ایران فان

اخبار Archives - صفحه 6 از 773 - ایران فان

توضیحات
---
  • تاریخ : ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

به گزارش مجله فیلم

در معنای ادبی و شاعرانه، مفهوم رمانس (romance) احساس رازآلودگی، هیجان و دور از دسترس بودن است، فراری دوست داشتنی از زمینی و مادی بودن زندگی روزمره. اگر این تعریف برای شما قابل قبول باشد، شاید سفر به یک خانه نفرین شده یا جن زده می تواند رمانتیک ترین تجربه در زندگی یک شخص لقب گیرد اما در واقع نمی توان چنین چیزی را بهترین نمونه رمانس در نظر گرفت. برای رمانس معانی و اشارات ضمنی و پنهان متفاوتی وجود دارد: این معنا می تواند در قالب سفر تنها به یک جنگل یا یک راه حل راضی کننده برای گرسنگی مفرط در طول شب یا یک بانجی جامپینگ هیجان انگیز و ماجراجویانه تعریف شود.علیرغم تمامی این ایدئولوژی ها متفاوت در مورد رمانس، بهترین و معمول ترین ایده در مورد آن همواره به هیجان عشق منسوب می شود زیرا حس رمانتیک عشق در طول نسل ها به عنوان دستاورد اصلی و ذاتی زندگی انسانی انگاشته شده است. بدین ترتیب می توان رمانس را مرتبط با داشتن ارتباط با دیگران تعریف کرد؛ خواه یک ارتباط رسمی مانند ازدواج باشد یا یک رابطه شخصی بدون رسمیت که در صورت بهم خوردن آن زندگی شخص می تواند به یکباره از هم بپاشد.

به گزارش مووی مگ به نقل از روزیاتو، عشق چیزی غیر از نوری نیست که ایده خودشیفتگی را در قالب مهربانی نسبت به یک شریک زندگی انتخاب شده پنهان و عرضه می دارد. ممکن است آفتاب روز تازه ای طلوع کند و ناگهاه به این نتیجه برسید که شریک زندگی یا معشوقتان دیگر آن کسی نیست که دیروز بود یا در ابتدا به نظر می رسید. این تغییر و دگرگونی یک شخصیت نیست بلکه کشفی صرف است که از طریق افزایش اطلاعات در مورد زندگی دیگر اشخاص بدست می آید.فیلم های عاشقانه همواره از بهترین و پرطرفدارترین فیلم های ژانر سینما بوده اند. با این وجود برخی فیلم ها نیز ساخته شده اند که می توان آن ها را فیلم های ضد عشق و عاشقی دانست زیرا این فیلم ها افراد را از وارد شدن به یک رابطه عاشقانه می ترسانند. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را با بهترین فیلم هایی که پیامی ضد عاشقانه دارند آشنا کنیم.

۱- دختر گمشده (۲۰۱۴)

Gone GirlFFF

هیچ کسی شایسته نیست که زنی مانند ایمی دان در فیلم «دختر گمشده» (Gone Girl) داشته باشد؛ زنی روان پریش با شخصیت و افکار پیچیده و با مشکلاتی در دوران کودکی که برای محافظت از زندگی عاشقانه خود و بی تغییر نگه داشتن حس خودشیفتگی اش دست به کارهای هولناکی می زند. از طریق مشاوره، مراقبت فراوان و عشق می توان شریک زندگی را از مشکلات و ترومای ناشی از رنج های دوران کودکی نجات داد اما مداوای بیماری که شروع به نشان دادن تمایلات روان پریشانه کرده و از ترومای دوران کودکی خود به عنوان بهانه ای برای سوء استفاده ار هر موقعیتی می کند تقریباً غیرممکن خواهد بود. جوامع کنونی ازدواج های به ظاهر شاد کم ندارد اما به ندرت پیش می آید که زن یا شوهری به منظور انتقام از خیانت شریک زندگی اش، برای او دسیسه چینی کرده و او را قاتل جلوه دهد.

