ایران فان

دسامبر 2017 - صفحه 5 از 338 - ایران فان

توضیحات
---
  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 15 views

به گزارش مجله فیلم

امروز و در جدید‌ترین اخبار سینمای ایران، نشست خبری اعلام اسامی نامزد‌های بخش مسابقه یا همان سودای سیمرغ سی و ششمین جشنواره فیلم فجر برگزار شد و در جریان آن، شاهد معرفی نامزد‌ها بودیم. بر این اساس و طبق اعلام ابراهیم داروغه زاده، دبیر جشنواره ملی فیلم فجر، از بین ۶۷ فیلمی که به هیات داوران تحویل داده شده بود، در نهایت ۲۲ فیلم به بخش مسابقه راه پیدا کردند. اسامی این فیلم‌ها به شرح زیر است:

  • «اتاق تاریک» ساخته روح الله حجازی
  • «چهارراه استانبول» ساخته مصطفی کیایی
  • «دارکوب» ساخته بهروز شعیبی
  • «سرو زیر آب» ساخته محمد علی باشه آهنگر
  • «شعله ور» ساخته حمید نعمت الله
  • انیمیشن «فیلشاه» هادی محمدیان
  • «عرق سرد» ساخته سهیل بیرقی
  • «کامیون» ساخته کامبوزیا پرتوی
  • «لاتاری» ساخته محمدحسین مهدویان
  • «کار کثیف» ساخته خسرو معصومی
  • «مصادره» ساخته مهران احمدی
  • «مغزهای کوچک زنگزده» ساخته هومن سیدی
  • «هایلایت» ساخته اصغر نعیمی
  • «ماهورا» ساخته حمید زرگرنژاد
  • «سوتفاهم» ساخته احمدرضا معتمدی
  • «جاده قدیم» ساخته منیژه حکمت
  • «به وقت شام» ساخته ابراهیم حاتمی کیا
  • «خجالت نکش» ساخته رضا مقصودی
  • «جشن دلتنگی» ساخته پوریا آذربایجانی
  • «امیر» ساخته نیما اقلیما
  • «بمب» ساخته پیمان معادی
  • «امپراطور جهنم» ساخته پرویز شیخ طادی

فیلم‌های مستند

  • «بانو قدس ایران» ساخته مصطفی رزاق کریمی
  • «زنانی با گوشواره های باروتی» ساخته رضا فرهمند

داروغه‌زاده در ادامه طبق صحبت‌هایی اعلام کرد که نزدیک به ۱۰۰ فیلم برای جشنواره امسال ثبت نام کرده بودند که در نهایت نسخه کامل ۶۷ فیلم به دست هیئت داوران رسید و از بین آن‌ها هم ۲۲ اثر انتخاب شدند. وی همچنین اعلام کرد که فیلم‌های کوتاه قرار است در جریان جشنواره امسال هم نمایش داده شوند و از این نظر، جشنواره سی و ششم تفاوتی با سال‌های گذشته نخواهد داشت. به‌علاوه فیلم‌های بلند هم برای اینکه در جشنواره نمایش داده شوند، حتما باید پروانه نمایش داشته باشند.

داروغه‌زاده همچنین اعلام کرد که اسامی پنج فیلم ایرانی هم به‌عنوان رزرو در نظر گرفته شده تا اگر فیلمی از آثار منتخب به جشنواره نرسد، این فیلم‌ها جایگزین شوند. البته وی اعلام کرد که اسامی این پنج فیلم اعلام نمی‌شود. دبیر جشنواره فجر همچنین اعلام کرد که این مراسم از تاریخ ۱۲ تا ۲۲ بهمن برگزار خواهد شد.

نظر شما در مورد اسامی فیلم‌ها چیست؟



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

movie – Movie news – اخبار فیلم – عکس فیلم – سریال

The post مجله خبری: نامزدهای بخش مسابقه جشنواره فیلم فجر ۳۶ معرفی شدند + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 147 views

دانلود انیمیشن Charming 2018 با لینک مستقیم

دانلود رایگان انیمیشن جذاب 2018 با کیفیت عالی

تریلر و تصاویر جدید انیمیشن قرار گرفت

دانلود انیمیشن جذاب Charming 2018

دانلود انیمیشن Charming 2018

ژانر : انیمیشن ، خانوادگی ، کمدی

محصول : 2018 آمریکا

کیفیت : BluRay 720p

امتیاز : /10

کارگردان : Ross Venokur

بازیگران : Demi LovatoWilmer ValderramaSia 

خلاصه داستان فیلم Charming 2018 : سه شاهزاده خانم افسانه خود را به همان مرد، شاهزاده جذاب جذب می کنند…این انیمیشن را از دانلود روز دریافت کنید.


دانلود انیمیشن Charming 2018 دوبله فارسی با کیفیت BluRay 720p

دانلود با لینک مستقیم

لینک دانلود انیمیشن بعد از پخش خانگی فعال می شود.


جدیدترین اخبار انیمیشن Charming 2018

  • تاریخ اکران انیمیشن Charming 2018 در سال 2018 خواهد بود.
  • نویسنده انیمیشن Charming 2018 نیز Ross Venokur می باشد.

تریلر و تصاویر انیمیشن جذاب 2018

دانلود انیمیشن جذاب Charming 2018
دانلود انیمیشن جذاب Charming 2018

نوشته دانلود انیمیشن Charming 2018 اولین بار در دانلود روز. پدیدار شد.

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 19 views

دانلود آهنگ جدید وحید یادگاری بنام خدا Download New Music Vahid Yadegari – Khoda ( ترانه : سپیده بائی پور / آهنگ و تنظیم : علیرضا هاشمی / میکس و مسترینگ : اف ال بند کمپانی ) ( گیتار و بوزوکی : بهنام حکیم / گیتار ریتم : علیرضا هاشمی / ویولن : رضا جمال […]

The post دانلود آهنگ جدید وحید یادگاری بنام خدا appeared first on تهران موزیک | دانلود آهنگ جدید.

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 21 views

دانلود انیمیشن Mary and Max 2009 با لینک مستقیم

دانلود فیلم مری و مکس

با کیفیت عالی بلوری ۷۲۰P Bluray

جز ۲۵۰ فیلم برتر IMDB با رتبه ۱۶۵

Mary and Max 2009

ژانر : انیمیشن, کمدی, درام

imdb امتیاز : ۸٫۱/۱۰

اطلاعات کامل فیلم: کلیک کنید

سال انتشار : ۲۰۰۹ میلادی

زبان : انگلیسی

محصول : استرالیا

کیفیت فیلم : عالی بلوری ۷۲۰P Bluray

مدت زمان : ۹۲ دقیقه

حجم فایل: ۶۵۰ مگابایت

ستارگان : Philip Seymour Hoffman, Eric Bana, Toni Collette

کارگردان : Adam Elliot

لینک های مرتبط : دانلود ۲۵۰ فیلم برتر تاریخ

خلاصه داستان : داستان که در سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۹۴ اتفاق میافتد، درباره دوستی یک دختر کوچولوی ۸ ساله و مرد یهودی ۴۴ ساله است که در نیویورک زندگی میکند. داستان بیشتر حول زندگی این دو نفر است، از وقتی دخترک ۸ ساله است تا وقتی ۲۶ ساله شود و نامه هایی که بین این دو نفر رد و بدل میشود. این انیمیشن بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است.

