ایران فان

ایران فان - صفحه 8 از 2519 - دانلود فیلم

توضیحات
---
  • تاریخ : ۲۶ام مرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

دانلود مدیای زیبای

دانلود فیلم Next 2007 آینده با دوبله فارسی و کیفیت عالی

دانلود فیلم Next 2007 آینده , دانلود فیلم آینده 2007 , دانلود فیلم Next دوبله فارسی , دانلود فیلم دوبله فارسی, دانلود فیلم خارجی، دانلود فیلم

کیفیت Full HD 1080p , HD 720p – سانسور شده

دانلود فیلم Next 2007 آینده با دوبله فارسی

این فیلم دوبله فارسی و سانسور شده و هیچ گونه صحنه غیر اخلاقی و مغایر با شئونات اسلامی ندارد.

نام اثر: فیلم آینده Next

کیفیت: Full HD 1080p , HD 720p

امتیاز: IMDb 6.2/10

ژانر: اکشن | هیجان انگیز

مخاطب: تماشای این فیلم به افراد زیر 13 سال توصیه نمی شود.

نوع فیلم: سینمایی

محصول: آمریکا

کارگردان: لی تاماهوری

ستارگان: نیکلاس کیج، جولین مور، جسیکا بیل، توماس کرتشمن، توری کیتلز

سال تولید: 2007 میلادی

زبان: انگلیسی (دوبله فارسی)

مدت زمان: 74 دقیقه

درباره فیلم:

آینده فیلمی اکشن ، هیجان انگیز و علمی-تخیلی و محصول سال ۲۰۰۷ کشور آمریکا است. این فیلم تا حدودی براساس داستان کوتاهی به نام «مرد طلایی» نوشته فیلیپ کی دیک ساخته شده است. کارگردان این فیلم لی تاماهوری است و ستاره‌های آن عبارت‌اند از نیکلاس کیج، جولین مور، جسیکا بیل، توماس کرتشمن، توری کیتلز، پیتر فالک، جیم بیور، ژوزه زونیگا، جیسون باتلر هارنر، مایکل توروکو و سرگی ترایفانوویچ.

داستان فیلم:

داستان فیلم در مورد مردی است که میتواند آینده نزدیک را ببیند و او این مساله را در بازی های شرط بندی استفاده میکند در این حال اف بی ای نیز بدنبال اوست تا از توانایی او برای جلوگیری از یک حمله تروریستی اتمی استفاده کند….

راهنمای دانلود:

لطفا برای پخش هرچه بهتر فایل های مالتی مدیا پلیر خود را آپدیت کنید! تنها پلیر مورد تایید وبسایت آپ تی وی، KMPlayer 4.1.4.7 به بالا می باشد. .

برای دانلود فیلم ها با گوشی اندروید تنها برنامه مورد تایید وبسایت آپ تی وی، Advanced Download Manager Pro v5.1.2  می باشد. .



دانلود

گرد آوری : مجله فیلم

دانلود فیلم Next 2007 آینده با دوبله فارسی

The post دانلود سنتر: دانلود فیلم Next 2007 آینده با دوبله فارسی + لینک appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۶ام مرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 2 views

به گزارش مجله فیلم

روزنامه ایران – کامبیز حضرتی: حسام‌الدین سراج موسیقی و معماری را به‌طور تخصصی دنبال می‌کند. کارشناسی ارشد معماری و دکترای پژوهش هنر دارد و در زمینه موسیقی سرپرست گروه ایرانی «بیدل»، خواننده، نوازنده سه‌تار وسنتور است. او تاکنون 29 آلبوم موسیقی منتشر کرده و جدیدترین آلبوم‌اش قرار است در سال‌جاری منتشر شود. با او می‌توان درباره موسیقی، معماری و پژوهش نظری در هنرهای مختلف به گفت‌وگو نشست. نسبت موسیقی و معماری در کار او با گریزی به کارنامه هنری این هنرمند چندوجهی موضوع صحبت ما قرار گرفت.

معماری با خط، آواز و ساز ربط دارد

در کارنامه شما از یک طرف توجه به معماری به عنوان فیزیکال‌ترین هنر و موسیقی که انتزاعی‌ترین هنرهاست دیده می‌شود. این جمع نقیضین از کجا می‌آید؟

معماری کاری فیزیکال است به شرطی که شما وارد مرحله عمل و اجرا شوید. یعنی سر ساختمان حاضر شوید، خاک بخورید و پایتان در گچ و سیمان فرو‌ برود. اما وقتی راجع به هندسه معماری، تناسبات، مقایسه معماری و موسیقی پژوهش می‌کنید، موضوعاتی شیرین هستند و به آن اندازه فیزیکال نیستند که آزار دهنده باشند. آدم‌ها روحیات متفاوتی دارند. باید اعتراف کنم روحیه سازندگی و خشونتی که لازمه سازندگی معماری است در من وجود ندارد. به همین جهت سراغ موسیقی آمده‌ام یا شاید موسیقی آن‌قدر برایم جذاب بوده که اجازه نداده سراغ معماری بروم.

این دو رشته هنری و خلاقه چطور در زندگی روزمره شما به هم متصل می‌شوند؟

کار من در معماری بیشتر در حد پایان‌نامه دانشجوها، طراحی آمفی تئاترها وبعضی پروژه‌ها است که ارتباط موسیقی و معماری در آن‌ها مورد توجه بوده است. اخیراً دانشجویی در شمال کشور روی مؤسسه آواشناسی کار کرده بود وبه نتایج جالبى رسیدیم. موضوع از این قرار است که در معماری هر وقت می‌خواهید یک ساختمان بسازید شما باید حتماً به مؤسسه خاک‌شناسی بروید و خاک آن زمین را برده و میزان تراکم و اندازه فشاری که می‌تواند تحمل کند را اندازه‌گیری کنید. اما هیچ وقت فکر نمی‌کنید این ساختمان مثلاً یک بیمارستان است و نیاز به آرامش دارد و نمی‌شود آن را در مرکز شهر یا درجایی ساخت که از چهار طرف آن ماشین رد می‌شود و دائم سروصدا است. حل این مسأله نیاز به یک مؤسسه آواشناسی دارد. بدین ترتیب شما در هرجایی که بنایى می‌سازید استانداردی برای فضاها تعیین می‌شود و در ضمن می‌توانید دسیبل صدای آن فضا را اندازه‌گیری کنید. مؤسسه آواشناسی به شما این موضوعات را می‌گوید مثلاً در این محل حق ساخت بیمارستان وجود ندارد. این‌جا می‌تواند یک پاساژ باشد یا یک مدرسه.

یعنی به نوعی ارتباط سروصدای محیطی را با مکان مورد نظر می‌سنجد.

بله؛ ارتباط صدا و سکوت و تفکر دقیقاً معکوس است. یعنی هرچه سکوت بیشتر باشد امکان تفکر بیشتری برای شما وجود دارد. قاعدتاً ابداعات و نوآوری‌ها در مکان‌هایی اتفاق می‌افتد که امکان سکوت در آن جا بیشتر است. برای همین مدارسی که به دنبال نخبه‌پروری هستند باید در جاهای خاص و با سکوت بیشتر برای آن‌ها طراحى شود. در این پژوهش عنوان مؤسسه آواشناسی برای اولین بار به جامعه معماری پیشنهاد داده شده است که باید ببینیم در آینده چه اتفاقی می‌افتد.

این موضوع در شهری مثل تهران که هیاهوی بیشتری دارد ضروری‌تر به نظر می‌رسد.

یکی از مهم‌ترین معضلات تهران آلودگی صوتی است. بعد از آلودگی هوا آلودگی صوتی در تهران زیاد است و به شما اجازه فکر کردن درمحیط آرام را کمتر مى دهد.

شما متولد اصفهان هستید. شهری که نمایشگاه هنرهای ایران است. چطور با تهران کنار می‌آیید؟

تهران را به جهت آدم‌هایی که در آن حضور دارند خیلی دوست دارم. از خبرنگار، معلم، استاد دانشگاه، نوازنده، بازیگر و… را درتهران می‌توانم ببینم. آن موقع که اصفهان بودم استاد حسن کسایی و گاهی استاد جلیل شهناز را می‌دیدم. اما افراد زیادی را نمی‌توانستیم ببینیم. چرا که اکثر کسانی که اهل تفکر بوده و تأثیرگذار هستند به تهران می‌آیند. اما مشکل این جا آلودگی صوتی است. باور کنید من یک هفته که به اصفهان می‌روم اصلاً ذهنم باز می‌شود. یعنی تازه شروع به فکر کردن می‌کنم. تهران این طور نیست. شما را بسته و افسرده می‌کند.

لوکیشن اصفهان در آواز شما هم اثر دارد؟

اصولاً یک قناری وقتی دور وبرش شلوغ باشد آواز نمی‌خواند. ولی وقتی فضای ساکتی مهیا باشد و خصوصا این که از جفت‌اش هم جدا افتاده باشد خیلی می‌خواند. معمولاً قناری‌بازها چنین فضایی را ایجاد می‌کنند تا قناری بخواند. آوازخواندن هم دقیقاً همین طور است. اصفهان به خاطر خلوت‌تر بودنش اجازه تأمل می‌دهد. در اصفهان ما گاهی مهمان بعضى بستگان می‌شویم که خانه هاى بزرگی دارند و من هرچقدر بخواهم می‌توانم فریاد بکشم و تمرین کنم. اما این جا در خانه خودم هم نمی‌توانم تمرین کنم.

آلودگی هوا تأثیر بدی هم روی حنجره شما دارد. این طور نیست؟

بله، تأثیر منفی دارد.امتحان کنید.کافی است یک هفته بروید شمال همه مشکلات ریه، سینوس و تنفس شما حل می‌شود.

استاد شجریان خوشنویس هستند و این در آوازشان تأثیر دارد. تأثیر معماری روی موسیقی شما ناخودآگاه است یا تأثیرات مشخصی دارد؟

باید بگویم منظور ما از معماری، معماری صرفاً عملکردى نیست. برج هاى مسکونى متراکم و برج هاى تجارى باهدف کسب درآمدهم معماری است اما منظور ما آن چیزی است که در قالب میراث فرهنگی وملى ما می‌گنجد. وقتی خط نستعلیق، معماری سنتی، موسیقی ایرانى را کنار هم بگذاریم به یک وحدت و تجانس می‌رسیم. هنرهای ایرانی هم خانواده هستند. موسیقی ایرانی هرچه سنتی‌تر باشد زیباتر است. زمانی که سراغ استادان قدیم می‌روید این منظور را با پوست و گوشت و استخوان درک می‌کنید. در ساز استاد لطفی از مضراب‌ها، از سکوت‌ها، از فواصل و شدت و تنالیته و موزیکالیته لذت می‌برید. اما ساز یک موسیقیدان جوان که خیلی هم تکنیکی است لذت انگیز نیست. بماند که تکنیک این روزها یعنی تندنوازى!

آثار قدیمی حال وهوایی دارد که تا در آن نباشی و ریاضت نکشی به آن واقف نمی‌شوی نیازمند تلاش وانس و ممارست است.