ایمی فیلم «دختر گمشده» دقیقاً این کار و حتی فراتر از آن را مرتکب می شود. بعد از اینکه متوجه می شود شوهرش، نیک، با یکی از دانشجویانش به او خیانت می کند، او وانمود به باردار بودن کرده و با یکی از همسایه ها دوست می شود، سپس دفترچه خاطرات دروغینی می نویسد که نیک را مظنون نشان می دهد، یکی از عاشقان قدیمی اش را به قتل می رساند و سپس با یک ادعای بارداری تازه که از طریق به سرقت بردن مایع منی همسرش به شیوه ای مصنوعی ایجاد شده از همسرش باج می گیرد. همچنین در فیلم، ماجرای خیانت نیک از فاصله ای دور و به طور خلاصه نشان می دهد با این قصد که بگوید این عمل نیک یک خیانت کامل و مطلق نبوده و به جای یک عشق واقعی به زنی دیگر، یک رابطه تصادفی و زودگذر بوده است.

در بازگشت نیز رابطه بین ایمی و نیک بدتر می شود که بار دیگر ایده عشق و رومانس همه جانبه را نفی می کند. در سکانس های اولیه فیلم، ساختار فیلم روی تحقیقات در مورد ناپدید شدن ایمی متمرکز می شود و این اشاره ای هجوآمیز به کنجکاوی مردم در مورد به بیراهه رفتن یک ازدواج ظاهراً ایده آل و موفق است. نکته این است که در جوامع کنونی (یا دستکم غربی) هیچ ازدواج ایده آلی وجود ندارد و صرفاً زن و مرد برای داشتن ثبات به ناچار دست از بخشی از خواسته های خود می کشند. این تفاوت یک زوج معمولی با ایمی دان است که انجیل داستان های ضد عشق را بر پرده سینما به نگارش در می آورد.

۲- چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ (۱۹۶۶)

چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟ (۱۹۶۶)

یک شب پرحادثه می تواند همه چیز را تغییر دهد. نفرین الکل می تواند عمیق ترین و پنهان ترین رازها را عیان سازد و دروغ ها را لایه لایه فاش کند. در اولین فیلم مایک نیکلاس با عنوان «چه کسی از ویرجینیا وولف می ترسد؟» (Who’s Afraid of Virginia Woolf؟) که بر اساس نمایشنامه ای به همین نام ساخته شده، رابطه بین مارتا و جورج در طی یک شب همراه با مهمانانشان در بوته آزمایش قرار گرفته و روابط زناشویی مهمانان نیز به شیوه ظریفی با میزبانان مورد مقایسه قرار می گیرد. تلخی موجود در رابطه بین جورج و مارتا بعد از یک شب میگساری خود را نشان می دهد و تنش جنسی آزار دهنده ای بین مارتا و یکی از مهمانان به نام نیک رخ می دهد. در نتیجه رابطه ای خیانت آمیز بین این دو شکل می گیرد و جورج نیز بی صدا شاهد ماجراست.

زندگی و ازدواج ناشاد نیک و هانی نیز عیان می شود و بیننده در می یابد که نیک تنها به خاطر ثروت هانی با او ازدواج کرده است. به نظر می رسد که هر کسی برای مقابله با زندگی زناشویی ناشادشان از یک مکانیزم یکسان استفاده می کنند؛ مارتا به الکل پناه می برد و هانی حماقت را بر می گزیند. این فیلم کابوسی برای هر زوج عاشق است و به بیننده هشدار می دهد که هر رابطه ظاهراً عاشقانه ای می تواند چنین نتیجه ای در پی داشته باشد. در فیلم نیکلاس، ازدواج و ایده عاشقانه مربوط به آن را به مثابه یک سرپوش و حقیقت صادقانه را اعلان جنگ طرفین به یکدیگر می داند.

۳- گرمای بدن (۱۹۸۱)

گرمای بدن (۱۹۸۱)

صادقانه بودن عشق خارج از ادواج همواره مورد اختلاف بوده زیرا اغلب اوقات مشخص می شود که چنین رابطه ای تنها خستگی از یک رابطه تک همسری بوده و نه یک تصمیم عاشقانه. به نحوی می توان جذابیت اولین گناه و ماجراجویی ناشی از آن را مسئله ای دانست که جامعه آن را ممنوعه می داند. در این معنا می توان رمانس را با همان تعریف اولیه در نظر گرفت: هیجانی که همراه با یک فرار دوست داشتنی از زندگی مادی و یکنواخت روزانه می آید. با این وجود مواردی در سینما و حتی زندگی واقعی وجود دارد که ما را از عواقب این بازی ریسکی خطرناک آگاه می سازند. به طور کلی، شرکای چنین رابطه ای در واقع در یک فضای غریبه و مورد بررسی قرار نگرفته برای یکدیگر قرار دارند به همین دلیل انگیزه های آن ها نیز به همین شکل نامشخص و پنهان باقی می مانند.