دانلود با کیفیت بلوری ۷۲۰P Bluray

دانلود انیمیشن Mary and Max 2009 با لینک مستقیم

دانلود زیرنویس فارسی انیمیشن Mary and Max 2009

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 21 views

به گزارش مجله فیلم

یکی از بهترین اتفاقاتی که دوست دارم به عنوان یک بیننده/منتقد تجربه کنم لذت شیرین اشتباه کردن است. اشتباه کردن در خواندن دست فلان فیلم و سریال. اشتباه کردن در شناختن جنس واقعی یک محصول قبل از تماشای آن. درست در حالی که پیش خودم فکر می‌کنم می‌دانم با چه چیزی سروکار دارم، آن محصول بهم ثابت می‌کند که چرا اشتباه می‌کردم و چرا باید از این اتفاق خوشحال باشم. سریال آلمانی Dark «تاریک»، حاصل یکی از اشتباهات اکثر ماست. وقتی نت‌فلیکس چند ماه پیش تیزر مرموزی از یک سریال اروپایی منتشر کرد که می‌گفتند داستانش حول و حوشِ بچه‌های گم‌شده‌ی شهر کوچک و رازآلودی وسط جنگل‌های مخوف می‌چرخد و شامل عناصر ماوراطبیعه هم می‌شود، طبیعتا اولین چیزی که به ذهن‌مان رسید «چیزهای عجیب‌تر» (Stranger Things)، سریال مشهورتر نت‌فلیکس بود. مطبوعات چپ و راست تیتر می‌زدند که «تاریک» نسخه‌ی اروپایی «چیزهای عجیب‌تر» است. گرچه تریلرهای سریال شامل دیالوگ‌های جدی‌تری بودند، کاراکترها بزرگسال‌تر از دار و دسته‌ی مایک و الون به نظر می‌رسیدند و سریال فضاهای تاریک‌تری نسبت به «چیزهای عجیب‌تر» داشت و با اینکه این وسط حرف‌هایی درباره‌ی «زمان» هم به گوش می‌رسید و یک موسیقی مورمورکننده هم آنها را همراهی می‌کرد. ولی هیچکدام از اینها را جدی نگرفتیم. چون چیزی که بیشتر از هر چیزی توی دید بود شباهت ساختار و نیروی محرکه‌ی داستانی «تاریک» به «چیزهای عجیب‌تر» بود و همین کافی بود تا به اشتباه آن را دست‌کم گرفته و به عنوان کپی دست دومی از «چیزهای عجیب‌تر» برداشت کنیم؛ سریالی که حتما تماشایش می‌کردیم، اما انتظار چیز عجیب و غریبی هم ازش نداشتیم.

فلش‌فوروارد به بعد از اتمام سریال. «تاریک» خوشبختانه ثابت می‌کند که اصلا شبیه به «چیزهای عجیب‌تر» نیست و این‌طوری به یکی دیگر از معتادکننده‌ترین سریال‌های اورجینال نت‌فلیکس تبدیل می‌شود. نت‌فلیکس وقتی در بهترین حالتش به سر می‌برد و هویت واقعی‌اش را نشان می‌دهد که دست به ساخت سریال‌هایی می‌زند که در عین عامه‌پسندبودن، خلاق، پرپیچ و خم، غیرمنتظره و بحث‌برانگیز هستند. سریال‌هایی که با ظاهر آشنایشان ما را به درون دنیایشان دعوت می‌کنند، اما به‌طرز هنرمندانه‌ای خود را در عمارت دیگری که از بیرون به نظر نمی‌رسید پیدا می‌کنیم. برای نمونه «اُ.ای» (The O.A) را به یاد بیاورید که برای گرفتن جواب معمای بازگشت دختر گم‌شده‌ی نابینایی با چشمان بینا به استقبال از آن رفتیم، اما کارمان با آن رقص گروهی عجیب و خارق‌العاده در کافه مدرسه به اتمام رسید. یا فکر می‌کردیم «۱۳ دلیل برای اینکه» (Thirteen Reasons Why) یک درام رومانتیک دبیرستانی دیگر است، اما کارمان به پلی کردن فصل‌های مختلفی از زندگی تراژیک یک سری نوجوان کشیده شد. «شکارچی ذهن» (Mindhunter) را به هوای یک سریال کاراگاهی دیوید فینچری دیگر شروع کردیم، اما چیزی که گیرمان آمد یک سریال جرایم واقعی سفت و سخت بود که صحنه‌ی قتل را با میز بازجویی عوض کرده است. «تاریک» هم همین‌طور است. روی کاغذ همه‌‌چیز در دسته سریا‌ل‌های تیر و طایفه‌ی «تویین پیکس» که «چیزهای عجیب‌تر» هم جزوشان است قرار می‌گیرد. از یک شهر آرام و معمولی که در واقع همچون انبار باروتی پر از رازها و گناهان مخفی که به یک جرقه برای ترکیدن نیاز دارد تا یک جنایت حل‌نشده و ترجیا چندتا فرد گم‌شده که نقش آن جرقه را بازی می‌کنند. از پدر و مادرها و دختر و پسرهای جوانی که برای حل رازی که پلیس در آن به بن‌بست خورده خودشان دست به کار می‌شوند تا غار مرموزی که انگار در دل تاریکی‌اش، دروازه‌ای به یک دنیای دیگر مخفی شده است. حتی با اینکه در سال ۲۰۱۹ حضور داریم، اما موسیقی‌های دهه‌ی هشتادی به گوش می‌رسند.

Dark

شباهت‌های دیداری «تاریک» به سریال برادران دافر اما همین‌جا به پایان می‌رسد. پسربچه‌ای به اسم میکل از ترس به درون غار مذکور فرار می‌کند، ناپدید شده و از سال ۱۹۸۶ سر در می‌آورد. از اینجا به بعد برای توضیح خلاصه‌قصه‌ی سریال به مشکل برمی‌خوریم. از اینجا به بعد توضیح سریال مثل این می‌ماند که ازتان بخواهند داستان «پرایمر» (Primer)، سلطان فیلم‌های سفر در زمان را ۵۰ کلمه توضیح بدهید. از اینجا به بعد نکته‌‌ای که تمام تبلیغات سریال روی آن تمرکز داشتند رو می‌شود. «تاریک» در واقع یکی از آن سریال‌های یک ایده‌ای است و ایده‌ی سریال هم این است که «زمان» در اولویت بالاتری نسبت به «مکان» قرار می‌گیرد. یعنی چه؟ در داستان‌هایی که نیروی محرکه‌شان افراد گم‌شده است، سوال این است که: «فرد گم‌شده کجاست؟» اما در «تاریک» به محض اینکه سروکله‌ی جنازه‌ی بچه‌ای با لباس‌های دهه‌ی هشتادی که فقط چند ساعت از مرگش می‌گذرد در سال ۲۰۱۹ پیدا می‌شود و به محض اینکه یکی از بچه‌های ساکن ۲۰۱۹ سر از دهه‌ی هشتاد در می‌آورد و با نسخه‌ی جوانی پدر و مادرش روبه‌رو می‌شود می‌دانیم که سوال را باید عوض کنیم. حالا باید پرسید: «فرد گم‌شده در چه زمانی است؟». از اینجا به بعد اگرچه «تاریک» را  به هوای پر کردن جای خالی «چیزهای عجیب‌تر» در زندگی‌ام شروع کرده بودم، اما آن را در حالی تمام کردم که حالا باید دنبال چیز دیگری برای پُر کردن جای خالی «تاریک» در زندگی‌ام می‌گشتم. «تاریک» بیشتر از اینکه وامدار «چیزهای عجیب‌تر» باشد، یادآور سریال‌هایی مثل «تویین پیکس» (Twin Peaks)، «قتل» (The Killing) و «بازگشتگان» (Les Revenants) است. درست برخلاف «چیزهای عجیب‌تر» که تمرکزش روی بازآفرینی عناصر گره‌خورده با فیلم‌های ترسناک و علمی‌-تخیلی دهه‌ی هفتاد و هشتاد و ارجاع به فرهنگ عامه‌ی گذشته بود، سر «تاریک» با چیز دیگری گرم است.

درست برخلاف «چیزهای عجیب‌تر» که حول و حوش ماجراجویی‌های فانتزی و خنده‌دار و بامزه‌ی یک سری بچه‌ی جسور در محله‌شان است، «تاریک» حال و هوای به شدت واقع‌گرایانه‌تر و مرگبارتری دارد

درست برخلاف «چیزهای عجیب‌تر» که حول و حوش ماجراجویی‌های فانتزی و خنده‌دار و بامزه‌ی یک سری بچه‌ی جسور در محله‌شان است، «تاریک» حال و هوای به شدت واقع‌گرایانه‌تر و مرگبارتری دارد. هرچه تمرکز «چیزهای عجیب‌تر» روی ماجراجویی‌های هیجان‌انگیز است، «تاریک» می‌خواهد کاری کند تا بوی رطوبت جنگل‌های بارانی شهر ویندن را استشمام کنید. اگر «چیزهای عجیب‌تر» مثل جشن تولد می‌ماند، «تاریک» یک مراسم خاکسپاری طولانی و سخت است. اگر ترس «چیزهای عجیب‌تر» به اندازه‌ی شب هالووین بی‌خطر و مصنوعی است، ترسِ «تاریک» شوخی‌بردار نیست. اگر در «چیزهای عجیب‌تر» بچه‌ها با قلاب سنگی و چوب بیسبال و تله‌کینسیس در مقابل دماگورگن‌ها ایستادگی می‌کنند، «تاریک» در دنیایی جریان دارد که بچه‌ها خود را در اتاقی پیدا می‌کنند که تنها بخش آرامش‌بخش‌اش، کاغذ دیواری‌ کودکانه‌اش است. چون وسط اتاق صندلی عجیبی قرار دارد که صورت بچه‌ها را تا سر حد ناشناس شدن جزغاله و پرده‌های گوش‌شان را منفجر می‌کند. اگر قهرمانان «چیزهای عجیب‌تر» با لامپ‌های رنگارنگ و نقاشی و بازی‌های کودکانه دنیای اطرافشان را برای خود قابل‌هضم کرده و خصوصیات دشمن را شناسایی می‌کنند و دفتر راهنمای «سیاهچاله‌ها و اژدهایان» را برای شناختن نقاط قوت و ضعف دشمنانشان دارند، کاراکترهای «تاریک» خود را در هزارتوی سردرگم‌کننده‌ای پیدا می‌کنند و در مقابل صحنه‌هایی که آمادگی فهمیدنشان را ندارند قرار می‌گیرند؛ صحنه‌هایی که آنها را تا سر حد جنون پیش می‌برد.