به خاطر آموزش بد موسیقی نیست؟

شایدبخشی از آن به جهت آموزش ناقص باشد اما بخش دیگر به خاطر سبک زندگی ما است. اگر شما منزل استاد کسایی را در اصفهان دیده باشید متوجه حرفم می‌شوید. منزل استاد یک خانه سنتی بزرگ، سرسبز با فرم معمارى سنتى اصفهان است.

وقتی وارد آن می‌شوید از فرم دروپنجره‌اش ترکیب باغ وبنایش ومجموع المان ها لذت می‌برید. وقتی وارد می‌شدی و استاد را می‌دیدی خود خانه هم برای شما یک ملاقات بود. وقتی در آن فضا استاد کسایی ساز می‌زد لذت دیگری داشت. اصولاً معماری یک اثر محیطی روی آدم‌ها می‌گذارد. شما الآن در عمارت مسعودیه یا ساختمان میراث فرهنگی یا مدرسه سپهسالار که می‌روید متوجه این تفاوت می‌شوید. اصلاً همه چیز فرق می‌کند. انگار در محیطی نفس می‌کشید که با فضاهاى معمول دیگر قابل قیاس نیست این چیزها است که به هنرما ارزش می‌دهد. این موسیقی با این معماری تجانس دارد. این معماری با خط نستعلیق تجانس دارد. شما اگر شعر حافظ را با خط نستعلیق بنویسید قطعاً بیشتر لذت می‌برید تا آن را تایپ کنند. شعر حافط به خط تایپ! خدا حفظ کند استاد شجریان را یکبار می‌گفتند وقتی آقای امیرخانی خوشنویسی می‌کند، کلمه غم را طوری می‌نویسد که آدم غصه‌اش می‌گیرد. خوشنویسی غم با تایپ فرق می‌کند. تایپ کردن فقط آن معنا و نشانه را می‌رساند اما آن غم حس غصه‌دار شدن را به شما می‌دهد.

می توانم نتیجه بگیرم نقطه مشترک دو هنرمعماری و موسیقی هارمونی و هماهنگی است؟

بله، مسلماً.

ما معمولاً اذان مؤذن‌زاده اردبیلی را در گوشه روح الارواح بیات‌ترک شنیده‌ایم. این اذان ما را به یاد اماکن مذهبی می‌اندازد. بین بیات‌ترک با معنویت ارتباطی وجود دارد یا این موضوع به تداعی ذهنی ما برمی‌گردد؟

مسلماً چون برای شما خاطره ایجاد شده به یاد مسجد می‌افتید. یعنی در فضاهای مختلف بوده‌اید و اذان مؤذن‌زاده را هم پخش کرده‌اند و در خاطر شما نشسته است. یکبار با تصویر مسجد یکبار با تصویر بازارقدیم یا فضاهاى دیگر ایران وحضور مردم که همه وهمه براى شما خاطره مشترک ساخته است.

وقتی مجموع این‌ها را در ذهن‌تان جمع می‌زنید می‌بینید این آوا فصل مشترک پیوندآن فضاها وآن خاطرات شده است.

شما از کودکی به دنبال موسیقی رفته‌اید. میل به معماری چگونه بوجود آمد؟

زمانی که ما کنکور می‌دادیم معمول نبود کسی به رشته موسیقی برود. حتی خانواده‌های غیر مذهبی هم اجازه نمی‌دادند بچه‌هایشان به این رشته بروند. می‌گفتند موسیقی بخوانی که بعدش چه کاره شوی؟ هنوز هم نمی‌دانم کسی که موسیقی می‌خواند بعدش می‎خواهد چه کاره شود؟ (می‌خندد) آن وقت‌ها باید رشته‌ای انتخاب می‌کردیم که هم جوابگوی مقاصد علمی و اجتماعی باشد و هم پول دربیاورد. رشته من ریاضی بود و کنکور ریاضی دادم و در دانشگاه علم و صنعت قبول شدم. آن موقع دانشگاه ملی سابق امتحانی گذاشته بود که 180 نفر فقط می‌توانستند در آن شرکت کنند و از این بین 90 نفر را انتخاب می‌کردند. من امتحان دادم و پذیرفته شدم.

پس معماری توفیق اجباری بود؟

من معماری را دوست داشتم اما بعدها بیشتر به آن علاقه پیدا کردم. اساتید خوبی در دانشگاه شهید بهشتی داشتیم که هم از لحاظ علمی و هم به لحاظ منش واخلاق بسیار دوست داشتنى و مورد احترام بودند به همین جهت علاقه من به معمارى بیشترو بیشتر شد.

اما امروز فعالیت شما در معماری تنها پژوهشی است؟

بله، الآن این طور شده است.

حسام الدین سراج از معماری، موسیقی و شعر می‌گوید
همسر و فرزند سراج الدین سراج

دلیلش چیست؟ به دلیل عنوان پایان نامه دکترى که (زیبایى شناسى تطبیقى معمارى وموسیقى) بود وتوفیق پژوهش دراین زمینه را براى من فراهم کرد.

موسیقی خیلی جذاب است. حتی اگر شاعری اهل موسیقی باشد موسیقی بیشتر جذب‌اش می‌کند. یادم می‌آید کارهای معماری دانشکده ما مثل طراحی پلان بیمارستان واقعاً سخت بود. یعنی باید هم طراحی؛ هم اندازه‌ها هم عملکرد هم جایگزینى فضاها و… درست درمی‌آمد تا کار به خوبی انجام شود. بعد که این طراحی درست از آب وگل در می‌آمد تازه بلند می‌شدم و سه‌تار می‌زدم. (می‌خندد)

یعنى شادى این موفقیت نتیجه‌اش روآوردن وتخلیه روحى در موسیقى بود.

شما از تار محمدرضا لطفی یاد کردید. این تار برای شما همان تأثیری را دارد که تار شهناز روی آواز استاد شجریان دارد؟

اگر به ترتیب بگوییم اول تار استاد شهناز، بعد استاد لطفی. این‌ها طوری ساز می‌زنند که انگار دسترسی به آن محال است. انگار بخواهید شبیه حافظ یا مولانا شعر بگویید.

شما در جایی از آواز تأثیرگذار یادکرده‌اید. این آواز چه مشخصات و مؤلفه‌هایی دارد؟

خواننده در درجه اول باید شعر را بفهمد. یعنی یک شعر را بارها خوانده و مزه مزه کرده باشد و با دوستان شاعرش راجع به آن بحث کرده باشد. بعد وقتی شعر را می‌خواند همه آن معانی و پشتوانه‌ها در خواندنش حضور می‌یابند. اگر از قبل راجع به آن شناختی نداشته باشد معلوم نیست چه چیزی از آب درمی‌آید حتی اگر استاد کل آواز باشد. چون او در لحظه دارد ربط کلمات را پیدا می‌کند و همان لحظه باید آنها را به قالب ملودى در آورد. مفاهیم شعر آنگونه که باید درنمی‌آید. چون سابقه ذهنی به آن ندارد. آواز تأثیرگذار چند مؤلفه دارد. مهم‌ترین‌اش شناخت شعر است. دوم شناخت آواز است.شناخت ردیف دستگاهى وجزئیات آن ونهایتاً طراحى درست آواز.

طراحی در آواز یعنی چه؟

آواز اساساً نیازمند طراحی است. مثل فرش یا معماری که نیاز به طراحی دارند. یعنى دردرجه اول تناسب دستگاه یا مایه با مضمون شعر وپس ازآن طراحى ملودى تک تک ابیات متناسب با گوشه منطبق با آن. بعد اگر همراه با یک ساز است به هماهنگی میان سازو آواز برسد. اینجا یک رابطه دو طرفه میان ساز و آواز شروع مى شود.

یکی از مشکل‌ترین کارها درنوازندگى موسیقى ایرانى، جواب آواز است. به خاطر این که خواننده می‌خواند و شما باید جوابی متناسب با معنای شعر و ملودی آن بدهید و باید آن را در آن واحد خلق کنید. به این سادگی نیست. به همین جهت است که شهناز، کسایی، لطفى، بدیعى، یاحقى و…. استثنایی هستند. رسیدن به این توانایی کار زیادی می‌برد و باید آن‌ قدرساز ومضراب زده باشید و شعر شنیده باشید که بعد از خواندن خواننده کمپوزیسیونی خلق کنید که شنونده از شنیدن ساز شما لذت ببرد و ضمناً از آن شعر منقطع نشود. بعضی وقت‌ها نوازنده آن‌قدر طولانی جواب می‌دهد که شما یادتان می‌رود شعر اصلاً چه بود. این هم خودش مشکلی است. یعنی باید اندازه جواب در نظر گرفته شود.

پایه مشترک زیباشناسی این هنرها چیست؟ معماری و موسیقی کجا به هم می‌رسند؟

ما مسائل را در علم، آنالیز و تفکیک و در هنر ترکیب یا سنتز می‌کنیم. اگر معماری را آنالیز کنیم عبارتست از مواد و مصالح که بعد فیزیکی و کالبدی معماری را بوجود می‌آورد. اما به لحاظ ابعاد وبستر شکل گیرى آنچه معماری را می‌سازد هندسه است. هندسه یعنی نسبت طول و عرض و ارتفاع. شما یک موقع در یک قاب مستطیل طول و عرض می‌‌بینید یک موقعی در یک حجم طول و عرض و ارتفاع اما خارج از این دو نیست. مجسمه‌سازی و معماری سه بعدی هستند. بستر شکل‌گیری معماری مکان است. پس در آنالیز معماری به هندسه و بعد به مکان و نسبت می‌رسیم. همیشه یک نسبتی در این عالم هست. وقتی موسیقی را آنالیز کنیم به فرکانس می‌رسیم. ونسبت فرکانس‌ها به یکدیگر موسیقى را مى سازند.

نسبت فرکانس بعدى به فرکانس قبلى می‌شود فاصله. نسبت «ر »به «دو »در یک گام یک عددی است که به شما پرده می‌دهد. در موسیقی بستر اصلی، فرکانس است که در زمان جاری است. یعنی موسیقی در زمان سیلان دارد و نسبت فرکانس‌ها به هم موسیقی را تشکیل می‌دهد. اما بستر شکل‌گیری معماری مکان است و نسبت طول و عرض و ارتفاع. ما در معماری حس محیطی هم داریم اما یکبار آن نسبت‌ها را در معماری می‌بینیم و یکبار در موسیقی می‌شنویم. تفاوتشان فقط همین است. دقیقاً اگر نسبت‌هایی را که در موسیقی بوجود می‌آورید در معماری یا عکاسی به شکل مستطیل طراحی کنید این مستطیل‌ها چشم‌نوازترین مستطیل‌هایی هستند که مردم انتخاب می‌کنند. مثلاً نسبت مستطیل طلایی 3 در 4 یا 2 در 3 است که در عکاسی به کار می‌برند. این طرف هم نسبت‌های هارمونی دقیقاً در موسیقی مثل نسبت «فا »به «دو »و نسبت «سل» به «دو »است یعنی 3 به 2 و4 به 3.

با این تفاوت که هرچه از معماری به سمت موسیقی می‌رویم هنرها به سمت بی‌بعدی می‌روند.