در طول سالیان دراز زن های افسونگر اما خطرناک به شیوه های مختلف مورد توجه و بررسی قرار گرفته اند اما در فیلم «گرمای بدن» (Body Heat) ساخته لارنس کاسدان، زن افسونگر داستان در سوء استفاده و غارت عاطفی شریکش برای سود شخصی بسیار آگاه عمل می کند. هیچ نشانه ای از عشق و رمانس واقعی در متی واکر دیده نمی شود. او به طور کامل فریبندگی خود را به عنوان سرمایه و ابزاری برای تبدیل کردن شخصیت ند به قربانی خود مورد استفاده قرار می دهد. او ند را جادو کرده تا نقشه فرار او همراه با ثروت همسرش را طراحی و عملی کند و در نهایت نه تنها از لحاظ عاطفی او را ترک کرده بلکه برای رسیدن به هدفش هیچ ابایی از کشتن این عاشق دل خسته فریب خورده نیز ندارد. «گرمای بدن» از آن دسته فیلم هایی است که هر بیننده ای را از ورود به یک رابطه عاشقانه می ترساند.

۴- دور برگردان (۱۹۹۷)

دور برگردان (۱۹۹۷)

گاهی اوقات وارد یک رابطه عاشقانه می شوید و همه چیز از ابتدا به سمت دره پیش می رود، درست مانند اینکه در وسط یک بیابان گرفتار شده اید و هیچ راه فراری از این گرمای سوزان بی محابا ندارید. الیور استون در یکی از معدود فیلم های خود خارج از ژانر درام های سیاسی و در فیلم «دور برگردان» (U-Turn) شانس خود را در ژانر نئو نوآر ضد عشق امتحان می کند. شخصیت بابی با بازی شان پن یک قاتل مزد بگیر است که به خاطر بدهی خود در حال فرار از یک گانگستر خطرناک است و در میانه راه در یک شهر کوچک با یک زوج نامتعارف روبرو می شود. آن ها به کشتن شریک زندگی خود تمایل داشته و هر کدام جداگانه او را برای کشتن دیگری استخدام می کنند. نیک عاشق گریس (زن ماجرا که ابتدا او را استخدام کرده) می شود در یک دور برگردان همسر او را به قتل می رساند. این دو با دارایی های مرد مقتول و برای شروع یک زندگی جدید فرار می کنند و یک کلانتر که او نیز از عاشقان قدیمی زن بوده را در راه می کشند.

وقتی که بابی مشغول از بین بردن جسد کلانتر است، گریس او را از روی یک پرتگاه به پایین هل می دهد تا با تمام پول ها فرار کند و بدین ترتیب بابی مجبور می شود عشقش را نیز به قتل برساند، عشقی که در واقع یک جانبه بوده است. بابی نیز خود روز بعد در اثر گرمای شدید بیابان جان می دهد. این فیلم نیز بار دیگر ویژگی های خیانت آمیز و افسونگرانه شخصیت داستانی زنان ماجرا را یادآور می شود. در طول داستان تنها دو شخصیت مرد دیده می شوند که تنها به منافع شخصی خود فکر می کنند و بقیه شخصیت های مردی که در داستان با آن ها آشنا می شویم از این قاعده مستثنی و مبرا هستند. گریس زن افسونگر و خطرناکی است که تنها به ثروت شوهرش می اندیشد و برای دست یابی به آن وانمود می کند که عاشق بابی است. بدین ترتیب با تماشای این فیلم رفتن مخاطب به سمت عشق و عاشقی سخت می شود.