Dark

سریال با اتفاقات ماوراطبیعه‌اش ساده رفتار نمی‌کند. از هم فروپاشی نظام زمانی معمول واقعیت کاراکترها و تلاش آنها برای مدیریت بحرانی که اتفاق افتاده و اطلاع از اینکه عمق فاجعه خیلی بزرگ‌تر و غیرقابل‌فهم‌تر از این است که قابل‌مدیریت باشد به فروپاشی‌های روانی‌شان منجر می‌شود. «تاریک» در دنیایی جریان دارد که یا شب است یا گرگ و میش است یا رگبار باران بی‌خیال بشو نیست. دکل‌های غول‌آسای برق مثل مجسمه‌های آهنین وسط جنگل دست در دست هم ایستاده‌اند. دوچرخه‌سواری با یک بارانی زرد که در جاده‌های خیس از باران دیشب رکاب می‌زند. اتاق‌هایی که فقط با نور ناتوان یک آباژور نیمه‌روشن هستند. گاراژهای تاریکی که محفلِ وقوع اتفاقات وحشتناکی است. کلبه‌های فکستنی و پوسیده‌ای که آدم‌های سرگردانی در آنها پرسه می‌زنند. آسمان آن‌قدر بی‌حال به نظر می‌رسد که انگار توسط دود سفید نیروگاه اتمی نزدیک شهر سرطان گرفته است. دنیای این سریال، دنیای زنان بی‌وفا، رازهای زشت، قتل‌های دلخراش، جنازه‌های درب و داغان و پرندگان مُرده‌ای است که ناگهان از آسمان فرو می‌ریزند. باران بی‌وقفه‌ای که روی شهر سرازیر می‌شود به جای اینکه پاک‌کننده باشد، همچون سمی است که می‌خواهد آدم‌ها را با خود حل کند. خاک از حجم سنگین برگ‌های زرد و خشک درختان که باید تحمل کند به ستوه آمده است. سرگذشت همه‌ی آدم‌ها به زهر لحظه‌های تلخ آلوده شده است. اگر احساس می‌کنید دارم یکی از فیلم‌های جنایی دیوید فینچر را توصیف می‌کنم اشتباه نمی‌کنید. «تاریک» خیلی وامدار فضای خفقان‌آور کارهای فینچر است.

تا اینجا از این گفتم که چرا «تاریک» شبیه «چیزهای عجیب‌تر» نیست، اما این دو سریال در یک مورد شبیه به هم هستند. همان موردی که هر دو را به سریال‌های عامه‌پسند موفقی تبدیل می‌کند و آن هم توانایی‌شان در استفاده از عناصر ژانرها و آثار تاثیرگذارِ گوناگون برای ساخت غذای خودشان است. همان‌طور که «چیزهای عجیب‌تر» بدون اینکه بازسازی و تکراری به نظر برسد از آثار استیون کینگ و جان کارپنتر و استیون اسپیلبرگ و «جن‌گیر» و «بیگانه» الهام گرفته بود، «تاریک» هم گردهمایی عناصر آشنای چندین و چند فیلم و سریال کالت و کلاسیک گوناگون است. شهر جنگلی عجیب ویندن، «تویین پیکس» را به یاد می‌آورد. ساختار داستانگویی سفر در زمان سریال از یک طرف ماجرای «دیدار با کودکی والدین» از فیلم‌های «بازگشت به آینده» را شامل می‌شود و از طرف دیگر شامل روایت پیچ‌در‌پیچ و سردرگم‌کننده‌ی فیلم‌هایی مثل «تقدیر» (Predestination) و «جرایم‌زمانی» (Timecrimes) است. فضاسازی غم‌زده‌اش، آخرالزمانِ بی‌سروصدای «بازگشتگان» را به‌ یاد می‌آورد و جنبه‌ی جنایی‌اش هم دیوید فینچری می‌شود. از یک طرف به سوال معروف و کهن «چه می‌شد اگر هیتلر را در بچگی می‌کشتیم؟» می‌پردازد و از طرف دیگر حس و حال داستان‌های فولک‌لور را به خود می‌گیرد. این وسط ناخنکی هم به فصل‌های پایانی «لاست» (Lost) می‌زند. «تاریک» طوری تمام الهام‌برداری‌هایش را مخلوط کرده که نتیجه به تجربه‌ای تازه‌نفس و درگیرکننده منتهی می‌شود. هرچه در سریال جلوتر می‌رویم ماهیت سریال هم مشخص‌تر می‌شود. اینجاست که دوزاری‌تان می‌افتد: «تاریک» بیشتر از اینکه شبیه «چیزهای عجیب‌تر» باشد، از ساختار داستانگویی «وست‌ورلد» (Westworld) پیروی می‌کند. نه، «تاریک» به هیچ‌وجه به ظرافت و نوآوری سریال جاناتان نولان نزدیک نمی‌شود، اما هر دو در یک گروه قرار می‌گیرند: سریال‌هایی که بیشتر شبیه یک معکب روبیک یا یک پازل صوتی/تصویری هستند. سریال‌هایی که نمی‌توانید آنها را در حال کار کردن با موبایل یا آشپزی کردن تماشا کرد و انتظار داشت که همه‌چیزش را متوجه شوید. سریال‌هایی که هوشیاری تمام و کمال بیننده را طلب می‌کنند و مغز را بعد از اتمام هر اپیزود در حال تجزیه و تحلیل چیزی که دیده فعال نگه می‌دارند.

Dark

تماشای «تاریک» مثل تماشای کامل شدن یک نمودار است. «تاریک» بیننده را از یک تماشاگر معمولی به یک کاراگاه کنجکاو و تیزبین تبدیل می‌کند. از آن کاراگاهانی که دیوار محل کارشان را به چسباندن سرنخ‌ها و عکس‌های مربوط به پرونده اختصاص می‌دهند. دیواری که به مرور به بلبشوی سرگیجه‌آوری از تکه کاغذها و تکه روزنامه‌ها و تکه اطلاعات تبدیل می‌شود. یک چشم‌تان به سریال است و با چشم دیگرتان تخته‌ی سرنخ‌ها را با توجه به اتفاقات سریال بی‌وقفه آپدیت می‌کنید. همین موضوع «تاریک» را به سریالی تبدیل کرده که هیچکدام از اتفاقاتش بیهوده نیستند. تماشای این سریال مثل تماشای منفجر شدن یک بمب زیر شن‌های ساحل است. اما به‌صورت اسلوموشن و ریوایند. سریال با تمام شدن انفجار شروع می‌شود و هرچه جلوتر می‌رویم، تماشاگرِ بلند شدن خاک و شن‌های پراکنده‌شده به آسمان بر اثر موج انفجار و بازگشتن تک‌تک آنها به سر جای اولشان هستیم. نتیجه یکی از آن سریال‌های علمی-تخیلی است که به همان اندازه که تخیل می‌کند، به همان اندازه هم روی علمش وقت گذاشته است. پس جان می‌دهد برای تئوری‌پردازی‌ها و بحث‌های علمی در خصوص کرم‌چاله‌ها و سیاه‌چاله‌ها و معنای آزادی عمل و همه‌ی سوالاتی که معمولا با داستان‌های سفر در زمان گره خورده‌اند. یکی از ویژگی‌های سریال این است که از عنصر سفر در زمانش به عنوان ترفندی خشک و خالی برای معماپردازی استفاده نمی‌کند. درست همان‌طور که «بازگشتگان» از بازگشت مُرده‌ها به عنوان وسیله‌ای برای کندو کاو درون شخصیت‌های ازگوربرخاسته و زنده‌اش با اتفاق شوکه‌کننده‌ای که برایشان افتاده است برخورد می‌کند و فروپاشی‌های روانی و سوالاتشان و موقعیت‌های فشرده‌ای را که این اتفاق بر آنها تحمیل می‌کند فراموش نمی‌کند، «تاریک» هم فراموش نمی‌کند که یک علمی‌-تخیلی سخت است. فراموش نمی‌کند تا تاثیری را که اتفاقات عجیب و غریب اطراف کاراکترها روی آنها می‌گذارد دست‌کم بگیرد.