یک نکته نیست غم عشق واین عجب / از هر زبان که مى شنوم نامکرر است.

هرچه هنرها ابعادشان کمتر شود به قول شریعتی به سمت تجرید می‌روند. دکتر شریعتی در کتاب «هنر برای موعود» می‌گوید هنرها هرچه ابعاد مادی‌شان کمتر شود به سمت تجرید رفته و معنوی‌تر می‌شوند. معماری ومجسمه سازى دارای سه بعد است، نقاشی و عکاسی دو بعدی است. یک پرسپکتیو معماری را می‌توانید در فضای دو بعدی تصویر کنید. به موسیقی که می‌رسید یک بعد دارد و بستر شکل‌گیری آن زمان است. اگر آن بعد را هم برداریم به هنر بی‌بعد می‌رسیم که عالم معنا و شعر است. یکبار در دانشگاه کلاس داشتم و گفتم خب وقتی ما بعد را از هنر برمی‌داریم و از عالم مادی بیرون می‌آییم به کجا می‌رسیم؟ یکی گفت به عالم هپروت!(می‌خندد)

پس در این مسیر شعر و کلام اهمیت بالایی دارد.

خدا یک کلمه است ولی خیلی معنا دارد. گرگ یک معنا دارد شب هم همین طور اما گرگ شب یک معنای دیگری می‌سازد. به همین دلیل است که در انجیل گفته شد در آغاز کلمه بود و کلمه خدا بود. اعجاز پیامبر(ص) هم قرآن است. یعنی کلام اعجاز بزرگی است. کلام کارهای بزرگی در این عالم می‌کند و می‌توانید چیزهای زیادی را در جهان عوض کنید و روح معنوی به آن بدهید. با کلام می‌توانید خیلی از افراد را اداره کنید. البته بعضی‌ها بحث می‌کنند که هنر بی‌بعد موسیقی است اما تکلیف زمان چه می‌شود؟ موسیقی محکوم است که از زمان تبعیت کند اما این حکم در شعر نیست.

ببینید کلام زیباى حافظ موسیقی و معمارى راچگونه توصیف مى کند: طرب سراى محبت کنون شود معمور / که طاق ابروى یار منش مهندس شد

وقتی اهمیت کلام بالا برود خواننده‌ای که کلام را ادا می‌کند اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

این ناخودآگاه است. چون مردم با کلام ارتباط بیشتری برقرار می‌کنند. درست است که همه از موسیقی لذت می‎برند اما وقتی کلام می‌آید بیان مستقیم موسیقی صورت مى پذیرد. امکان دارد شما کار بی‌کلام بنویسید که قوى و جذاب باشد اما معمولاً در دنیا اکثر مردم خواننده‌ها را بیشتر می‌شناسند. اگر نوازنده‌ای قوی باشد که خودش بتواند صحنه را اداره کند مردم توجهشان به او جلب می‌شود.

حسام الدین سراج از معماری، موسیقی و شعر می‌گوید

شما با این نوازنده‌های چیره‌دست کار کردید. همکاری با جلیل شهناز و فرهنگ شریف چطور پیش آمد؟

این همکاری‌ها را برای خودم توفیق می‌دانم. آن موقع حضور استاد شریف و شهناز برای ما باورنکردنی بود. کار «نرگس مست» انجام شده بود وسازوآواز باید ضبط مى شد چون استاد ذوالفنون مسافرت بودند. آقای ثقفی شرکت سروش بااستاد شهناز هماهنگ کردند.توفیق بزرگى بود براى من که در خدمت استادشهناز باشم. استاد فرهنگ شریف هم توسط آقاى مجتبی صادقی که کار را ساخته بودند هماهنگ شد. او گفت دوست دارم استادشریف تکنوازی کار را بزنند وخواست ایشان، سبب توفیق و خوش شانسى من شد.

این همکاری های بزرگ وتا حدودی اتفاقی نصیب شما شده است. شما در زندگی آدم خوش شانسی هستید؟

همه چیز لطف خداست. قاعدتاً باید تلاش بیشتری می‌کردم وکم کارى را جرم؛اما به قول حافظ: لطف خدا بیشتر از جرم ماست / نکته سربسته چه دانى خموش

شما برخلاف جریان رایج موسیقی حرکت کردید. امروز تندخوانی و تندنوازی تکنیک به حساب می‌آید اما ما این سرعت و اغراق در آواز را در صدای شما نمی‌بینیم. دلیلش چیست؟

در کشور ما تصور از خواننده این است که خیلی اوج بخواند. مهم نیست در بم شعر را درست تحویل دهد یا نه یاتحریرهایش درست و دقیق است یانه.

مردم خواننده‌های تنور را به عنوان ششدانگ مى شناسند اما واقعیت این است که هرکس درمحدوده صداى خود شش دانگ صدا دارد. تنور یا باریتون یاباس یا براى خانم ها سوپرانو، متسوسوپرانو وآلتو تفاوتى دراین مورد ندارند.

مثلاً استاد بنان باصداى باریتون استاد بزرگی بود که انتخاب‌های حساب شده‌ای داشت و خواندنش هم حساب شده بود. کارهای او به صورت امروز مولتى تراک نبوده وارکستر و خواننده یکجا روى نوار دوبانده ضبط مى شده و ایشان مى بایست کل قطعه را در یک نوبت وبدون توقف مى خوانده است که تصدیق مى کنید حضورذهن قوى واستادى در خواندن مى طلبد .استاد بنان بسیار باشخصیت است. شما می‌توانید این را از روی انتخاب شعرها و تصانیف‌اش بفهمید.

از زمان بیماری تا امروز استاد شجریان را دیده‌اید؟

متأسفانه مدت زیادی است که ایشان را ندیده‌ام. شفاى کامل ایشان خواست قلبى من است.

استاد شجریان در موسیقی ما خاص است. وقتی وارد حیطه آواز شده است اواخر حضور استاد تاج اصفهانی بوده. اما شجریان خط دیگری را دنبال کرده و یک نوآوری در مشی خودش ایجاد می‌کند. در ابتدا تصانیف ارزشمند قدیمی را بازسازی می‌کند. هم با گروه پایور کار می‌کرده هم با گروه لطفی. شعرهای آوازش خیلی محکم و قوی است و ارائه آن هم روان و راحت است. وقتی آواز شجریان را می‌شنوید خیلی راحت آن را گوش می‌دهید چون حالت سهل وممتنع دارد. آ‌ن‌قدر راحت است که می‌گویید منم می‌توانم بخوانم دیگر. ولی وقتی دهان باز می‌کنید می‌بینید شدنی نیست. این یکی از ویژگی‌های هنر است. استاد شهناز هم همین طور ساز می‌زد. یا سعدی به این طریق شعر می‌گفت.

آشنایی با شعر در خوانندگی و آهنگسازی چه اندازه مهم است؟

برای کار آهنگسازی باید با ادبیات و شعر آشنا باشید. شما می‌توانید سولیست خوبی باشید اما چون آهنگ نمی‌سازید کسی هم از شما انتظار شعرشناسی ندارد. اما در آهنگسازی باید شعر را بشناسید. یعنی آکسان‌ها، مفاهیم و مضامین شعر را بشناسید. شما آهنگسازی پرویز مشکاتیان یا لطفی را با بعضی از معاصرها مقایسه کنید می‌بینید زمین تا آسمان فرق دارند. پرویز مشکاتیان خودش شاعر بود. لطفی آن قدر با ابتهاج و شفیعی کدکنی محشور بود که شعر جزو وجودش شده بود. بعضی اوقات آهنگسازها چیزهایی می‌سازند که از نظر خودشان خیلی عالی است اما بعد می‌بینیم که سیلاب سبک شعر سنگین شده، یا آکسان شعر منظور را عوض می‌کند.

حسام الدین سراج از معماری، موسیقی و شعر می‌گوید

چطور انتخاب شعر می‌کنید؟

وقتی بخواهم شعری برای آواز انتخاب کنیم سراغ شاعران بزرگ می‌روم. ازمعاصرین آثار استادابتهاج، استاد شفیعى کدکنى، قیصر امین‌پور، حسن حسینى، حسین منزوى، سهراب سپهرى و…را خیلى دوست دارم. البته شعر خوب را دوست دارم ازهرکس که باشد جست‌و‌جوى شعر توفیق اجباری می‌شود برای مطالعه بیشتر.

گاهى دیوان استاد ابتهاج را ورق می‌زنم و می‌خواهم یک مثنوی خوب انتخاب کنم. بعد از آن مثنوی 7-8 بیت انتخاب می‌کنم. این موضوع توی ذهنم می‌نشیند که دفعه بعد اگر خواستم مضمونی از ابتهاج انتخاب کنم آن شعر دیگر در این دیوان هست. نشست و برخاست با شعرا به خواننده کمک مى کند درارائه بهتر آثارش.

شما بیشتر با کدام یک از شعرا مأنوسید؟

بیشتر با ساعد باقری، سهیل محمودی عبدالجبار کاکایى ودوستان دیگر ازاین دست مأنوسم.

بااستاد ابتهاج و دکتر شفیعی‌کدکنی چطور؟

توفیق دیدار اساتید نازنین را شاید سالى یکى – دوبار داشته باشم.

کلام آخر

امیدوارم این بحران اقتصادى تمام شود ومردم از دام مشکلات رها شوند و کشور عزیزمان ایران پرچمدار افتخار و سربلندى در جهان باشد. امیدوارم ایران ما همیشه پایدار و مردم عزیز ایران درجهان پیوسته سربلند وپیروز باشند.

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

حسام الدین سراج از معماری، موسیقی و شعر می‌گوید

The post مجله چهره ها: حسام الدین سراج از معماری، موسیقی و شعر می‌گوید + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۶ام مرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

به گزارش مجله فیلم

برترین ها – ترجمه از حسین علی‌پناهی: شاید همه بر این نکته توافق داشته باشند که آدولف هیتلر یکی از معروف ترین چهره هایی است که تاریخ به خود دیده است. وی سیاستمدار و رهبری جاه طلب بود که بزرگ ترین جنگ تمام دوران به دلیل اهداف بلندپروازانه اش آغاز شد و میلیون ها نفر را به کام مرگ فرستاد. اگر چه در دنیای کنونی همواره با بدی از او یاد شده اما شاید بتوان ادعا کرد که نمی توان تمامی پروپاگاندای راه اندازی شده علیه او را درست و بحث دانست.

دستکم بخشی از این ادعاها زیاده روی و نادرست بوده و برای بد جلوه دادن او شکل گرفته هر چند نمی توان جنایات او را در اشغال کشورهای دیگر و نسل کشی یهودیان نادیده گرفت. اگر چه زندگی او همواره در طول دهه های گذشته مورد بررسی و واکاوی قرار گرفته اما واقعیاتی جالب در مورد زندگی او وجود دارد که کمتر کسی از آن ها با خبر است.

در ادامه این مطلب می خواهیم شما را با واقعیاتی جالب و باورنکردنی در مورد این شخصیت سیاسی و نظامی قرن بیستم که سهم بزرگی در تغییر مسیر تاریخ داشت آشنا کنیم.