۵- آنومالیزا (۲۰۱۵)

دور برگردان (۱۹۹۷)

ترس و وحشت ذاتی مانعی بزرگ بر سر راه عشق است، ایده ای که روزهای بی هدف انسان را به معنای ادعایی اش می رساند. رمانس محصول فرعی یک فانتزی غیرمعمول است، یک نوع دیوانگی که عامه مردم آن را پذیرفته و باور کرده اند. چارلی کافمن از آن دسته فیملسازان نابغه ای است که دوست دارد فیلم هایش را به شیوه هایی متفاوت از دیگر فیلمسازان طراحی کرده و بسازد. در فیلم «آنومالیزا» (Anomalisa)، شخصیت اصلی داستان با نام مایکل یک کارشناس خدمات پس از فروش است که علاقه ای به گفتمان های روشنفکری ندارد اما با نیرویی که درکی از آن ندارد به ورطه کسالت و درماندگی کشیده می شود. او در روابط خود با دیگران مشکل دارد و به دلیل دیدگاه هایش همه نیز در مقابل برای او افرادی خسته کننده و بیروح هستند و هیچ چیز او را سر ذوق و شوق نمی آورد تا اینکه صدای زنی به نام لیزا را می شنود و فکر می کند که لیزا یک راه حل عاشقانه برای مشکل اوست و در نهایت به او پیشنهاد ازدواج می دهد.

همه چیز خوب پیش می رود و لیزا نیز خواستگاری او را می پذیرد اما هر چه پیش می رود مایکل به این نتیجه می رسد که لیزا نیز تفاوتی با دیگران ندارد و آنطور که فکر می کرده الهه بهشت نیست. همه افراد تصور و برداشت خاص خود را از رمانس دارند که با توجه به نیازها و انتظاراتشان تعریف می شود و وقتی که این انتظارات برآورده نمی شوند و هماهنگی دیده نمی شود، رابطه ای که در ابتدا قوی و درست به نظر می رسید رنگ می بازد. به دلیل ابتلا به سندروم فرگولی (Fregoli syndrome) -سندروم فرگولی یا توهم دوگانگی یک اختلال ذهنی و روانی است که در آن  فرد به یک اعتقاد توهمی باور دارد که افراد مختلف در حقیقت یک فرد هستند که تغییر چهره داده اند – این احساس شکست و اشتباه خیلی زود در شخصیت مایکل رخ می دهد اما در زندگی روزمره واقعی نیز چنین احساسی برای بسیاری دیگر رخ می دهد، البته با سرعتی بسیار کمتر.



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

10 فیلم مشهور سینمایی که تماشای آن برای افراد رمانتیک ممنوع است! + تصاویر ( بخش اول )

The post 10 فیلم مشهور سینمایی که تماشای آن برای افراد رمانتیک ممنوع است! + تصاویر ( بخش اول ) + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

به گزارش مجله فیلم

جانی دپ امبر هرد

در پی پرونده‌های حقوقی مختلفی که جانی دپ این روزها خود را با آن‌ها درگیر کرده است، موضوع جدیدی توجه رسانه‌ها را به خود جلب کرده و آن تلاش این بازیگر برای بایکوت حرفه‌ای همسر سابقش یعنی امبر هرد در هالیوود است.

به گزارش مووی مگ به نقل از صبا، جانی دپ ستاره پرحاشیه هالیوود به لابی با استودیوی برادران‌وارنر برای بیرون کردن همسر سابق خود یعنی امبر هرد از پروژه «آکوامن» متهم شده است.

دپ این روزها در مقام شاکی و متهم درگیر پرونده‌های قضایی متعددی است. یکی از این پرونده‌ها ماجرای شکایت متقابل آقای بازیگر و جیک بلوم وکیل سابق او از یکدیگر است. دپ بلوم را در موارد متعددی به عدول از قرارداد و جمع کردن میلیون‌ها دلار به صورت غیرقانونی متهم کرده است و وکیل سابق از دپ به دلیل نقض توافق‌های شفاهی و پرداخت نکردن حق حساب‌های مربوطه شکایت دارد. این پرونده و استشهادهای مربوط به آن پای افراد سرشناس و ماجراهای دیگری را به موضوع باز کرده که آرام آرام ابعاد جدیدی به ماجرا می‌دهد. در یکی از این موارد جانی دپ متهم شده است که با لابی با کوین تسوجیهارا مدیرعامل سابق و مستعفی برادران‌وارنر درصدد جلوگیری از وردود امبر هرد به پروژه‌های این کمپانی از جمله «آکوامن» بوده است.