تماشای «تاریک» مثل تماشای کامل شدن یک نمودار است. «تاریک» بیننده را از یک تماشاگر معمولی به یک کاراگاه کنجکاو و تیزبین تبدیل می‌کند

منبع وحشت سریال‌های «تویین پیکس»‌وار این است که به مرور متوجه می‌شویم هر کدام از ساکنان این شهر زیبا، چه راز تاریکی را از بقیه مخفی می‌کردند. «تاریک» وحشتی را که زیر شهر ویندن جولان می‌دهد از طریق سفرهای کاراکترها در زمان زیر و رو می‌کند. کاراکترها به تدریج متوجه می‌شوند همان‌طور که شک کرده بودند، موریانه‌ها و سوسک‌ها و کرم‌ها در پشت تابلوی زندگی‌شان لانه کرده‌اند و در غفلت آنها در حال سرایت به همه‌جای خانه هستند. اگرچه در ابتدا فکر می‌کنند که سفر در زمان به این معناست که می‌توانند نقش قهرمان را بازی کنند و سرنوشت دنیا را تغییر بدهند، اما خود را در مقابل سوالات اخلاقی بی‌جوابی پیدا می‌کنند. آیا کشتن یک بچه اشتباه است؟ حتما همین‌طور است. اما اگر بتوان با کشتن آن بچه جلوی جنگ جهانی سوم را گرفت چطور؟ از کجا باید بدانیم که کشتن بچه جلوی جنگ جهانی سوم را می‌گیرد و واقعه‌ی جرقه‌زننده‌ی آن نخواهد بود؟ قبل از اینکه بتوانید جوابی برای این سوال پیدا کنید (اصلا مگر می‌شود؟)، سوال بعدی مثل فرود آمدن لبه‌ی تبر، جمجمه‌تان را می‌شکافد: اصلا آیا من آزادی عمل دارم؟ سوالی که بحث‌برانگیزترین سوالِ حوزه‌ی متافیزیک است. از یک طرف کسی مثل رنه دکارت را داریم که می‌گوید: «طبیعتِ اراده آن‌قدر آزاد است که حد و مرز نمی‌شناسد» و از طرف دیگر فیلسوف دیگری را داریم که می‌گوید انتخابات آزادانه‌ی ما چیزی بیشتر از «توهم آزادی» نیستند. مثلا ما تصمیم می‌گیریم خانه‌مان را به خاطر شرایط اقتصادی عوض کنیم. آیا خودمان تصمیم گرفتیم یا یک نیروی خارجی به اسم شرایط اقتصادی ما را به این سمت هدایت کرده است؟ تمام تصمیمات انسان براساس یک سری دلیل و منطق است و ما فقط بعضی‌وقت‌ها از دلایل آنها آگاه هستیم. از یک سو یک نفر می‌گوید شاید شرایط اقتصادی به ما فشار می‌آورد، اما «تصمیم نهایی» برای تغییر خانه دست خودمان است. از سوی دیگر یک نفر در جواب می‌گوید که آیا واقعا می‌توانیم به «آزادی عمل»‌مان در گرفتن تصمیم نهایی‌مان باور داشته باشیم یا «آزادی عمل» یک سری واژه‌های بی‌معنی و مفهوم هستند که در روانشناسی‌مان ریشه دوانده‌اند؟

Dark

«تاریک» با این سوالات سر کار دارد. کاراکترها از طریق پورتال‌هایی که آنها را به پشت‌پرده‌ی زندگی‌شان منتقل می‌کند و بهشان اجازه می‌دهد تا چرخ‌دهنده‌هایی را که دنیایشان را حرکت می‌دهند ببینند سفر می‌کنند و متوجه می‌شوند که آن چرخ‌دهنده‌ها را خودشان تشکیل می‌دهند. متوجه می‌شوند مهم نیست چقدر تلاش می‌کنند تا از وظیفه‌شان فرار کنند و مهم نیست دست به چه کاری برای شورش می‌زنند، مهم این است که تک‌تک کارهایی که می‌کنند بخشی از انجام وظیفه‌شان است. چه «فرار»ها و چه «شورش»ها. «تاریک» از طریق عنصر سفر در زمانش به عدم توانایی انسان در تغییر گذشته‌ی فاجعه‌بار و ترسناکش هم اشاره می‌کند. به عدم توانایی انسان از درس گرفتن از گذشته‌اش. اتفاقات بد شهر ویندن به سال ۲۰۱۹ خلاصه نمی‌شود. در عوض انگار آدم‌ها و اعمال آنها در چرخه‌ی تکرارشونده‌ای گیر کرده است که بی‌وقفه بعد از به سرانجام رسیدن، نو می‌شود. از مردانی که به زنانشان خیانت می‌کنند (ترونته و اُلریک) و بچه‌هایی که گم می‌شوند (مدز و مکیل) و بچه‌هایی که به کاراکترهای سرنوشت‌سازی تبدیل می‌شوند (کلودیا و جوناس) تا احساس پشیمانی‌ها و عذاب وجدان‌ها و درد و رنج‌هایی که هیچ‌وقت به پایان نمی‌رسند و با انتخابِ قربانیان جدیدی از نو شروع به سلاخی می‌کنند. «تاریک» پر از چنین الگوهایی است که مجبورتان می‌کند تازه بعد از اتمام سریال به جان کاراکترها و رفتارها و اتفاقات و دیالوگ‌هاشان افتاده و آنها را به هم متصل کنید. «تاریک» مثل پازلی درون پازلی دیگر می‌ماند. با حل کردن اولی (تمام شدن سریال) به نتیجه نمی‌رسید. پازل اول حکم کلیدی را دارد که دسترسی به پازل پیچیده‌تر و مهم‌تر بعدی را فراهم می‌کند.

«تاریک» اما سریال بی‌نقصی نیست و تاحدودی دچار همان مشکلی می‌شود که داستان‌های پازل‌محور خیلی باید مراقب نیفتادن در دام آن باشند: ضعف در شخصیت‌پردازی

یکی از چیزهایی که باعث شد از «تاریک» بیشتر از حد معمول لذت ببریم به خاطر همزمانی پخشش با فیلم «آن» (It) بود. در نقد «آن» گفتم که یکی از کمبودهای فیلم نسبت به منبع اقتباس این است که موفق نشده شهر «دِری» را به هیولای اصلی داستان تبدیل کند. برخلاف فیلم که پنی‌وایز در مرکز همه‌چیز قرار دارد، در کتاب این خود شهر است که از ریشه گندیده است و همه را بدون اینکه خود بدانند زندانی کرده و مثل خون‌آشام، دندان‌هایش را در رگ‌هایشان فرو کرده و می‌مکد. مهم نیست فیلم را دوست دارید یا ندارید، حقیقت این است که فیلم در تبدیل کردن دِری به یک شخصیت جداگانه شکست می‌خورد. در مقابل «تاریک» کار فوق‌العاده‌ای در تبدیل کردن ویندن به یک مکان خوفناک انجام می‌دهد. ویندن درست مثل دِری شهری است که از ریشه مریض است. شهری که مثل یک زخم ملتهب و خون‌آلود و چرک‌کرده می‌ماند. ویندن درست مثل دِری شهری است که انگار از واقعیت جدا است. انگار تکه‌‌ی جداشده‌ای از جهنم است که در سال‌های بسیار بسیار دور، قبل از انسان‌های اولیه و قبل از دایناسورها، به زمین برخورد کرده است و نیروهای شروری را همراه خود به زمین آورده است. درست مثل دِری که تاریخ دور و دراز ترسناکی دارد، تاریخ خشونت و ناآرامی در ویندن هم به دهه‌ها و شاید قرن‌ها قبل برمی‌گردد. درست مثل دِری که سرنوشت ساکنانش را در چنگال دارد و اجاز‌ه‌ی فرار و رهایی و آرامش‌خاطر به آنها را نمی‌دهد، ویندن هم ساکنانش را در چرخه‌های تکرارشونده گرفتار کرده است. یکی از دیگر ویژگی‌های «تاریک» که خیلی یادآور رمان استیون کینگ است، گستردگی افق داستان است. همان‌طور که «آن» با گم‌شدن چندتا بچه شروع شده و به نبرد با یک موجود کیهانی ختم می‌شود، «تاریک» هم با معرفی کاراکترهای مرموزی مثل کشیش که بدون اینکه پیر شود در همه‌ی خط‌های زمانی حضور دارد و حرف‌هایی درباره‌ی جنگ حماسی و آخرالزمان‌گونه‌ی خیر و شر و می‌زند و همچنین با روبه‌رو شدن با سکانس پایانی فصل اول فاش می‌کند که داستان این شهر خیلی بزرگ‌تر از چیزی است که در ابتدا فکر می‌کردیم. البته که «تاریک» به عنوان یک سریال ۱۰ ساعته فرصت بیشتری برای پرداخت به این چیزها در مقایسه با فیلم «آن» داشته، اما فقط خواستم به این نکته اشاره کنم که «تاریک» در اجرای یکی دیگر از الهام‌برداری‌هایش عالی ظاهر می‌شود.