1-هیتلر هیچگاه پای در اردوگاه های مرگ یهودیان نگذاشت

اگر چه ساخت اردوگاه های مرگ برای از بین بردن یهودیان به دستور مستقیم او ساخته شده اما در واقع خود وی هیچگاه وارد این اردوگاه ها نشد . در واقع او نمی خواست خود را با جنایات وحشتناکی که در این اردوگاه ها به انجام می رسید مرتبط سازد. او بسیار نازک نارنجی و احساساتی بود و علیرغم فرمان های ظالمانه ای که می داد خود نمی خواست هیچگاه شاهد اجرای آن ها باشد. البته بسیاری از جوامع نئونازی امروزی بر این باورند که هیتلر در ماجرای هولوکاست هیچ دخالتی نداشته و هاینریش هیملر که مسئولیت اصلی این ماجرا را بر عهده داشته، واقعیات وحشتناکی که در این اردوگاه ها رخ می داده را از هیتلر مخفی می کرده است.

 حقایقی شگفت انگیز و باور نکردنی در مورد آدولف هیتلر

 
2- هیتلر به عنوان یک هنرمند مورد پذیرش قرار نگرفت

هیتلر به دنیای هنر علاقه زیادی داشت اما آثارش هیچگاه به عنوان آثار هنری مورد توجه قرار نگرفتند. وی در دوران نوجوانی مدرسه را ترک کرده و در شهر وین به عنوان یک هنرمند زندگی بسیار سخت و فقیرانه ای را تجربه کرد. مشکل این بود که اکثر آثار نقاشی او یا تکراری بودند یا معنای خاصی نداشتند. بدین ترتیب هیتلر دستکم سه بار از ورود به کالج هنر شهر وین باز ماند. به دلیل این که وی شغلی برای تامین هزینه های زندگی نداشته و توان مالی ورود به کالج هنر را نیز نداشت، با فروختن کارت پستال هایی که نقاشی هایی با قلم خود روی آن ها کشیده بود به توریست ها امرار معاش می کرد.. در آن دوران یهودیان ثروتمند زیادی در شهر وین زندگی می کردند و تفکرات ضد یهودی آن دوران تاثیر زیادی در افکار و ارمان های وی داشت که بعدها پس از رسیدن به قدرت نمود بیشتری یافت.

3- هیتلر سخنرانی کردن را به روش های عجیبی تمرین می کرد

اگر چه عموماً هیتلر را به عنوان یکی از بیرحم ترین و شرورترین شخصیت های سیاسی تمام دوران می شناسند  اما نباید از این نکته غافل شد که وی سخنوری بسیار زبردست بود. وی همواره به روش های عجیبی خود را برای سخنرانی آماده می کرد. علاوه بر این وی از تمرین های سخنرانی خود فیلم و عکس تهیه می کرد تا با دیدن آن ها بتواند ژست هایش را بهبود بخشد. عکس فوق یکی از عکس های او هنگام تمرین سخنرانی است که توسط هاینریش هافمن در سال 1925 گرفته شده است.

هیتلر خود بعد از دیدن این گونه عکس ها آن ها را تحلیل کرده و با یادداشت کردن نکاتی روی آن ها سعی داشت ژست هایش را بهبود بخشد. البته گفته می شود که وی این عکس ها را دوست نداشته و به هافمن دستور داده بود که آن ها را نابود کند که البته مشخص است هافمن این کار را نکرده.

4- او در جنگ جهانی اول تا دم مرگ پیش رفت

آدولف هیتلر سرباز برجسته ای نبود و در طول جنگ جهانی اول زخمی شد. در طول مبارزه با بریتانیایی ها توسط یک سرباز بریتانیایی از مرگ نجات یافت. علی رغم عدم مهارت در میدان نبرد اما هیتلر همواره دست از حمایت فرماندهان آلمانی جنگ جهانی اول برنداشت. وی هیچگاه از شرایط جنگ شکایت نکرده و درخواست مرخصی و استراحت نیز نکرد. در طول دوران خدمت خود در ارتش آلمان وی در نهایت به درجه سرجوخه ای رسید. در یکی از نبردها جراحاتی برداشت که می توانست باعث مرگ او شود.

5- هیتلر عاشق انیمیشن بود

هیتلر علاقه زیادی به کارتون و انیمیشن داشت و در این میان محبوب ترین کارتون ها را آثار والت دیزنی می دانست. نسخه ای از انیمیشن «سفید برفی و هفت کوتوله» در سال 1938 توسط وزارت تبلیغات آلمان نازی خریداری شده و اگر چه به صورت عمومی به نمایش درنیامد اما نسخه ای از آن در سینمای شخصی هیتلر قرار داده شد. وی از این که انیماتورهای آلمانی نمی توانستند آثاری مانند این اثر والت دیزنی بسازند بسیار ناراحت بود. همچنین او به داستان «کینک کونگ» علاقه زیادی داشت زیرا داستان موجودی که در اسارت قرار دارد و رفته رفته جهان را به تسخیر در می آورد را هیجان انگیز می دانست.

 حقایقی شگفت انگیز و باور نکردنی در مورد آدولف هیتلر

6- هیتلر از هنری فورد الهام گرفته بود

هیتلر به وضوح از شخصیت های قدرتمند آمریکایی الهام گرفته بود. برای مثال هنری فورد تنها به تولیدات بهتر و بیشتر برای کسب درآمد بیشتر می اندیشید و اهمیتی به شرایط کارگران خود نمی داد. هیتلر از این ایده هنری فورد الهام گرفته و عکسی از وی را روی میز کار خود قرار داده بود. علاوه بر این هنری فورد به شدت از یهودیان بیزار بود و شاید به همین دلیل هیتلر او را الهام بخش خود می دانست. علاوه بر این گفته می شود که هنری فورد در تجهیز نیروهای آلمانی در طول جنگ جهانی دوم و ساخت تجهیزات نظامی برای آن ها مشارکت فعال داشته است.

7- هیتلر سعی کرد ارتشی از سگ های سخنگو ایجاد کند

هیتلر همیشه علاقه داشت چیزهایی عجیب و متمایز بسازد. در طول سال های جنگ جهانی دوم وی تلاش کرد ارتشی از سگ های سخنگو تشکیل دهد. وی بر این باور بود که با تشکیل چنین ارتشی بریتانیایی ها و آمریکایی ها را پشت سر خواهد گذاشت. بدین ترتیب وی دستور داده بود که سگ هایی آموزش دیده از سراسر آلمان جمع آوری شده و در یک مرکز آموزشی ویژه به آن ها روش های سخن گفتن با انسان از طریق حرکات پا آموزش داده شود. حتی گفته می شود که یکی از این سگ ها می توانست عبارت «Mein Fuhrer» به معنای «رهبر بزرگ من» را به زبان بیاورد.

8- هیتلر یک گیاهخوار بوده و فرمانی برای مقابله با بدرفتاری نسبت به حیوانات به تصویب رساند

جالب است بدانید که آدولف هیتلر به شدت نسبت به بدفتاری با حیوانات عکس العمل نشان می داد. وی به سختی رژیمی گیاهخوارانه را دنبال می کرد و دوستانی که گوشت می خوردند را سرزنش می کرد. علا.وه بر این گفته می شود که وی پس از دیدن تصاویری از شکنجه و بدرفتاری با حیوانات قوانینی را برای ممنوعیت بدرفتاری به حیوانات به تصویب رساند. البته وی در برخی از موارد تکه ای گوشت یا مقداری خاویار برای تنوع به رژیم غذایی خود اضافه می کرد.

 حقایقی شگفت انگیز و باور نکردنی در مورد آدولف هیتلر

9- هیتلر پزشک بهودی خود را بازداشت نکرد

وقتی که هیتلر هنوز جوان بود پزشک خانوادگی آن ها یکی بهودی بود که ادوارد بلوخ نام داشت. خانواده هیتلر توانایی پرداخت هزینه های درمانی را نداشت و پزشک یهودی آن ها نیز با اطلاع از این موضوع با آن ها مدارا می کرد. زمانی که هیتلر به قدرت رسید از جان این پزشک یهودی گذشته و او را دستگیر نکرد. بر اساس ادعاها، آدولف هیتلر اولین عضو خانواده هیتلر بود که در سال 1904 به دلیل بیماری ریوی نزد دکتر بلوخ برده شد.

هیتلر همواره از دکتر بلوخ به خاطر کمک هایی که به خانواده اش کرد تشکر می کرد؛ بخصوص زمانی که مادرش با بیماری سخت سرطان سینه دست و پنجه نرم می کرد. وقتی آلمان در سال 1938 خاک اتریش را به آلمان ملحق کرد، دکتر بلوخ نامه ای به هیتلر نوشت و از او درخواست کمک کرد و وی نیز به او اجازه داد از کشور خارج شود. دکتر بلوخ باقی عمر خود را در ایالات متحده گذراند.

10- هیتلر علاقه خاصی به اپرا داشت

همانند نقاشی، هیتلر علاقه زیادی به موسیقی داشت و زمانی که در زندان به سر می برد به شدت تحت تاثیر ملودی های واگنر قرار گرفت و بعدها نیز در ملاقات هایش در صورت امکان اپرا اجرا می کرد. علاوه بر این وی قبل از رفتن به رختخواب اپرا گوش می داد زیرا این کار باعث آرامش ذهنی او می شد. گفته می شود که وی به شدت از واگنر الهام گرفته و ادعا می کرد که همه افکار او به موسیقی واگنر بازمی گردد. بسیاری ادعا کرده اند که اپرای واگنر با نام «Rienzi » نقش زیادی در روی آوردن هیتلر به سیاست داشته او آخرین اپرای او با نام «Parisfal » نیز الهام بخش هیتلر در عملیات های نظامی اش در فرانسه بوده است

.

 حقایقی شگفت انگیز و باور نکردنی در مورد آدولف هیتلر

11- هیتلر می خواست که یک مرد مقدس باشد

هیتلر به شدت به نژاد آریایی باور داشت و می خواست جهانی بسازد که آرمان های مسیحی و آریایی داشته باشد. این باورها در دوران کودکی هیتلر شکل گرفته بود زیرا او در کودکی می خواست کشیش شود. وی وارد مدرسه دینی شده بود و همراه به دیگر دانش آموزان سرود مذهبی می خواند. وی به دشت راهبی که مسئولیت این مدرسه را بر عهده داشت تحسین کرده و از او الهام گرفت. وی حتی در خانه نقش کشیش را بازی می کرد و سعی می کرد مانند آنان سخنرانی کند.

12- ایالات متحده سعی کرد او را دارای تمایلات زنانه نشان دهد

ایالات متحده در طول دوران جنگ جهانی دوم تاکتیک های متعددی را مورد استفاده قرار داد. در یکی از این تاکتیک های باونکردنی مامورین ایالات متحده سعی کردند مقدار زیادی هورمون استروژن در غذای او تزریق کنند. در واقع آن ها می خواستند با این کار باعث شوند که وی ظاهر و رفتارهای زنانه تری داشته باشد و بدین ترتیب وجهه او را در برابر نگاه آلمانی ها خراب کنند. بدین ترتیب آن ها تلاش کردند که با تطمیع باغبان مخصوص هیتلر از او بخواهند که استروژن زیادی به هویج ها تزریق کند زیرا این ماده هم بی مزه بود و هم تشخیص آن امکان نداشت. هدف این بود که وی مهربانتر شده و اعتماد به نفس و سخت گیری همیشگی اش کاهش یابد. به نظر می رسد که این عملیات موفقیت آمیز نبود زیرا هیتلر باغبان ها و تست کننده های غذای متعددی استخدام کرده بود.