اگر چه آمبر هرد سال گذشته در «آکوامن» و در کنار جیسون موموآ نقش‌آفرینی کرد، اما منابع آگاه خبر داده‌اند که به زودی مدیرعامل سابق برادران‌وارنر برای شهادت در دادگاه و موضوع تلاش برای قرارگیری نام هرد در لیست سیاه فراخوانده می‌شود.


یکی دیگر از موارد اتهامی جانی دپ علیه وکیل سابق خود، توصیه‌های بد او در موضوع طلاق از همسر سابق خود یعنی امبر هرد است. هرد در زمان طلاق با متهم کردن دپ به انجام رفتارهای خشونت‌آمیز و تخریبگرانه خواستار طلاق و حفاظت قضایی از خود شد. چندی بعد دپ با گشودن پرونده شکایتی ۵۰ میلیون دلاری از همسر سابق خود، هرد را به داستان‌سرایی و هتک حیثیت از او متهم کرد. در پاسخ به این شکایت، هرد جواب گلوله را با آتش داد و با ارائه مدارک و گزارش‌های جدید به دادگاه، پرده از ماجراهای حیرت‌انگیز و خشونت‌های تاسف‌بار جانی دپ برداشت؛ مواردی همچون حمله دپ به او در زمان مستی و نئشگی مواد مخدر تا ضرب و شتم‌های بسیار شدید و تهدید‌های جانی.


به نظر می‌رسد به زودی نکات جدید مطرح شده در دادگاه‌های دپ توجه بیشتری از رسانه‌ها و عموم را به خود جلب کند، به ویژه که هرد پیش از این مدعی شده بود بعد از لب باز کردن به روایت ماجرا و طلاق از جانی دپ از بسیاری از پروژه‌های سینمایی کنار گذاشته شده است.


نتیجه هر چه که باشد، دپ این روزها خود را در مخمصه پیچیده‌ای گرفتار کرده است و این شاید پایان راه ستاره سال‌های نه چندان دور سینمای جهان باشد



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

تلاش جانی دپ برای حذف امبر هرد از فیلم « آکوامن »

The post تلاش جانی دپ برای حذف امبر هرد از فیلم « آکوامن » + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

به گزارش مجله فیلم

جک نیکلسون یکی از خاص‌ترین شخصیت‌های تاریخ سینما است که زندگی عجیب‌وغریبی را از سر گذرانده و مسلماً این با تجربه‌ای که در سینمای آمریکا از خود به‌جا گذاشته است بی‌ارتباط نیست. نیکلسون در سی و چندی سالگی می‌فهمد که مادرش درواقع همان خواهر اوست. درست شبیه به اتفاقی که در «محله چینی‌ها» برای فی داناوی و جان هیوستون می‌افتد، نیکلسون این بار در زندگی واقعی خود با چنین داستان غریبی دست‌وپنجه نرم می‌کند. با پذیرش خود به‌عنوان کودکی نامشروع و گناه‌آلود. این نامشروعیت، این خارج بودن از حدومرز اخلاقیات، قانون و هنجارها، این غیرعادی بودن تبدیل به بخش مهمی از شخصیت و در کنار آن استایل بازیگری نیکلسون بدل می‌شود و به مسیر بازیگری او شکل می‌بخشد. از حضورش در فیلم‌های ارزان راجر کورمن در اواخر دهه شصت تا فیلم‌های جریان اصلی سینمای آمریکا در دهه هفتاد.