Dark

«تاریک» اما سریال بی‌نقصی نیست و تاحدودی دچار همان مشکلی می‌شود که داستان‌های پازل‌محور خیلی باید مراقب آن باشند: ضعف در شخصیت‌پردازی. یکی از خطراتی که این‌جور داستان‌ها را تهدید می‌کند تبدیل شدن کاراکترها از یک سری شخصیت، به یک سری مهره‌ی شطرنج است. سریال وقت بیشتری به پرداخت به برخی کاراکترهای اصلی می‌دهد، اما از جایی به بعد بی‌وقفه به تعداد کاراکترها و نسخه‌های مختلف آنها در خط‌های زمانی گوناگون افزوده می‌شود. تا جایی که دنبال کردن همه‌ی آنها سخت می‌شود. سریال حواسش هست تا قضیه بیش از اندازه نامفهوم نشود. نه تنها سریال در انتخاب بازیگرانِ کودک و جوان و بزرگسال برای یک شخصیت که به هم شباهت داشته باشند عالی است، بلکه کارگردان هم هر چند اپیزود یک‌بار از تصاویر اسپلیت اسکرین و مونتاژ برای روشن کردن ماجرا و رابطه‌ی کاراکترهای گذشته و آینده و درخت خانوادگی آنها استفاده می‌کند. اما روی هم رفته «تاریک» بیشتر شبیه ماشین پرسرعتی می‌ماند که گازش را در بزرگراه گرفته است و برای استراحت صبر نمی‌کند. روایت یک داستان پرحادثه و پرسرعت خوب است، اما به شرطی که سریال هر از گاهی دلیلی برای اینکه چرا باید به اتفاقی که دارد برای کاراکترها می‌افتد اهمیت بدهیم هم رو کند. دو نوع سریال پرسرعت داریم. یکی آنهایی هستند که با ظرافت خیره‌کننده‌ای ویراژ می‌دهند و سبقت می‌گیرند و جلو می‌روند و یکی آنهایی هستند که مثل کامیونی که ترمزش بُریده است به‌طرز سراسیمه‌ای به جلو می‌لغزند و هرچه را که سر راهشان است خراب می‌کنند. «تاریک» نه همیشه، اما بعضی‌وقت‌ها در گروه سریال‌های پرسرعت دوم قرار می‌گیرد. «تاریک» در اپیزودهای پایانی‌اش به سریالی تبدیل می‌شود که بیشتر از اینکه نگران داستان و وضعیت کاراکترها باشید، بیشتر درگیر این هستید تا ببینید تکه‌ی بعدی پازل که سر جایش قرار می‌گیرد چه چیزی خواهد بود.

بنابراین «تاریک» چیزی شبیه به فیلم «پرایمر» شده است. تمرکز داستان روی معادله‌ی ریاضی است، نه مطرح‌کننده‌ی معادله. و این باعث می‌شود تا آ‌ن‌طور که باید و شاید درگیر و نگران خود شخصیت‌ها و سرنوشتشان نشوید. اما هستند سریال‌هایی که به همان اندازه که از لحاظ داستانی پیچیده و گنگ هستند، شخصیت‌‌هایشان را هم فراموش نمی‌کنند. از «لاست» و «بازگشتگان» گرفته تا «باقی‌ماندگان»، «اُ.ای» و «وست‌ورلد». «تاریک» شاید کاری کند تا از مغزمان دود بلند شود، اما مثل این سریال‌ها موفق نمی‌شود کاری کند تا قلب‌مان هم برایش بتپد. «تاریک» یک‌جورهایی حکم نسخه‌ی وارونه‌ی «چیزهای عجیب‌تر» را دارد. اگر در سریال برادران دافر شخصیت حرف اول را می‌زند و داستان از روند قابل‌پیش‌بینی‌ای پیروی می‌کند، اینجا با ماجرای غیرقابل‌پیش‌بینی و مارپیچ‌گونه‌ای طرفیم، اما اکثر شخصیت‌ها چیزی بیشتر از یک سری کاراکترهای کلیشه‌ای تک‌بُعدی نیستند که وظیفه‌شان به جلو راندن این قصه است. احتمالا اگر همین ایده توسط فرد دیگری ساخته می‌شد از تعداد کاراکترها کاسته می‌شد و سریال به اتفاقاتی که در ۳۳ سالی که بین هر رویداد اصلی برای کاراکترها افتاده است هم می‌پرداخت. ولی ظاهرا تمرکز سازندگان فعلی به جای تولید یک سریال مغذی، یک سریال فست‌فودی بوده است. مشکل بعدی هم مربوط به بازیگران می‌شود که نوسان دارند. بعضی‌وقت‌ها آن‌قدر ضعیف هستند که از فضای سریال خارج می‌شوید و بعضی‌وقت‌ها هم بازیگران در نمایش اوج درماندگی شخصیت‌هایشان قابل‌قبول ظاهر می‌شوند. تمام این حرف‌ها به این معنی نیست که «تاریک» جذابیتش را بعد از چند اپیزود از دست می‌دهد. به جز یک سری از سکانس‌ها که کاراکترها روبه‌روی هم می‌نشینند (مرد بارانی‌پوش و ساعت‌ساز) و قوانین سریال را به‌طرز بسیار خشک و بدی برای یکدیگر (بخوانید برای تماشاگران) توضیح می‌دهند، سریال حوصله‌سربر نمی‌شود. ولی انتظار نداشته باشید آن‌طور که خود سریال می‌خواهد هم درگیر زندگی شخصیت‌ها شوید. «تاریک» شاید در مقایسه با سریال‌های هم‌رده‌اش در سطح پایین‌تری قرار بگیرد، اما همچنان در دسته سریال‌های هیجان‌انگیز و قوی حوزه‌ی سفر در زمان قرار می‌گیرد و حالا که خودش را با فصل اول ثابت کرده این فرصت را دارد تا در فصل‌های بعدی به سریال بهتر و پخته‌تری هم تبدیل شود.



منبع نقد

گرد آوری : مجله فیلم

movie – Movie Review – نقد فیلم – امتیاز فیلم – اخبار فیلم – لینک فیلم – عکس فیلم – سریال – بازیگر

The post مجله نقد: نقد فصل اول سریال Dark – تاریک + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 18 views

به گزارش مجله فیلم




نام اصلی: سِر فیلیپ آنتونی هاپکینز

تولد: ۳۱ دسامبر ۱۹۳۷ ‏(۸۰ سال) – پورت تالبوت، ولز

ملیت: بریتانیایی

پیشه: بازیگر و تهیه‌کننده

سال‌های فعالیت: ۱۹۶۰ – تا کنون

به نقل از هایپرکلابز : بیوگرافی آنتونی هاپکینز


بیوگرافی مختصر

فیلیپ آنتتونی هاپکینز معروف به تونی بازیگر توانای سینما و تلویزیون است. وی همچنین از برندگان جایزه اسکار می باشد. او همواره به عنوان یکی از بزرگترین بازیگران زنده حال حاضر جهان شناخته شده که بیشتر شهرتش را برای بازی فوق العاده اش در نقش هانیبال لکتر به عنوان یک دکتر روانشناس خونخوار در مجموعه این فیلم ها به دست آورده است. او سر انجام توانست برای بازی در همین نقش در یکی از فیلمهای این مجموعه به نام ” سکوت بره ها” محصول سال ۱۹۹۱ برنده جایزه اسکار شود. از دیگر فیلم های مشهور وی می توان به ” شکارچی انسان”،” هانیبال” و … اشاره کرد. وی توانسته است ۳ بار برنده جایزه بتفا و دو بار برنده جایزه امی شود.