13- هیتلر از گربه سانان ترس داشت

شاید باورکردنی نباشد اما رهبران زیادی در سراسر طول تاریخ از گربه سانانی مانند گربه و ببر ترس داشته اند و در این میان هیتلر به شدت از گربه ها می ترسید. علاوه بر او اسکندر مقدونی و اسامه بن لادن نیز به شدت از گربه ها ترس داشتند. به همین دلیل وی هیچگاه به گربه ها نزدیک نمی شد و در مورد آن ها سخنی به زبان نمی آورد.

14- هیتلر نتوانست گواهینامه رانندگی دریافت نماید

هیتلر مسئول به وجود آمدن و توسعه کمپانی خودروسازی فولکس واگن بود اما هیچگاه نتوانست یکی از خودروهای این کمپانی را براند. البته اختلافاتی در مورد این که آیا هیتلر رانندگی بلد بوده یا نه وجود دارد اما نکته ثابت شده این است که او گواهینامه رانندگی نداشته است. در سال 1931 خودرویی با سرعت فراوان از کنار یک افسر پلیس گذشت و وقتی افسر مذکور شماره پلاک را نوشته و آن را برای صاحب خودرو فرستاد مشخص شد که صاحب خودرو آدولف هیتلر بوده است. بدین ترتیب نمی توان ادعا کرد که هیتلر رانندگی بلد نبوده است.

15- هیتلر وانمود می کرد که مجرد است

علی رغم این که هیتلر رابطه درازمدتی با اوا براون داشته و گفته می شود معشوقه های زیادی اطراف او بودند اما همیشه خود را مجرد نشان می داد. او فکر می کرد که مرد جذابی است و دوست نداشت زنان فکر کنند که به دلیل همسر داشتن دیگر نمی توانند به او دسترسی داشته باشند. علی رغم رابطه درازمدتی که بین او و براون وجود داشت اما براون هیچگاه همراه او در برابر دید عموم ظاهر نشد. وی در این مورد چنین گفته است:” من با مردم آلمان و سرنوشت آنان وصلت کرده ام و نمی توانم ازدواج کنم، نباید بکنم”.

16- در یکی از مهم ترین روزهای زندگی اش او خواب بود

در روز عملیات موسوم به «دی دَی» که متفقین در ساحل نورماندی پیاده شده و بخش زیادی از فرانسه را بازپس گرفتند هیتلر به دشت خواب آلود شده بود و دستور داد که کسی او را بیدار نکند. فرماندهان نظامی نیز که مورد حمله برق آسای متفقین قرار گرفته بودند نمی دانستند چه باید بکنند و هیچ کس هم جرأت بیدار کردن او را نداشت. هیتلر باور نداشت که این عملیات انجام شود و نیروهای متفقین نیز برنامه ای برای فریب نیروهای آلمانی طراحی کرده بودند که پیاده سازی آن بیش از یک سال زمان برد.

 حقایقی شگفت انگیز و باور نکردنی در مورد آدولف هیتلر

17- هیتلر موفق نشد منظره روی برج ایفل را ببیند

وقتی که فرانسه سقوط کرد فرانسوی ها نمی خواستند هیتلر از بالای برج ایفل به شهر پاریس نگاه کند به همین دلیل کابل هایی که در بخش بالابر این برج تعبیه شده بود را قطع کردند. علی رغم تلاش فرانسوی ها برای تلخ کردن اوقات هیتلر هنگام حضور در پاریس اما وی به شدت تحت تاثیر شهر و بخصوص مقبره ناپلئون قرار گرفته و تنها دیدارش از پاریس برای او خاطره خوشی بود.

 حقایقی شگفت انگیز و باور نکردنی در مورد آدولف هیتلر

18- هیتلر با سیگار کشیدن مخالف بود

هیتلر در زمان جوانی به شدت سیگار می کشید به نحوی که گاهی روزانه بین 25 تا 40 نخ سیگار دود می کرد. اما بعد از مدتی متوجه شد که این عادت علاوه بر این که برای سلامتی وی مضر است در واقع دور ریختن پول ارزشمند است. بدین ترتیب وی سیگار کشیدن را کنار گذاشته و حتی از بوی سیگار نیز متنفر شد. وی در طول جنگ جهانی دوم یکی از بزرگ ترین کمپین های مخالفت با مصرف سیگار را راه اندازی کرد و تمرکز خود را بر روی آسیب هایی که کشیدن سیگار به بدن وارد می کرد قرار داد. وی دوستان نزدیکش را نیز به ترک سیگار تشویق کرده و هر کدام از آن ها که سیگار را ترک می کرد یک ساعت طلایی از هیتلر دریافت می نمود.

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

حقایقی شگفت‌انگیز و باورنکردنی در مورد آدولف هیتلر

The post مجله چهره ها: حقایقی شگفت‌انگیز و باورنکردنی در مورد آدولف هیتلر + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۶ام مرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 2 views

به گزارش مجله فیلم

روزنامه همدلی – مهدی فیضی‌صفت: برای فقیر جماعت، هر چه بگویی پول، خوشبختی نمی آورد توی کَتش نمی رود، نگاه می کند به خانه های بزرگ، اتومبیل های گران قیمت و حساب های پرُ از پول. تصور کن ستاره هم باشی، دوربین ها انتظار بکشند برای دوباره دیدنت، مردم صف ببندند تا هنرنمایی ات را ببینند، شهرت و محبوبیت هم سنجاق شود به ثروت و دیگر چه مَرگت باید باشد که بخواهی پایان دهی به زندگی ات؟!

اینجاست که ماجرا فرق می کند، بعضی که طعم پولداری را چشیده اند و تعدادشان هم کم نیست، می گویند «پول به تنهایی خوشبختی نمی آورد»، شاید نبودش بدبختی بیاورد اما تمامِ خوشبختی در اسکناس ها خلاصه نمی‌شود، باید دلت خوش باشد، شب که می خوابی ذره ذره وجودت فریاد بزنند امید به فردا را، قلبت تاپ تاپ بزند تا دوباره صبح شود و بروی پای کاری که عاشقانه دوستش داری و از همه مهم تر کسی باشد برای دوست داشتن، عشق کنی از دیدنش و عشق کند از دیدنت.

کم نبوده اند ستاره هایی که مجذوب مان کردند، درخشیدند و حسرتِ زندگی خوش نقش و نگارشان را بر دل مان گذاشتند ولی ناگهان یک روز، خورشیدِ لعنتی بیرون آمد و خبر دادند ستاره خودکشی کرده، کسی از غوغای درونش خبر نداشته، پایان داده به زندگی غم انگیزش، همه چیز از بیرون، زیبا بوده و ستاره، خوابِ راحت نداشته. یکی از غیر منتظره‌ترین‌هایش، رابین‌ویلیامز بود، امروز سالروز مرگِ اختیاری اوست. بسیارند ستاره های عالم موسیقی، سینما، ادبیات و ورزش که شهرت و ثروت، روح عصیانگرشان را آرام نکرده و خودکشی را بهترین راه دیده اند. در این گزارش مرور کرده ایم زندگی 10 ستاره نامداری که خودخواسته، نقطه پایان گذاشتند مقابل خطِ زندگی شان.

رابین ویلیامز

ستاره‌های غمزده

جایزه هایی در ویترین افتخارش بود که هر کسی آرزویش را داشت. جایزه اسکار، مهم ترین اتفاق سینمایی جهان را به خانه برد برای «ویل هانتینگ خوب»، دستش به «گلدن گلوب» و «گرمی» هم رسید، یکی از تیپ‌سازترین بازیگران هالیوود، سال 1993 نشست زیر گریمی سنگین و شد «خانم داوت فایر»؛ پدری که اجازه دیدار با فرزندانش را ندارد، خود را به شکل زنی پرستار درمی آورد و برمی گردد پیش بچه هایش، اسکار بهترین چهره پردازی نصیب گریموری شد که ویلیامز را تبدیل به یک پیرزن کرد. در ایران اما شاید بیش از هر فیلمی با «جومانجی» بشناسندش، همان «آلن پریش» معروف، یک جعبه بازی در ساختمانی قدیمی پیدا می کند؛

جعبه ای جادویی که حیوانات عجیب و غریب را به شهر می آورد. «جومانجی» با استقبال بسیار خوبی مواجه شد و سال 2017 دنباله ای مستقل هم برایش ساختند. ویلیامز خوب بود و خوش اما در ظاهر، همیشه لبخندی بر لب داشت، به نظر آرام می رسید مثل هر پیرمرد دیگری، 3 بار ازدواج کرد و حاصلش 3 فرزند بود، ولی در 63 سالگی همه را شوکه کرد با خودکشی. سابقه اعتیاد به الکل و مواد مخدر داشت، حلق آویز کرد خودش را در یازدهم آگوست سال 2014، مرگی دردناک، پارکینسون هم امانش را بریده بود، مرگش آمریکا را در غم فرو برد و حتی باراک اوباما، رئیس جمهور وقت آمریکا در پیامی توئیتری، درگذشتش را تسلیت گفت.


هیث لجر

ستاره‌های غمزده

کمتر کسی جراتش را داشت در نقشی ظاهر شود که برنده سه جایزه اسکار و 6 گلدن گلوب به نام خود ثبتش کرده، جک نیکلسون، «جوکر» بود در «بتمن» به کارگردانی «تیم برتون»، 19 سال بعد «کریستوفر نولان»، کارگردان صاحب سبک بریتانیایی – آمریکایی تصمیم گرفت دومین «بتمن» خود را با حضور «جوکر» بسازد، سخت بود انتخاب بازیگری که ناامید نکند مخاطبان و منتقدان را، «هیث لجر» شد شخصیت شرور فیلم، جذاب بود و دوست داشتنی با تمام خباثت هایش، گاهی می‌خواستی «بتمن» را بفرستد تهِ چاه تا از لذت تماشای خنده های شیطنت‌آمیزش محروم نشوی، «لجر» درخشان بود و بی نظیر، اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل را بُرد اما دیگر نبود که برود روی سن، جایزه اش را بگیرد، برای مردم سخنرانی کند و صدای تشویق شان را بشنود، یک سال قبلش از «میشل ویلیامز» جدا شد، همسرش هم بازیگر بود و در «کوهستان بروکبک» کنار هم درخشیدند؛ فیلمی که سه جایزه اسکار برد، «هیث» و «میشل» هم نامزد جایزه شدند اما دست شان به اسکار نرسید. قرص های ضد اضطراب، مُسکن و خواب‌آور زیادی خورد، مسمومیت شدید و مرگ. گفتند تصادفی بوده اما بسیاری بر این باورند خودخواسته، قرص ها را رفت بالا، دوستدارانش هم معتقد بودند کابوس های شبانه ای که فرو رفتن در نقش «جوکر» برایش به یادگار گذاشت، وادارش کرد به خودکشی.