همچنین بخوانید:
۱۵ حقیقت گفته نشده درباره فیلم One Flew Over the Cuckoo’s Nest

اساساً نیکلسون در کنار پاچینو، دنیرو، هافمن و هاکمن جز پنج مرد اول سینمای آمریکا بوده است؛ اما حضور او در سینمای آمریکا وجهه‌ای مهم‌تر از هرکدام دیگر از این بازیگران هم‌دوره‌اش دارد. هم سن بیشتری داشته و هم ورودش به صنعت سینما زودتر بوده است و ازآنجاکه با راجر کورمن کار خود را آغاز کرده حضور او در سینما جنبه تولید و تهیه هم پیدا می‌کند چراکه از همان موقع در امور تهیه‌کنندگی و پایین آوردن بودجه لازم برای فیلم‌ها به کورمن کمک می‌کرده است.
یکی از اولین فیلم‌هایی که جک نیکلسون را با آن به خاطر می‌آوریم «مغازه کوچک وحشت»، محصول همکاری او با راجر کورمن است و بعدازآن فیلم دیگر «ایزی رایدر» دنیس هاپر و پیتر فاندا که هرچند نیکلسون در آنجا نقشی کوتاه و حاشیه‌ای دارد اما در آن می‌درخشد. فیلمی که در زمانه خودش، اوایل دهه شصت و در اوج مبارزات نژادی و آزادی‌خواهانه تصویر متفاوتی از مبارزان اجتماعی، هیپی‌ها، مصرف‌کنندگان مواد مخدر و… به تصویر می‌کشید و از این جهت در دوره خود بسیار موردتوجه قرار گرفت. حضور سنگین نیکلسون به‌عنوان یک آدم نیشه باز در فیلم به‌یادماندنی می‌شود هرچند که همه آن آرمان‌‌های مبارزه‌خواهانه فیلم شکست می‌خورد و به فاصله یک دهه بعدش جامعه آمریکا مسیری کاملاً متفاوت را در پیش می‌گیرد.

اما اولین حضور جدی و پررنگ نیکلسون بر پرده سینما که نام او را سر زبان‌ها می‌اندازد، «پنج قطعه آسان» است. فیلمی شبیه به آثار آنتونیونی که شرح سرخوردگی انسان معاصر است و نیکلسون در آنجا نقش روشنفکری افسرده را بازی می‌کند که به ازخودبیگانگی و یاس رسیده و دنبال کوچک‌ترین نشانه‌های حیات می‌گردد. بی‌دلیل نبود که چند سال بعدترش در ۱۹۷۴ آنتونیونی برای ساخت یکی از خاص‌ترین فیلم‌های خود یعنی «حرفه، خبرنگار» به سراغ نیکلسون رفت تا قهرمانی باشد که دچار بحران هویت و میان‌سالی است و تصمیم می‌گیرد با هویت دیگری به زندگی‌اش ادامه دهد اما همین تصمیم دشواری‌ها و مشکلات زیادی را برایش به بار می‌آورد.