زندگی نامه

هاپکینز متولد ۳۱ دسامبر ۱۹۳۷ در مارگام ولوز انگلستان می باشد. پدرش ریچارد آرتور هاپکینز و مادرش ماریل آنه بود. در سنین کودکی بود که او تصمیم خود برای کار در سینما و تلویزون را گرفت و در نهایت با پیشنهاد “برتون” تحصیلات خود در آکادمی هنرهای تصویری را شروع کرد و در نهایت توانست در سال ۱۹۵۷ از آنجا فارغ التحصیل شود. لارنس الویر که استعداد ذاتی هاپکینز را دید به او پیشنهاد پیوستن به آکادمی ملی تئاتر لندن را داد و سر انجام وی در سال ۱۹۶۵ پیشنهاد او را پذیرفت و برای پیوستن به این آکادمی به لندن نقل مکان کرد. هاپکینز اولین فیلم تلویزیونی خود را با نام “کک در گوش او” در سال ۱۹۶۷ ساخت؛ این لحظه تاریخی سر آغازی برای هاپکینز بود زیرا از آن لحظه به بعد او به یکی از موفق ترین افراد سینما و تلویزیون تبدیل شد. هاپکینز در سال ۱۹۶۸ در پروژه “شیر در زمستان” به کارگردانی تیموتی دالتون شرکت کرد و توانست راه خود را هموار کند.

به نقل از هایپرکلابز : بیوگرافی آنتونی هاپکینز

پس از آن موفقیت های بیشماری به سراغ هاپکینز آمد، او توانست نام خود را در چهار گوشه جهان بر سر زبان ها بی اندازد. پروژه بزرگ بعدی وی ، همکاری با بزرگان سینمای آن دوران بود. افرادی چون جیمز کان،شان کانری و جین هکمن در فیلم ” پلی در دوردست” محصول سال ۱۹۷۷٫ در ادامه فعالیت های وی ، فیلم ” مرد فیل نما” محصول سال ۱۹۸۷ قرار داشت. سال ۱۹۸۷ برای زندگی سینمایی هاپکینز بسیار مهم بود، زیرا او توانست در این سال دو جایزه ارزنده را به خود اختصاص دهد و عنوان “شوالیه” را از خاندان سلطنتی انگلستان برای فعالیت دلسوزانه برای کمک به رشد سینمای انگلستان دریافت کند. روند موفقیت های وی ادامه داشت و سر انجام در سال ۱۹۹۷ وی توانست سه نامزدی جایزه اسکار را برای ایفای نقش در فیلم های ” بقایای روز”،”نیکسون” و ” آمسیتاد” برای خود به ارمغان آورد که وی فقط توانست در فیلم ” سکوت برره ها” محصول سال ۱۹۹۱ جایزه ارزشمند بهترین بازیگر از آکادمی اسکار و بفتا را دریافت کند.

سبک بازیگری

هاپکینز خود را برای بازی در نقش های مشهور آماده می ساخت. وی به طور شگفت آوری می تواند نقش های خود را هضم کند. به عنوان مثال در یکی از پروژه هایش او بیش از ۲۰۰ خط از دیالوگ های نقش خود را خیلی کمتر از زمان واقعی به خاطر سپرد و آن را به طور شگفت آوری با زبان عامیانه و واقعی آمیخت که این عمل وی تحسین همگان را بر انگیخت؛کاری که کمتر کسی قادر به انجام آن است. این کار وی گاه به گاه توانسته است سبک جدیدی را برای کارهای او به ارمغان آورد. توجه بیش از اندازه هاپکینز به متن فیلمنامه و سبک گفتاری و نقشی وی در مواردی به ایجاد مشکل میان وی و کارگردان منجر شده است و بعلاوه زمان برداشت سکانس ها را به طور چشمگیری افزایش داده است، او همچنین عنوان کرده است پس از اتمام سکانس به سختی می تواند متن فیلمنامه را به خاطر بیاورد و این تناقضی برای صحبت های بسیاری از افراد دیگر است که می گویند تا سالها بعد متن فیلمنامه های خود را به خاطر می آورند! البته در اینکه حافظه کوتاه مدت وی بسیار قوی است هیچ شکی جود ندارد ولی در هر حال با توجه به این قدرت باید انتظار چیزی غیر از گفته خود او نسبت به دیالوگها را داشته باشیم.

به نقل از هایپرکلابز : بیوگرافی آنتونی هاپکینز

هانیبال لکتر

شاید بیشترین معروفیت هاپکینز به خاطر بازی در نقش هانیبال لکتر روانشناس خون خوار سینما باشد. بازی فوق العاده وی در فیلم سکوت بره ها توانست جایزه بهترین بازیگر اسکار را برای وی به ارمغان آورد. جودی فاستر نقش مقابل او نیز توانست جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول زن را بدست آورد. این فیلم همچنین توانست جایزه اسکار در دیگر بخش ها از قبیل بهترین فیلم،بهترین کارگردان و بهترین فیلمنامه اقتباسی را نیز به خود اختصاص دهد. یکی از کوتاهترین اجراهای منجر به دریافت جایزه اسکار متعلق به فیلم “سکوت بره ها” می باشد، زیرا هاپکینز توانست با بازی در حدود ۱۶ دقیقه این جایزه را نسیب خود کند که از این حیث رکورد دار اسکار نیز می باشد و این خود گویای توانمندی حیرت آور بازیگری چون آنتونی هاپکینز می باشد. او نقش خود به عنوان هانیبال را دو بار دیگر در فیلم های ” اژدها سرخ” و ” هانیبال” تکرار کرد که آنها نتوانست جوایزی را برای او کسب کند. هاپکینز پس از چند سال زندگی در هالیوود به لندن بازگشت و در اولین اظهار نظرش با بیان جمله ” خب این قسمت از زندگی من هم تموم شد!!” تصورات بسیاری را در ذهن علاقه مندان وی ایجاد کرد.

زندگی شخصی

هاپکیز از سال ۲۰۰۷ تا کنون ساکن شهر لس آنجلس آمریکا است. او یک بار در طول دهه ۱۹۷۰ به دنبال ادامه زندگی حرفه ای خود به ایالات متحده نقل مکان کرده است اما در اواخر سال ۱۹۸۰ به انگلستان بازگشت. با این حال در پی موفقیت وی در سال ۱۹۹۰ او بار دیگر تصمیم به مهاجرت به آمریکا را گرفت. هم اکنون هاپکینز علاوه بر انگلستان از سال ۲۰۰۰ شهروند ایلات متحده آمریکا نیز می باشد. هاپکینز تا کنون ۳ بار ازدواج کرده است. اولین ازدواج ناموفق او از سال ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۲ با پترونلا بارکر بود. پس از آن در سال ۱۹۷۳ با جنیفر لیتون برای مدت ۲۹ سال زندگی مشترکی را آغاز کرد که این ازدواج نیز سر انجام در سال ۲۰۰۲ منجر به جدایی شد.

به نقل از هایپرکلابز : بیوگرافی آنتونی هاپکینز

هم اکنون او با استلا آرویاو ازدواج کرده است. او از ازدواج اول خود دارای دختری به نام ابیگل هاپکینز می باشد که او نیز خواننده و بازیگر سینما و تلویزیون است. هاپکینز به بسیاری از موسسات خیریه برای خرید خانه و زمین و …. کمک می کند و در بسیاری از نقاط دیگر کشور حمایت های مالی برای انجمن های خیریه جمع آوری می کند. بیشتر کمک های مالی وی به موسسات درمان اعتیاد و زنان بی سرپناه در ایالت های مختلف آمریکا است و همچنین به عنوان معلمی داوطلب در مدرسه ای در کالیفرنیا همکاری می کند.

دیگر فعالیت ها

در سال ۲۰۰۷ هاپکینز در مصاحبه ای اعلام کرد به منظور سفر به دور دنیا به طور موقت فعالیت هنری خود را قطع می کند. او همچنان برای سالن های کنسرت نت های موسیقی می نویسد و تا کنون با بسیاری از ارکستر های مشهور همانند استفان بارتون همکاری داشته است. در سال ۲۰۰۸ وی همراه با برترین موسیقی دانان در ارکست سمفونی آمریکا حضور داشت. هاپکینز از طرفداران دو آتشه برنامه های طنز تلویزیون بی بی سی است. در یکی از مصاحبه های خود به صراحت اعلام کرد که برای برنامه ” احمق ها و اسب ها ” این تلویزیون ایده های جذابی در سر دارد. همین امر موجب شد تا جان سالیوان نویسنده این برنامه با آنتونی در مورد این برنامه تلویزیونی صحبت کند و قرار شد شخصیت جدیدی در این مجموعه وارد شود که متاسفانه فیلمبرداری آن با فیلمبرداری فیلم ” سکوت بره ها” تداخل پیدا کرد و همین امر موجب شد تا شخص دیگری بازیگری در کارکتر جدید این مجموعه را بر عهده بگیرد.