مریلین مونرو

ستاره‌های غمزده

زیباترین زنِ قرن بیستم، محبوب‌ترین‌شان و شاید آرزوی نیمی از مردان آمریکا و حتی جهان. یکی از پولسازترین ستاره های قرن پیشین، کارگردان ها سر و دست می شکستند «بلوندِ احمق» را بکشانند جلوی دوربین و تضمین کنند فروش فیلم های شان را. مردم عاشقش بودند، دخترها، موهای شان را شبیه به او درست می کردند و زن ها دوست داشتند «مریلین مونرو» باشند برای همسران شان.

کمپانی مشهور «فاکس قرن بیستم» گونی سیب زمینی تنِ «مونرو» کرد تا ثابت کند او در هر لباسی زیباست، نقش زن هایی عاشق و ابله را ایفا می کرد اما دیوانه وار عاشق ادبیات بود، حتی چند شعر و کتاب به یادگار گذاشت، زندگی اش پر از هیاهو بود، در 16 سالگی اردواج کرد، چند سال بعد همسر یکی از قهرمانان بِیسبال بود اما زندگی شان 9ماه بیشتر دوام نیاورد، سال 1955 با «آرتور میلر» نمایشنامه نویس شهیر آمریکایی ازدواج و پنج سال با او زندگی کرد، سقط جنین های پیاپی، افسرده اش کرد و معتاد شد به قرص‌های آرامبخش، «خارش های هفت ساله» اکران شد با نقش آفرینی «مونرو» اما او دیگر نمی خواست «بلوند احمق» باشد، «دو قطبی» بود، یک روز شاد و روز دیگر غمگین، نتوانست بیش از 36 سال دوام بیاورد، آن قدر قرص آرامبخش خورد تا به زندگی اش پایان دهد، هر چند برخی معتقدند توطئه هایی در کار بوده و «رابرت کندی» برادر رئیس جمهور سابق آمریکا را عامل قتلش می دانند.


ونسان ون گوگ

ستاره‌های غمزده

وقتی زنده بود نه پولی به دست آورد از هنرش و نه می شناختندش، در گمنامی زندگی کرد و در گمنامی هم مُرد، سال ها گذشت تا دنیا «ونسان ون گوگ» را به عنوان یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین نقاشان تاریخ بپذیرد، 37 سالش بود که تصمیم گرفت دیگر زنده نباشد، گوشه گیر بود و غمزده. افسردگی، روحش را روز به روز مچاله تر می کرد، نقاشی هایش هم سراسر التهاب بودند و تشویش، دو سال پیش از مرگش، گوش چپ خود را با تیغ سلمانی بُرید، هر چند 130 سال می گذرد از حادثه‌ی «ون گوگِ گوش به دست» اما تردیدی نیست در اصالت ماجرا، صبح روز بعد غرق در خون یافتندش در بستر ولی به یاد نداشت چه کرده با خودش، عده ای می گویند گوش چپش، صداهایی آزار دهنده می شنید و عده‌ای دیگر معتقدند هدیه ای بود گرانبها برای «راشل» معشوقه‌ی روسپیِ «ونسان».

دیگر هیچ چیز آرام‌اش نمی کرد جز نقاشی، در دو ماه پایانی عمرش 90 تابلو کشید، آخرین جمله اش روایتی بود کوتاه از زندگی‌اش: «غم برای همیشه باقی خواهد ماند». گلوله ای از تفنگی معیوب، حسن ختامی بود بر کتاب زندگی «ون گوگ». مردم باور دارند خودکشی کرده اما تحقیقات از قتل به دست دو جوانِ مست حکایت می کند و می نویسد نقاش هلندی برای حفظ جانِ دو جوان، مسئولیت واقعه را به عهده گرفت.


تونی اسکات

ستاره‌های غمزده

هنوز 40 سالش نشده بود که پر فروش ترین فیلمِ سال آمریکا را ساخت، «تاپ گان» با حضور «تام کروز» 176 میلیون دلار در سال 1986 فروش داشت، کم کم نام خود را به عنوان یکی از بزرگان سینمای اکشن مطرح کرد، فیلم هایش پر مخاطب بودند و خوب هم فروختند. «انتقام»، «مردی‌درآتش»، «‌هوادار»، «روزهای تندر»، «دشمن کشور» و «توقف ناپذیر» از جمله فیلم‌هایی هستند که «تونی اسکات»، کارگردانی شان را بر عهده داشت، برادرِ کوچک تر «ریدلی اسکات»، کارگردان نامدار هالیوود. تا 66 سالگی فیلم ساخت، 6 سال قبل از مرگش، رازآلودترین اثرش را ساخت؛ «دژا وو».

یک اکشن جذاب با درون‌مایه علمی و تخیلی که «زمان» را به بازی می گیرد. شد یکی از موفق‌ترین فیلم‌های سال 2006. روح «اسکات» را اما دیگر هیچ چیزی ارضا نمی‌کرد، نه سینما، نه شهرت، نه ثروت و نه خانواده. 68 سالش بود که رفت روی پل «وینسنت توماس»، ایستاد بالای رودخانه، لحظه ای تامل کرد و بعد به پایین پرید، مردم شهادت داده اند که نیمه های روز دیده اند کارگردان معروف را روی پل، اتومبیلش را پارک کرده و به داخل آب پریده، یادداشتی درون ماشینش پیدا شد، نوشته بود دیگر امیدی به آینده ندارد و می‌خواهد پایان دهد به زندگی اش.


امی واینهاوس

ستاره‌های غمزده

«وقتی دنیا «بیانسه» بارونه/ امی واینهاوس باشی می میری». یغما گلرویی در ترانه ای، خواننده بریتانیایی را نمادی می دانست در برابر سلبریتی‌های پوشالی. «امی‌واینهاوس» یکی دیگر از ستاره هایی است که در «کلاب 27» ثبت نام کرد، توانا بود و حنجره ای منحصر به فرد داشت، «جَز» می‌خواند، «سول»، «ریتم» و «بلوز» هم در کارهایش دیده می‌شد، خانواده پدری اش هنرمند بودند و بیشترشان دستی بر آتشِ نوازندگی داشتند.

مادربزرگش هم خواننده بود و تاثیر زیادی بر علاقه «امی» به موسیقی گذاشت، مطرح شد و درخشید، نامش را در کتاب «هزار و یک آلبومی که شما باید قبل از مرگ بشنوید» قرار دادند، 60 بار نامزد دریافت جوایز مختلف شد و 23 بارش را از دست رقیبان ربود ولی اعتیادش به الکل، جوانمرگش کرد. تنها سه سال زمان برد از شروع مصرف تا زیاده روی و مرگ. چند هفته کنارش گذاشت در تابستان 2011 اما نتوانست طاقت بیاورد، برگشت، آن قدر خورد تا قلبش ایستاد، پزشکی قانونی میزان الکلِ خونش را پنج برابر حد مجاز اعلام کرد، محافظش می گفت چند ساعت قبل از مرگش، صدای خنده و موسیقی می شنیده از داخل خانه ولی انگار «امی» بی صدا می گریست و حتی نزدیکترین محافظانش هم نمی‌دانستند چه می‌گذرد در دلِ ستاره.


جیمی هندریکس

ستاره‌های غمزده

یکی از اعضای اصلی «کلاب 27» بود، همان گروه «جاویدان»، ستاره‌هایی که در 27 سالگی پایان دادند به زندگی های شان. هر کدام شان هزاران و شاید میلیون ها طرفدار داشتند، الگو بودند و جوان ها، مدل موها و لباس های شان را با آنها سِت می کردند. «جیمی هندریکس» یکی از مشهورترین هاست، گیتار را بدون استاد فرا گرفت، چپ دست بود و ابتدا گیتار را برعکس می زد، با موهای وزوزی و استیل خاصش، شد یکی از ستاره های دست نیافتنی موسیقی، خودش آهنگ می ساخت، خودش ترانه می گفت، خودش ساز می زد و خودش می خواند، موسیقی‌هایش به خلسه می برد دوستدارانش را.

مرگش هم مثل زندگی اش پُر از راز بود، مثل خیلی های دیگر نمی دانند قرص ها را خودش قاطی کرده و سر کشیده یا مشروبات الکلی و قرص‌های خواب آور با هم نساخته اند و از پای درش آورده اند، شب قبلش بد مستی کرد در یک میهمانی شبانه، شبِ مرگ هم یک مشت قرص را بالا انداخت و «جیمی هندریکس» تمام شد. نزدیک به نیم قرن از مرگش می گذرد اما هنوز هم مراسم با شکوهی برایش برگزار می کنند، بسیاری از موزیسین های بعدش تحت تاثیر سبک موسیقایی او قرار داشتند و هنوز هم جوان ها گوش می دهند به صدای جادویی اش که خیلی زود خاموشش کرد.


کریس بنوا

ستاره‌های غمزده

اگر جزو علاقه مندان به کشتی کج، «اسمک داون»، «راو» و ستاره های خوش قد و قامتش باشید، احتمالا نام «کریس بنوا» را شنیده اید، بدنش عضلانی و بدون خالکوبی بود، هیچ گاه به شهرت و محبوبیت ستاره هایی چون «جان سینا»، «آندر تیکر» و «راک» نرسید اما مشهور بود و پولساز، در کمپانی های مختلفی مبارزه کرد و سرانجام پایش به بزرگترین شان یعنی WWE باز شد، مقابل ابر ستاره ها ایستاد؛ «راک»، «آندرتیکر، «تریپل ایچ»، «استیو آستین» و «کِین». سال 2007 فرا رسید، «بنوا» در ECW بود، قرار بود با «لشلی» مبارزه کند اما خبری از «کریس» نبود، خبر قتل او و خانواده اش، شوکی بزرگ به خانواده کشتی کج وارد کرد، پسر و همسرش را کُشت و بعد خودش را دار زد.

یک روز قبل WWE برایش برنامه ای زنده ترتیب داد، «کریس» آمد و صحبت کرد، بعدازظهر همان روز پیامی تلخ برای خانواده اش فرستاد: «دیگر نمی‌خواهم ببینمتان». بلیت کمپانی به دستش رسید تا برای مسابقه ماهانه عازم سفر شود ولی «کریس» تصمیم وحشتناکش را گرفته بود، خانواده «بنوا» به دست پدرِ خانواده نابود شد، «تالار مشاهیر» WWE هم دیگر جایی برای او نداشت، نامش را از فهرست کمپانی برای همیشه خط زدند، حتی صنعت خشنِ کشتی کج که به چیزی جز پول فکر نمی کند هم نتوانست فاجعه «بنوا» را هضم کند.


