می شود. شجاع خلیل زاده به ما گفت به خودش قول داده بود اگر پیراهن پرسپولیس را پوشید، طوری بازی کند که هیچ کس نتواند کنارش بگذارد. مدافع بیست و هشت ساله مازنی به قولش وفا کرده است.

یکی از تفاوت های بازی مدافعان در پرسپولیس، اصرار برانکو به بازی سازی شماست؛ این کار برای مدافع های ایرانی سخت نیست؟


برانکو روی این کار خیلی  اصرار دارد. ما حتی تمرینات ویژه ای داریم که در مواقع پرس و فشار هم به هم پاس بدهیم و زیر توپ نزنیم. همین اصول برانکوست که پرسپولیس را شکست ناپذیر می کند.

از تمام کلین شیت هایی که پرسپولیس می کند، چقدر سهم برای خودت و مدافعان کنار می گذاری؟


راستش را بگویم ۵۰ درصد. ۵۰ درصد بقیه اش هم به علیپور و منشا و کمال و ربیع خواه می رسد که از آن جلو حریف را پرس می کنند و نمی گذارند خطری روی دروازه ایجاد شود.

اما روی گل های خورده پرسپولیس معمولا تو را مقصر می دانند؟


همه به من لطف دارند. این هم خاصیت مدافع بودن است دیگر. ۹۰ دقیقه توپ می گیری اما اگر یک لحظه غافل شوی، کارت تمام است. راستش چون خیلی اهل حرف زدن و مصاحبه نیستم، حس می کنم این به ضررم تمام شده است و بعضی دوستان لطف ویژه دارند.

ظاهرا تو و جلال حسینی خیلی با هم جور هستید؛ رفاقتی که نانش را خط دفاع پرسپولیس می خورد؟


سید جلال را خیلی دوست دارم. حرفه ای تمرین می کند، حرفه ای زندگی می کند، منظم است و دیسیپلین دارد. کدام مدافعی بدش می آید کنار او بازی کند. من هم وقتی کنار سیدجلال بازی می کنم، خیالم راحت تر است. الان سی و شش ساله شده اما آمادگی اش را که می بینم، مطمئن می شوم حداقل تا سه سال دیگر با قدرت بازی می کند.

خاطره مدافع پرسپولیس از بزرگ ترین سوتی اش

شالیزار بدنم را ساخت

پس گردنی آبدار!


شجاع هم مثل بیشتر مازنی ها خاطرات زیادی از کار در شالیزار و مزرعه پدری دارد؛ خاطراتی که از همه شان یک لبخند محو گوشه صورتش مانده و وقتی شروع به حرف زدن می کند، هنوز هم شیطنت دوران نوجوانی را همراه خودش دارد.

بهترین رفیقت بین فوتبالی ها؟


سروش رفیعی. بیشتر زمان های غیر از تمرین را با هم بودیم و یکی از بهترین آدم های زنگی ام است که جایش خیلی خالی است. به عنوان رفیق سروش رفیعی، به شما تضمین می دهم کسی عصبانیت سروش رفیعی را ندیده، خیلی پسر آرامی است. الان هم محسن ربیع خواه، علی بیرانوند، سید جلال و حسین ماهینی که رفاقت قدیمی با هم داریم. راستش بازگشت دوباره ام به پرسپولیس را هم یک جورهایی مدیون آقاجلال هستم که کمک کرد شرایط مهیا شود.

بزرگ ترین سوتی شجاع خلیل زاده؟


آخ، آخ. قدیم ها که در بهنمیر زندگی می کردیم، همیشه با سه چهار نفر از رفقا می رفتیم تمرین. سر جاده هم مثل الان ماشین زیاد نبود. پیکان های مسافرکش می آمدند و چهار نفر عقب سوار می کردند، دو نفر جلو، بعضی وقت ها هم یکی کنار دست راننده می نشستم. خلاصه یک بار من عقب نشسته بودم و رفیق صمیمی ام که خیلی با او شوخی داشتم، جلو نشسته بود. سرم را بالا آوردم و دیدم گردنش دارد برق می زند. خلاصه کف دستم را بالا آوردم و یک پس گردنی محکم به او زدم. یکدفعه دیدم دوستم را اشتباه گرفته ام و به جای او، به یک مرد سی، چهل ساله پس گردنی زده ام. من هم نهایتا ۱۴- ۱۳ سال داشتم. طرف که برگشت، از خجالت  آب شدم و رفتم توی صندلی.

شالیزار بدنم را ساخت 

خلیل زاده و مادرش

خانواده ات الان از اینکه پسرشان ستاره پرسپولیس است، چه حسی دارند؟ تحویلت می گیرند حتما؟


پدرم آن اوایل مخالف فوتبال بود. می گفت برو کشتی گیر شو. یکی دو سالی هم کشتی گرفتم اما چون علاقه ای نداشتم، چیزی نشدم. اما الان پدر و مادرم همه بازیکنان پرسپولیس را به اسم کوچک می شناسد و همه بازی ها را تماشا می کنند.

اهل کتاب خواندن هم هستی؟


قبل ترها رمان زیاد می خواندم اما الان راستش خیلی وقت نمی کنم.

شجاع خلیل زاده وقت های بیکاری را چه کار می کند؟


از خانه که بیرون نمی روم اما توی خانه فقط فیلم می بنیم. تماشای فیلم را خیلی دوست دارم. سریال هم زیاد می بینم اما حافظه خوبی ندارم و بعضی وقت ها تا وسط های فیلم می روم و تازه یادم می افتد این را قبلا دیده بودم.

جلوی کدام مهاجم ایرانی بازی کرده ای و خیلی اذیتت کره است؟


کریم انصاری فر خیلی خوب بازی می کند تا دو سه سال پیش البته. این چند فصل آخر هم مهدی طارمی خیلی خوب بازی می کرد. خدا را شکر هر دو لژیونر شدند و خیالمان راحت شد.

بزرگ ترین آرزوی شجاع خلیل زاده؟


بازی کردن در جام جهانی. بعضی وقت ها خیلی به این موضوع فکر می کنم.

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir
گالری تصاویر جالب, عکس, عکس خوانندگان, بازیگران سریال, عکس سریال, , عکس جالب, عکس های بازیگران, Photos, Images

The post مجله چهره ها: شجاع خلیل‌زاده: شالیزار بدنم را ساخت + عکس appeared first on فیلم.

برچسب ها

ارسال دیدگاه جدید

نظرات برای این مطلب بسته شده است.

Sorry, the comment form is closed at this time.

به نکات زیر توجه کنید

  • نظرات شما پس از بررسی و تایید نمایش داده می شود.
  • لطفا نظرات خود را فقط در مورد مطلب بالا ارسال کنید.