به نقل از هایپرکلابز : بیوگرافی آنتونی هاپکینز

جوایز

علاوه بر دریافت جایزه اسکار برای فیلم سکوت بره ها، هاپکینز در ۴ فیلم دیگر ” بقایای روز” محصول سال ۱۹۹۳، ” نیکسون” محصول سال ۱۹۹۵ و “آمیستاد” محصول سال ۱۹۹۷ نامزد دریافت جایزه اسکار شده است. در سال ۱۹۹۳ او توانست برای عملکرد خوب خود در نقش “پیر بزوکاو” در مستند “جنگ و صلح” شبکه بی بی سی جایزه بفتا را از آن خود کند بعلاوه او توانست بار دیگر این جایزه را برای بازی در فیلم “سکوت بره ها” و “سرزمین سایه ها” همراه خود به خانه ببرد. او همچنین تا کنون در بخش های مختلف از جمله بهترین بازیگر نقش مکمل مرد و … توانسته است نامزد جایزه اسکار شود. هاپکینز توانست جایزه امی را برای بازی در فیلم “آدم ربایی حقوقی” بدست آورد و همچنین او نامزد دریافت این جایزه به خاطر بازی در فیلم “گوژپشت ناتردام” شد که نتوانست آن را از آن خود کند. او همچنین توانسته است عنوان بهترین بازیگر و کارگردان را برای فیلم ” فشار هوا” محصول سال ۲۰۰۷ از جشنواره بین المللی فیلم لوکارنو بدست آورد.

فیلم ها:
   

  •     هملت (۱۹۶۹)
  •     مرد فیل‌نما (۱۹۸۰)
  •     دراکولای برام استوکر (۱۹۹۲)
  •     سکوت بره‌ها (۱۹۹۱)
  •     بازماندهٔ روز (۱۹۹۳)
  •     افسانه‌های خزان (۱۹۹۴)
  •     نیکسون (۱۹۹۵)
  •     آمیستاد (۱۹۹۷)
  •     لبه تیغ (۱۹۹۷)
  •     نقاب زورو (۱۹۹۸)
  •     با جو بلک آشنا شوید (۱۹۹۸)
  •     چگونه گرینچ کریسمس را دزدید (۲۰۰۰)
  •     هانیبال (۲۰۰۰)
  •     ماموریت غیرممکن ۲ (۲۰۰۰ – بدون آمدن نام در عنوان‌بندی)
  •     قلب‌ها در آتلانتیس (۲۰۰۱)
  •     گروه ناجور (۲۰۰۲)
  •     اژدهای سرخ (۲۰۰۲)
  •     ننگ بشری (۲۰۰۳)
  •     اسکندر (۲۰۰۴)
  •     سریعترین ایندین جهان (۲۰۰۵)
  •     بئوولف (۲۰۰۶)
  •     شکست (۲۰۰۷)
  •     غریبه‌ای دراز و سیاه را ملاقات خواهی کرد (۲۰۱۰)
  •     مراسم مذهبی (۲۰۱۱)
  •     ثور (۲۰۱۱)
  •     مرد گرگ‌نما (۲۰۱۳)
  •     نوح (۲۰۱۴)
  •     سوءرفتار (۲۰۱۶)
  •     سریال وست ورلد (۲۰۱۶)
  •     ترنسفورمرز: آخرین شوالیه (۲۰۱۷) 

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir
گالری تصاویر جالب, عکس, عکس خوانندگان, بازیگران سریال, عکس سریال, , عکس جالب, عکس های بازیگران, Photos, Images

The post مجله چهره ها: آنتونی هاپکینز یا همان «هانیبال لکتر» معروف + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 25 views

دانلود آهنگ جدید ایستگاه ۷ بنام نگام کن Download New Music Istgah 7 – Negam Kon دانلود آهنگ جدید ایستگاه ۷ به نام نگام کن متن ترانه ایستگاه ۷ نگام کن  

The post دانلود آهنگ جدید ایستگاه ۷ بنام نگام کن appeared first on تهران موزیک | دانلود آهنگ جدید.

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 16 views

به گزارش مجله فیلم

وب سایت شهر کتاب: ادبیات قرن بیستم اسپانیا شاهد رویدادهای مختلفی بوده که بسیار از آن تاثیر پذیرفته است. ننگ شکست اسپانیا در جنگ اسپانیا و آمریکا در ۱۸۹۸ میلادی باعث شد که بسیاری از روشنفکران اسپانیایی به تحلیل علل افول بلند مدت کشورشان و ارزیابی درباره‌ی ارزش‌های سنتی آن بپردازند.

چندی نگذشت که گروهی نویسنده موسوم به «نسل ۹۸» (نسل۱۸۹۸) بر آن شدند تا حیات فرهنگی خود را جانی دوباره بخشند. داستان‌نویسانی مانند میگل د اونامونو، پیو باروخا و رامون ماریا دل‌والیه و شاعرانی نظیر آنتونیو و مانوئل ماچادو (برادران ماچادو) و خوسه ارتگا ای گاست فیلسوف و منتقد از برجسته‌ترین آن‌ها هستند. رمان‌نویسان این گروه، سنت واقع‌گرایی منطقه‌ای را کنار نهادند و از شگردهای ساختاری و روایی نو و نیز جدیتی تازه در مقصود داستان‌ها بهره گرفتند و در این زمان، جستار انتقادی و روان‌شناختی و فلسفی در اسپانیا اهمیت بسیار یافت.

 اونامونو، درخشان‌ترین شخصیت ادبی نسل ۹۸
پس از پایان جنگ جهانی اول تا آغاز جنگ داخلی اسپانیا، نسلی دیگر در ادبیات این کشور پدیدار شد که دنباله‌رو نویسندگان نسل ۹۸ بود، اما با نگاهی اروپایی‌تر و با تاثیرپذیری از دیگر جنبش‌های پیشرو اروپایی. که آن‌ها به نسل ۱۹۲۷ معروف شدند. مثل فدریکو گارسیا لورکا، رافائل آلبرتی و دیگران.

میگل د اونامونو، فیلسوف، شاعر و نویسنده‌ای از نسل ۹۸ بود که امروز درباره‌ی آثار و افکار او بحث می‌کنیم. از مهم‌ترین و برجسته‌ترین نویسندگان و رهبران این نسل بود که خیلی زود جای خود را در ادبیات و تفکر جهانی باز کرد.

اونامونو در شهر بیلبائو در ۱۸۶۴ زاده شد و تحصیلات اولیه را در زادگاه خود انجام داد و در ۱۸۸۰ به دانشگاه مادرید وارد شد تا در رشته‌ی فلسفه و ادبیات به تحصیل ادامه دهد. زبان یونانی، لاتینی، عبری و ادبیات و تاریخ آموخت و در ۱۸۸۴ به دریافت درجه‌ی دکتری نائل شد. در ۱۸۹۱ کرسی زبان یونانی را در دانشگاه سالامانکا و بعد کرسی زبان‌شناسی تطبیقی (لاتینی ـ اسپانیایی) را بر عهده گرفت و در ۱۹۰۰ به ریاست دانشگاه منصوب شد. روش تدریس اونامونو با روش معمول استادان قدیم متفاوت بود، به این معنی که با شاگردان روابط صمیمانه‌ای داشت و در تدریس شیوه‌ای به کار برد که برای مردم زمان قابل قبول نبود.

اونامونو، درخشان‌ترین شخصیت ادبی نسل ۹۸ 
اونامونو نظر خود درباره‌ی آموزش و پرورش را در کتابی به نام «عشق و تعلیم و تربیت» بیان کرد.

در جنگ ۱۹۱۴ که اسپانیا بی‌طرفی خود را اعلام کرد، اونامونو با بی‌طرفی مخالف بود و به وسیله‌ی سخنرانی‌ها و مقاله‌های بی‌شمار پیوسته برای ساختن اسپانیایی نوین مبارزه کرد و از مقام ریاست دانشگاه خلع و از کشور اخراج شد و از ۱۹۲۴ تا ۱۹۳۰ در تبعید باقی ماند و در ۱۹۳۰ به کشورش بازگشت. در ۱۹۳۵ نامزد دریافت جایزه‌ی نوبل شد و در همین سال درگذشت و پیش از مرگ کتابخانه و یادداشت‌های‌اش را به دانشگاه سالامانکا بخشید.