ارنست همینگوی

ستاره‌های غمزده

یکی از مشهورترین نویسندگان تاریخ آمریکا، برنده نوبل ادبیات، یکی از بنیان گذاران سبک «وقایع نگاری ادبی»، به قدری عاشق دارد آثار ماندگارش که نزدیک به چهل سال است مسابقه شباهت به «ارنست همینگوی» برگزار می کنند، صدها نفر از نقاط دور و نزدیک می آیند تا شاید شبیه ترین شان بدانند به «پاپا همینگوی». بعید است نام «پیرمرد و دریا» به گوش تان نخورده باشد، می گویند یکی از صد کتابی است که باید قبل از مرگ خواند، برایش نوبل گرفت، قهرمانی ساده داشت داستانش، پیرمردی ماهیگیر هر روز به جنگ طبیعت می رود، طمع اما خشم دریا را برمی انگیزد و همای سعادت، شانه پیرمرد را ترک می کند. همینگوی در زندگی شخصی اش به هیچ وجه شبیه به کتاب هایش نبود، چهار بار ازدواج کرد، هر بار عاشق زنی دیگر شد و رها کرد همسرش را!

سرآخر هم گربه ای به نام «عمو ویلی» شد همدمش، گربه اش تصادف می کند و پاهایش می‌شکند، «ارنست» در خانه، گلوله ای به سمت «عمو ویلی» شلیک می کند، به زندگی گربه پایان می دهد تا دیگر درد نکشد، چند سال بعد تیری شلیک کرد به سوی خودش، هر چند عده ای گفتند تیر در رفته و او را کُشته اما آخرین همسرش اعتراف کرد به خودکشی یکی از بزرگترین نویسندگان جهان.


ویرجینیا وولف

ستاره‌های غمزده

شاید مشهورترین نویسنده زن تاریخ باشد، رمان می نوشت، مقاله چاپ می کرد، ناشر بود و منتقد و البته تفکراتی فمینیستی داشت که به چهره ای ویژه تر تبدیلش می کرد؛ «ویرجینیا وولف». «خانم دالووی» که به سبک سیال ذهن نوشته شده، یکی از ماندگارهای اوست، همچنین «به سوی فانوس دریایی» و «اتاقی از آن خود»، از جمله آثار قابل اعتنای او هستند. در سال هایی می زیست که دنیا درگیر جنگ جهانی بود، بیماری روانی، دوره ای به سراغش می آمد و روحش را مانند نام خانوادگی اش، چون «گرگ»ی سرکش، ناآرام می کرد. 59 سالش بود که دیگر نتوانست تاب بیاورد افسردگی را.

آخرین رمانِ خود را با نام «بین دو پرده نمایش» به پایان برد، جنگ جهانی، روحش را در هم شکسته بود، جیب هایش را از سنگ، پُر کرد، رفت به رودخانه «اوز» در «رادمال». مرگ دردناکی را برای خود برگزید؛ خفگی. جسدش را مقابل چشمان همسرش «لئونارد» سوزاندند و خاکسترش را در باغچه ای به خاک سپردند. «ویرجینیا» به حال و روزش آگاه بود، برای همسرش نوشت از جنون و البته ناتوانی در برابر دیوِ بیماری. روحش قرار نداشت، نمی‌دانست چه کند تا آرام بگیرد، می گویند دوجنسگرا بود و همسرش هم این موضوع را می دانست. «وولف» هم پیش از فرشته مرگ، خودش دست به کار شد.

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

۱۰ ستاره‌ای که در اوج شهرت خودکشی کردند

The post مجله چهره ها: ۱۰ ستاره‌ای که در اوج شهرت خودکشی کردند + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۶ام مرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 2 views

به گزارش مجله فیلم

003497411

آرتا فرانکلین، خواننده سرشناس آمریکایی در ۷۶ سالگی درگذشت.

به گزارش مووی مگ به نقل از بی.بی.سی، آرتا فرانکلین که به ملکه سول شهرت داشت، در سال ۲۰۱۰ به سرطان لوزالمعده مبتلا شده بود. او سال پیش گفت از دنیای موسیقی کناره‌گیری می‌کند.

آخرین اجرای او نوامبر سال پیش در مراسم بنیاد خیریه ایدز التون جان بود.

آرتا فرانکلین در مدت بیش از نیم قرن فعالیت هنری خود ۱۸ جایزه گرمی برد.

از او به عنوان یکی از بزرگ‌ترین مشاهیر آواز و موسیقی آمریکا نام برده می‌شود. آثاری چون “ریسپکت” و ‘I Say a Little Prayer’ از مهم‌ترین کارهای آرتا فرانکلین هستند.

آرتا فرانکلین دختر واعظی مسیحی بود که تحت تاثیر موسیقی گاسپل در ممفیس بزرگ شد. او اولین زنی است که نامش در تالار مشاهیر راک اند رول آمد.

آرتا فرانکلین در مراسم تدفین مارتین لوتر کینگ، رهبر جنبش حقوق مدنی آواز خواند. خانم فرانکلین همچنین در مراسم سوگند بیل کلینتون و باراک اوباما اجرا داشت.

خانم فرانکلین به جز عرصه هنر، در جنبش حقوق مدنی هم فعال بود.

باربارا استرایسند، التون جان، پل مک کارتنی و چهره‌های سرشناس دنیای هنر از مرگ آرتا فرانکلین ابراز تاسف کرده‌اند.

بیل کلینتون، رئیس‌جمهوری سابق آمریکا هم او را یکی از بزرگ‌ترین میراث ملی آمریکا خوانده است.



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

آرتا فرانکلین ، ملکه موسیقی سول درگذشت

The post مجله خبری: آرتا فرانکلین ، ملکه موسیقی سول درگذشت + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۵ام مرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 2 views

به گزارش مجله فیلم

image 13970524898 outlaw king still

فیلم تاریخی «پادشاه یاغی» (Outlaw King) با بازی کریس پاین در نقش پادشاه افسانه‌ای اسکاتلند رابرت یکم معروف به رابرت بروس، چهل و سومین جشنواره فیلم تورنتو را افتتاح می‌کند. به گفته برگزارکنندگان این رویداد، محصول جدید شبکه نتفلیکس سه‌شنبه ششم سپتامبر در تورنتو روی پرده خواهد رفت. این نخستین بار است که فیلمی از این غول دنیای آنلاین به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره تورنتو روی پرده می‌رود

به گزارش مووی مگ به نقل از آی سینما، نتفلیکس که چند ماه پیش در واکنش به قوانین جدید کن مبنی بر ممنوعیت پذیرفته شدن فیلم‌هاش در بخش مسابقه از شرکت در این جشنواره خودداری کرده بود، حالا با هفت فیلم جدیدش در مهم‌ترین جشنواره فیلم امریکای شمالی حضور خواهد داشت.

این درام تاریخی در اسکاتلند و به کارگردانی دیوید مکنزی مقابل دوربین رفته است. علاوه بر پاین، بازیگرانی مانند آرون تیلور جانسن، فلورنس پیو و بیلی هول نیز در این فیلم ایفای نقش کرده‌اند. «پادشاه یاغی» لبریز از صحنه‌های نبردی است که مبارزه پادشاه اسکاتلند برای استقلال کشورش از انگلستان را به تصویر کشیده است.

دیگر فیلم‌های نتفلیکس که در بخش گالا به نمایش در می‌آیند عبارتند از: «تاریکی را بچسب» (Hold the Dark) به کارگردانی جرمی سالنیر و با بازی جفری رایت و الکساندر اسکارسگارد و همین‌طور فیلم «22 ژوییه» ساخته پل گرین گرس که حمله تروریستی نروژ را به تصویر کشیده است.

برگزارکنندگان جشنواره تورنتو پیش‌تر از نمایش چهار عنوان محصول این کمپانی خبر داده بودند از جمله «روما» ساخته آلفونسو کوارون کارگردان برنده اسکار فیلم «جاذبه»، فیلم «معلم مهد کودک» با بازی مگی جیلنهال که نخستین بار در جشنواره فیلم مستقل ساندنس روی پرده رفته، «سرزمین عادت‌های ثابت» به کارگردانی نیکول هولوفسنر که کونی برایتن بازیگر نقش اول آن است و همچنین مستند بلند «کوینسی» که درباره یکی از چهره‌های مشهور موسیقی کوینسی جونز است. رشیدا جونز دختر کوینسی با همکاری آلن هیکس فیلم مستند پدرش را کارگردانی کرده است.

چهل و سومین جشنواره فیلم تورنتو به مدت ده روز ادامه دارد و 16 سپتامبر به کار خود پایان می‌دهد.



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

کریس پاین با نقش پادشاه افسانه ای اسکاتلند به سینما می آید

The post مجله خبری: کریس پاین با نقش پادشاه افسانه ای اسکاتلند به سینما می آید + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۵ام مرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

به گزارش مجله فیلم

 102981139 ge112ttyimages 74280071

مرگانا کینگ خواننده سرشناس جاز که در فیلم «پدرخوانده» نقش همسر مارلون براندون را بازی می‌کرد، در ۸۷ سالگی دور از چشم رسانه‌ها و در گمنامی مطلق از دنیا رفت.

به گزارش مووی مگ به نقل از خبرآنلاین، مرگانا کینگ بازیگر نقش کارملا کورلئونه همسر دن ویتو در دو قسمت نخست فیلم‌های مشهور «پدرخوانده» از دنیا رفت. در حالی که چند ماه از مرگ او می‌گذرد اما هیچ رسانه‌ای تا دیروز این خبر را مخابره نکرد.

او علاوه بر بازیگری خواننده پرآوازه‌ای در موسیقی جاز بود و نامزد شدن برای جایزه گرمی را در کارنامه داشت.

18 8 16 9221716KING2 jumbo34

این بازیگر و خواننده کهنه‌کاردر منزل شخصی خود در پالم‌اسپرینگز کالیفرنیا از دنیا رفت و خبر درگذشت او تا زمانی که یکی از دوستانش خبر را در شبکه‌های اجتماعی منتشر کرد از دید رسانه‌ها دور مانده بود.

در خبری که درباره مرگ او انتشار یافت آمده است: «شاید همه او را به عنوان همسر مارلون براندو و مادر آل پاچینو در «پدرخوانده» به یاد بیاورند اما او خواننده مطرح در عرصه موسیقی جاز بود



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

بازیگر فیلم « پدرخوانده » در گمنامی کامل درگذشت

The post مجله خبری: بازیگر فیلم « پدرخوانده » در گمنامی کامل درگذشت + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۵ام مرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

به گزارش مجله فیلم

james gunn guardians of the galaxy vol 3 comicbookcom 1124204 1280x0

دیزنی اعلام کرد قصد ندارد به هیچ‌وجه جیمز گان را به «محافظان کهکشان» بازگرداند.

به گزارش مووی مگ به نقل از مهر، پس از فشاری جدی که از سوی چهره‌های مختلف برای بازگرداندن جیمز گان کارگردان اخراجی «محافظان کهکشان» بر دیزنی وارد شد، اکنون دیزنی و مارول پای تصمیم‌شان ایستاده‌اند و قصد ندارند این کارگردان موفق و کهنه‌کار را برای ادامه بعدی فیلم روی صندلی کارگردانی آن بنشانند.

این تصمیم به دنبال نشست اخیر بین گان و آلن هورن رییس کمپانی دیزنی گرفته شد.

در حالی که نزدیک به یک ماه پیش گان برای توییت‌های قدیمی که محتوایی غیراخلاقی داشتند و حدود یک دهه پیش نوشته شده بودند، از این پروژه کنار گذاشته شد، در این مدت تلاش زیادی برای باز گرداندن او انجام شد.

از طرفداران گرفته تا بازیگران اصلی این مجموعه فیلم تلاش کردند تا این کارگردان به پروژه برگردد و در نهایت ‌بیانیه‌ای با امضای بازیگران اصلی این مجموعه، به صورت رسمی در حمایت از جیمز گان منتشر شد.

کریس پرت و زویی سالدانو از جمله چهره‌هایی بودند که خواستار بازگشت وی در نامه‌های سرگشاده جدا شدند.

در نهایت در حالی که شایعات مبنی بر این بود که مارول در تلاش است تا دیزنی را متقاعد کند که راه‌حلی برای این وضع پیدا کنند، اعلام شد هورن تصمیم به برگزاری دیداری با گان گرفته است تا فضا را شفاف کند.

گرچه این نشست به عنوان دیداری مدنی و حرفه‌ای خوانده شد، اکنون گفته می‌شود هورن از مواضع خود کوتاه نیامد و تصمیمش را برای بازگرداندن این کارگردان تغییر نداد.

منابع داخلی می‌گویند کوین فیگی رییس کمپانی مارول در این نشست شرکت نداشت و در حالی که گفته می‌شد فیگی به دیزنی فشار می‌آورد تا در تصمیمش تجدید نظر کند، اما اکنون فیگی نیز از مواضع دیزنی دفاع کرده و در بیانیه سومی که منتشر شده، اعلام کرده است از تصمیم دیزنی حمایت می‌کند.

گان نه تنها کارگردان و نویسنده مجموعه فیلم‌های «نگهبانان کهکشان» بود، بلکه در شکل‌گیری جهان داستانی فیلم‌های سینمایی مارول نقش مهمی داشت.

قرار بود مراحل فیلمبرداری سومین فیلم از «محافظان کهکشان» از اوایل ۲۰۱۹ شروع شود تا فیلم سال ۲۰۲۰ اکران شود.

در عین حال قرار بود از فیلمنامه اوریجینال نوشته گان برای ساخت قسمت سوم استفاده شود و گفته می‌شود، این کار عملی خواهد شد.



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

فشارها رسانه ها بی اثر بود / دیزنی برنامه ای برای بازگرداندن جیمز گان ندارد

The post مجله خبری: فشارها رسانه ها بی اثر بود / دیزنی برنامه ای برای بازگرداندن جیمز گان ندارد + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۵ام مرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

به گزارش مجله فیلم

Del20Tor001

الیور استون فیلمساز باسابقه امریکایی فیلم «دروغ‌ های مصلحتی» (White Lies) را به عنوان پروژه بعدی‌اش با بازی بنیسیو دل تورو مقابل دوربین می‌برد. به نوشته نشریه ایندی وایر، فیلمبرداری این درام سینمایی بهار 2019 در نیویورک انجام می‌شود. خط داستانی فیلم جدید استون ماجرای شخصیتی به نام جک (دل تورو) را دنبال می‌کند؛ فرزند طلاقی که حالا در زندگی مشترک خودش و در قبال تنها پسرش مشغول تکرار اشتباهات والدینش است

به گزارش مووی مگ به نقل از آی سینما، در ادامه داستان جک که احساس می‌کند گیر افتاده سفری ماجراجویانه را به قصد رها کردن خودش آغاز می‌کند اما گمگشتگی بیش‌ترش را به همراه دارد. وقتی با زنی ملاقات می‌کند که زندگی‌اش درست در تضاد با زندگی اوست، جست‌وجویی دوباره را برایش رقم می‌زند.

استون این پروژه سینمایی را بر اساس فیلمنامه‌ای که خودش نوشته، کارگردانی خواهد کرد. کارگردان 71 ساله هالیوود که بهار گذشته به عنوان یکی از مهمانان سرشناس جشنواره جهانی فیلم فجر به تهران سفر کرده بود آخرین بار فیلم زندگینامه‌ای «اسنودن» را بر پرده سینماها داشت. این فیلم با محوریت ماجرای زندگی ادوارد اسنودن پیمانکار سابق آژانس امنیت ملی امریکا و افشاگر معروف در سال 2016 در سینماها اکران شد.

چند ماه پیش، دنباله فیلم اکشن «سیکاریو» با بازگشت دل تورو بازیگر 51 ساله اهل پورتوریکو در نقش شخصیت محوری این سه‌گانه سینمایی روی پرده رفت و با استقبال نسبی از سوی منتقدان روبرو شد.



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

بنسیو دل تورو به « دروغ های مصلحتی » اولیور استون ییوست

The post مجله خبری: بنسیو دل تورو به « دروغ های مصلحتی » اولیور استون ییوست + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۵ام مرداد ۱۳۹۷
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

به گزارش مجله فیلم

139705141151335271494023404

روزنامه کیهان در شماره امروز خود از سریال «پدر» انتقاد کرده است. این روزنامه با اشاره به سکانس معروف این مجموعه (پریدن شخصیت اصلی مرد از پنجره) می‌نویسد که این شخصیت گویا از حداقل قدرت تفکر برخوردار است. این روزنامه همچنین از نمایش ارتباط دختر و پسر در دانشگاه انتقاد می‌کند و می‌نویسد دانشگاه در این سریال تنها به عنوان جایی برای عاشق شدن دختران و پسران به نمایش درآمده است.

در مطلب امروز روزنامه کیهان آمده است: «مدتی است که سریالی با عنوان پدر از شبکه دو سیما در حال پخش است. سریالی که در همان ابتدا با یک سکانس بحث‌برانگیز و جنجالی در محافل و شبکه‌های اجتماعی بر سر زبان‌ها افتاد و در حال حاضر کمتر کسی است که این سکانس را ندیده باشد.

ماجرا از این قرار است که یک دختر دانشجو با نام لیلا به همراه گروه دوستانش برای اینکه مشروط نشوند گوشی هوشمند (این نکته خیلی مهم است) استاد را برداشته و طی چند ثانیه کوتاه سوالات امتحان را برای خودش ارسال می‌کند. بعد از لو رفتن ماجرا ظن‌ها به سوی حامد (یکی از همکلاسی‌هایشان) می‌رود و او را مقصر می‌دانند.

تا بدین جا به جز مسئله اینکه چگونه لیلا از گوشی هوشمند استاد به این سرعت سوالات را ارسال کرد شاید مشکل خاصی وجود نداشته باشد اما سکانس جنجالی از جایی شروع می‌شود که لیلا در پی جبران این اتفاق حامد را به بهانه‌ای در کلاس درس نگه می‌دارد و سپس با دوستانش برای اذیت کردنش شروع به عکس گرفتن با او و معاشرت می‌پردازند. وقتی یکی از دوستان لیلا تلاش می‌کند تا دست در دست حامد بگذارد و خودش را به او نزدیک کند، حامد در اقدامی غافلگیر خودش را از پنجره دانشگاه به بیرون پرت می‌کند!

سوال اینجاست که برای نشان دادن تعهد و اعتقاد حامد چه نیازی بود که حتما او از پنجره خود را به بیرون پرت کند؟ آیا نمی‌شد به جای پنجره از درب کلاس به بیرون فرار کند؟ چرا باید اینگونه افراد به این صورت نشان داده شوند که گویی از حداقل قدرت تفکر به دور هستند؟

حامد عنقا به عنوان نویسنده فیلمنامه کسی است که فیلمنامه «تنهایی لیلا» را هم نوشته بود و اگر کمی دقت شود داستان دو سریال بسیار شبیه به هم است حتی اسم دو دختر نقش اصلی. از عاشق شدن دختری از خانواده‌ای غربزده تا فوت پسر مومن. هر چند در اوضاع نابسامان سینمای ایران و در ابتذال‌های عجیب و بی‌سابقه در فیلم‌های سینمایی نظیر هزارپا و تگزاس این سریال وضع امیدوارکننده‌تری دارد، زیرا کلیت داستان فیلم جذاب است و مخاطب را جذب می‌کند ولی اگر کمی روی فیلمنامه بیشتر تحقیق و بررسی می‌شد (با توجه به جذابیت‌ها و علاقه مردم ایران) این سریال به عنوان یکی از تاثیرگذارترین و پرمخاطب‌ترین سریال‌های امسال صدا و سیما قلمداد می‌شد.

اما این اتفاق رخ نداده زیرا از فیلمنامه این گونه قلمداد می‌شود که یک داستان کلیشه‌ای و عاشق شدن یک دختر و پسر از دو خانواده بسیار متفاوت از نظر فرهنگی و اعتقادی را داخل آن گنجانده تا سریع‌تر کارهای اداری برای تولید فیلم انجام شود و فیلم به پخش برسد. این سریال هم مانند دیگر سریال‌های صداو سیما کلیشه‌ای و خط فیلم کاملا مشخص و مشهود است.

اینکه یک دختر، عاشق یک پسر مومن می‌شود و دختر به خاطر این عشق تغییر می‌کند و معمولا هم یکی از آشنایان دختر از رقیبان عشقی او است و مابقی ماجرا که کمتر کسی در ایران از آن خبر ندارد. و یا اینکه دانشگاه به جای اینکه طبق فرمایش مقام معظم رهبری یک قطب فرهنگی، علمی برای پیشرفت ایران اسلامی نمایش داده شود که آینده‌سازان این سرزمین را تربیت می‌کند صرفا جایی برای عاشق شدن دختر و پسر به نمایش درمی‌آید.

سوال دیگر این است که چرا یک پسر مذهبی و معتقد باید گوشه‌گیر و از مردم فراری باشد درحالی که طبق روایات ائمه بزرگوار و صحبت‌های امام‌(ره) و رهبری، فرد مومن باید در بالاترین بخش‌ها و مهم‌ترین قسمت‌های جامعه باشد و با تاثیرگذاری در جامعه خود، باعث پیشرفت و تعالی آن جامعه شود.

هنوز هم صدا و سیما اصرار دارد خانواده‌ها را مرفه و با ثروت زیاد نشان دهد و معمولا خانواده‌ها در فیلم‌ها و سریال‌ها از قشر متوسط رو به بالای جامعه هستند و مردم جامعه (حداقل قشری که هنوز تلویزیون جمهوری اسلامی را تماشا می‌کند) معمولا از قشر کم درآمد جامعه هستند و با دیدن ماشین‌های میلیاردی و خانه‌های نجومی در این سریال‌ها در اکثر لحظات به جای لذت بردن از داستان فیلم به حسرت خوردن می‌پردازند که این مسئله در سریال پدر هم بسیار مشهود است



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

انتقاد کیهان از سریال « پدر » / چرا پسر مذهبی گوشه گیر و از مردم فراری است؟!

The post مجله خبری: انتقاد کیهان از سریال « پدر » / چرا پسر مذهبی گوشه گیر و از مردم فراری است؟! + جزئیات appeared first on فیلم.

صفحه 8 از 2,519
»... قبلی 45678910111213 بعدی 203040...«