اونامونو آثار متعددی نوشت که می‌توان این آثار را در سه گروه جای داد.

۱. مقامه‌ها و مقاله‌های تحقیقی که شامل هفت جلد است. یکی از اساسی‌ترین موضوعاتی که اونامونو در آثارش بدان پرداخته است، مساله‌ی مرگ و جاودانگی است. مساله‌ی رنج و شکی که انسان را در قرن بیستم فراگرفته است. معروف‌ترین اثر اونامونو در این حوزه، کتاب «سرشت سوگناک زندگی» است که به قلم بهاءالدین خرمشاهی به فارسی با عنوان «درد جاودانگی» ترجمه و منتشر شده است. این اثر مهم درباره‌ی تردیدها و نگرانی‌های انسان جدید درباره‌ی مذهب است. اونامونو به هیچ وجه مسائل عادی مربوط به مذهب و عالم مافوق الطبیعه را مطرح نمی‌کند. وی همه چیز را از روح و قلب آدمی ناشی می‌داند که تابع جهشی درونی است نه فکری و منطقی.

اونامونو، درخشان‌ترین شخصیت ادبی نسل ۹۸

اونامونو از نیازهای بشر گفت‌وگو می‌کند، از بشری که نمی‌خواهد بمیرد و روح و جسم، و آرزوهای‌اش به نوع ادراک وی از عالم خلقت بستگی دارد، چنان‌که در زندگی دن‌ کیشوت و سانچو (۱۹۰۵) عرضه کرده است. کتاب دیگر اونامونو در این حوزه، کتاب مبارزه‌ی مسیحیت است که ابتدا نسخه‌ی فرانسوی آن در پاریس منتشر شد و سپس در ۱۹۳۲ در اسپانیا به چاپ رسید. اثر دیگر تحقیقی اونامونو، کتاب «چگونه رمان می‌نویسند» است که در ۱۹۲۸ منتشر شد. عمده‌ترین اندیشه‌های اونامونو در این آثار چالش با مسائل اساسی و ابدی زندگی، مرگ و وجود انسان است و افکار او تاثیر فراوانی بر اگزیستانسیالیسم نهاد. او به همه چیز شک می‌کرد و چند بار دچار بحران روحی شد. او می‌خواست بذر شک بکارد و ایمان برداشت کند. او می‌گوید: «اگر شک بردن بر هستی خداوند شرک است، من بر آن خداوندی که نمی‌توان بر او شک برد، شک دارم.»

و از این‌جا مساله‌ی خداوند و جاودانگی را جست‌وجو می‌کند و اعتقاد دارد که ما فقط از طریق عشق و رنج به خدا می‌رسیم نه از راه عقل و استدلال. زیرا عقل و استدلال، انسان را از خدا دور می‌کند. نمی‌توان ابتدا خدا را شناخت به این امید که بعدها ممکن است دوستش داشته باشیم. باید در وهله‌ی اول دوستش بداریم، مشتاقش باشیم، هوای‌اش را در دل بپرورانیم تا بتوانیم به شناخت او دست یابیم. البته آرای اونامونو قابل نقد است.

اونامونو، درخشان‌ترین شخصیت ادبی نسل ۹۸

۲. رمان و داستان کوتاه  از دیگر آثار اونامونو ست که آن نیز شامل هفت جلد است. رمان «مه» که در سال ۱۳۷۸ به قلم بهناز باقری به فارسی ترجمه و انتشارات مروارید منتشر کرد که اکنون در بازار نایاب است. این کتاب هم صبغه‌ی فلسفی دارد و اندیشه‌های اونامونو در قالب رمان شکل گرفته است.

این رمان هم هم‌زمان با کتاب «درد جاودانگی» در سال ۱۹۱۴ انتشار یافته است. کتاب دیگر اونامونو در این حوزه «آبل سانچس، داستانی از عشق و عاطفه» است که در ۱۹۱۷ منتشر شد و کتاب «سه داستان کوتاه نمونه و یک مقدمه» اوست که در ۱۹۲۰ منتشر شد و کتاب «خاله تولا» که از معروف‌ترین آثار اونامونوست که در سال ۱۹۲۱ منتشر شد و این کتاب به قلم نجمه شبیری در سال ۱۳۸۳ به فارسی ترجمه و منتشر شده است. رمان خاله تولا در ادبیات اسپانیا نمونه‌ای از نماد زن فداکار است. اونامونو چهره‌ی قهرمان کتاب یعنی خاله تولا را تجسمی از رسالت خالص و پاک مادری نشان می‌دهد. اونامونو در داستان‌های خود بیشتر به خصوصیات اخلاقی قهرمانان کتاب توجه دارد تا به حوادث و ماجراها داستان.

از دیگر آثار داستانی اونامونو می‌توان به کتاب «صلح در جنگ» و داستان «در سرزمین اسپانیا و پرتغال» اشاره کرد. برخی از داستان‌‌های اونامونو به قلم بهاءالدین خرمشاهی با عنوان «هابیل و چند داستان دیگر» به فارسی ترجمه و منتشر شده است.

اونامونو، درخشان‌ترین شخصیت ادبی نسل ۹۸

۳. دسته‌ی سوم از آثار اونامونو آثار منظوم است. مانند «دیوان» (۱۹۰۷) منظومه‌ی مسیح ولاسکس (۱۹۲۰) که شاهکار شعری اونامونو به شمار می‌آید و از هیجان و شور و حرارات فراوان برخوردار است. شاعری در برابر مسیح مصلوب زانو می‌زند و نیایشی عارفانه انجام می‌دهد و احساس درون خود را آمیخته با نوعی تفکر از خلال شعری دلنشین منعکس می‌کند.

مجموعه‌ی «نغمه‌های روزانه‌ی شاعرانه» شامل اشعاری است که در سال‌های ۱۹۳۶- ۱۹۲۸ سروده شده و پس از مرگ شاعر در ۱۹۵۳ انتشار یافته است.

اونامونو در مدت چهل سال درخشان‌ترین و پرقدرت‌ترین شخصیت ادبی عصر خود بوده، نفوذ فراوانی در نسل خود داشته و از افتخارات اسپانیا و جهان در قرن بیستم به شمار رفته است. چه از نظر شخصیت انسانی، چه از لحاظ نویسندگی، چه از حیث اندیشه‌ و هنر و نفوذ بر طرز تفکر اروپایی.

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir
گالری تصاویر جالب, عکس, عکس خوانندگان, بازیگران سریال, عکس سریال, , عکس جالب, عکس های بازیگران, Photos, Images

The post مجله چهره ها: اونامونو، شاعر و نویسنده‌ «نسل ۹۸» + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 12 views

دانلود آهنگ جدید مهرداد بنام رابطه Download New Music Mehrdad – Rabete دانلود آهنگ جدید مهرداد به نام رابطه متن ترانه مهرداد رابطه  

The post دانلود آهنگ جدید مهرداد بنام رابطه appeared first on تهران موزیک | دانلود آهنگ جدید.

  • تاریخ : ۱۰ام دی ۱۳۹۶
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1,675 views

دانلود فیلم Race 3 2018 با لینک مستقیم

دانلود رایگان فیلم مسابقه 3 2018 با کیفیت عالی

تریلر و تصاویر جدید فیلم قرار گرفت

دانلود فیلم Race 3 2018

دانلود فیلم Race 3 2018

ژانر : اکشن ، هیجان انگیز

محصول : 2018 هند

کیفیت : BluRay 720p

امتیاز : -/10

کارگردان : Remo

بازیگران : Salman KhanJacqueline FernandezBobby Deol

خلاصه داستان فیلم سینمایی Race 3 2018 : خلاصه داستانی فعلا در دسترس نیست…با کیفیت عالی از دانلود روز دریافت کنید.


دانلود فیلم Race 3 2018 با کیفیت BluRay 720p

دانلود با لینک مستقیم

لینک دانلود و زیرنویس فارسی به زودی فعال میشود.


جدیدترین اخبار فیلم Race 3 2018

  • اکران فیلم Race 3 2018  در تاریخ 15 June 2018 می باشد.

تریلر و تصاویر فیلم مسابقه 3 2018

دانلود فیلم Race 3 2018
دانلود فیلم Race 3 2018
دانلود فیلم Race 3 2018

نوشته دانلود فیلم Race 3 2018 اولین بار در دانلود روز. پدیدار شد.

صفحه 5 از 338
قبلی 12345678910 بعدی 203040...«