حضور مهم بعدی نیکلسون در سینمای آمریکا را همگی به‌خوبی در یاد داشته و داریم. بازی در نقش مک‌مورفی، در فیلم «پرواز بر فراز آشیانه فاخته» میلوش فورمن که اسکار بهترین بازیگری را هم برای نیکلسون به همراه می‌آورد. فیلمی کالت با انبوهی طرفدار و شیفته و عاشق که در راستای خاصیت شورشی و ضد سیستم بودن خود فیلم و به‌ویژه شخصیت مک‌مورفی هنوز هم از آن زیاد می‌شنویم و کهنه نشده است. مک‌مورفی از این حیث حتی خاصیت الهام‌بخشی برای هالیوود بعد از خودش پیدا می‌کند. ردپای این کاراکتر در اکثر فیلم‌هایی که حول آزادی و آزادخواهی و مقابله با نظم سیستماتیک در آمریکا ساخته می‌‌شود، قابل‌ردیابی است.
تجربه مهم دیگر او در دهه هفتاد فیلم کم دیده‌شده «آخرین مأموریت» ساخته هال اشبی است که در آنجا نقش یک امور نیروی دریایی را بازی می‌کند و باید مجرمی را به مکان دیگری منتقل کند. نیکلسون را در اینجا، هم در بشاش‌ترین و سرزنده‌ترین و شوخ‌طبع‌ترین حالتش می‌بینیم و هم شماری از اندوهناک‌ترین سکانس‌های کارنامه کاری او متعلق به این فیلم و لحن دوگانه جدی و شوخی گونه‌اش است.
فیلم دیگر دهه هفتاد «درخشش» استنلی کوبریک است. فیلمی که هم در ساخت و هم در بازی نیکلسون همواره نظرات ضدونقیضی را برانگیخته است. عده‌ای عاشق فیلم هستند و عده دیگر معتقدند فیلم با سرباز زدن از پیروی از الگوهای ژانر (انگار که تبعیت از ژانر برایش کسر شان باشد) مجبور شده به معنویات و اغراق روی بیاورد. اغراق‌شده‌ترین بازی نیکلسون را در «درخشش» می‌بینیم که البته منطق این زیاده‌روی را در جنون کاراکتر می‌توانیم بیابیم.
مهم‌ترین و ویژه‌ترین تجربه آقای بازیگر در دهه هفتاد و در کل کارنامه کاریش «محله چینی‌ها» و کارگاه جیک گیتس است. قهرمانی که بازسازی کارآگاه‌های نوآرهای کلاسیک (فیلیپ مارلو) در قالبی امروزی است که حالا و در دهه هفتاد می‌تواند به شکل مستقیم با فساد مواجه شود و یقه‌اش را بگیرد. (در سینمای نوآر چنین امکانی وجود ندارد.) حضور نیکسون در «محله چینی‌‌ها» نه‌فقط به‌واسطه بازی درخشانش در نقش گیتس واجد اهمیت است که اصلاً می‌توان او را در کنار پولانسکی کارگردان، ایوانز تهیه‌کننده و تاونی فیلم‌نامه‌نویس جز مؤلفان اصلی فیلم دانست. به خاطر نقش مهمی که در پیشبرد فیلم و سرانجامش دارد و مهم‌تر از آن تأثیر همان قرابتی که میان فیلم و زندگی شخصی نیکلسون وجود داشته است.
دوره متأخر جک نیکلسون در سه دهه اخیر و در میان‌سالی‌اش، از وقتی‌که اضافه‌وزن پیدا می‌کند و به‌تبع آن نوعی رخوت و کندی در بازیش به وجود می‌آید، بیشتر شامل درام‌های جمع‌وجور یا درام‌های کمدی می‌شود و در این دسته آثار نقش‌آفرینی بیشتری می‌کند. (بازی بی‌نظیر او در «جدا افتاده» اسکورسیزی را نباید از یاد برد.) در همین دوران برای بازی در «دوران مهرورزی» اسکار بهترین نقش مکمل مرد را به دست می‌آورد و برای «بهترین شکل ممکن» اسکار بهترین بازیگر مرد را.
نیکلسون در جوانی‌اش نقش آدم‌های باهوش و جسوری را بازی می‌کرد که سر از جاهایی درمی‌آوردند که نباید و همواره در حال خطر کردن و بازی با زندگی‌شان بودند. در میان‌سالی هم نقش آدم‌هایی را بازی می‌کند که انگار از هزاران هزاران آتش و مغاک عبور کرده‌اند و به دنبال آرامش پس از طوفان در زندگی خود می‌گردند. انگار که چه در جوانی و چه در حالا او همیشه نقش «جک نیکلسون» را بازی می‌کرده. چه در فیلم‌ها و چه در زندگی واقعی خودش!

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.


Post Views:
645





منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

پرواز بر فراز سال‌های مهم حضور جک نیکلسون در سینمای آمریکا

The post پرواز بر فراز سال‌های مهم حضور جک نیکلسون در سینمای آمریکا + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

به گزارش مجله فیلم

«امروز» ششمین فیلم رضا میرکریمی در جشنواره فجر نودودو به نمایش درآمد. فیلمی که بعد از «یه حبه قند» و قبل از «دختر» ساخته شد و مایه‌هایی از هردو این فیلم‌ها را دارد و البته بیشتر مشابه فیلم بعدی است.
فیلم‌های رضا میرکریمی همگی سویه‌ای انضمامی دارند و در بستر شرایط اجتماعی ساخته و مادام به این زمینه اجتماعی نقب می‌زنند.

همچنین بخوانید:
بررسی فیلم «اسب حیوان نجیبی است»: شبگردی کرکس‌ها

حتی اگر این فیلم‌ها در محیطی ایزوله، بسته و به دور از جامعه و معضلاتش به تصویر کشیده شود، مثل «یه حبه قند» باز هم این رابطه انضمامی را در خود می‌پروراند و استعاره‌ها و نمادهای سیاسی و اجتماعی متفاوت و بعضاً گل‌درشت در سرتاسر آن قابل ردیابی هستند. این عناصر استعاری همان ابزاریست که فیلم‌های میرکرمی را از طرفی به شرایط زیستی معاصر و وقایع مهم در حال وقوع و از سوی دیگر به تصویر سنتی و باستانی فرهنگ ایرانی از شرایط اجتماعی مربوط می‌سازد.شاید عجیب به نظر برسد اما «امروز» محصول بی‌توجهی و نادیده گرفتن «یه حبه قند» در جشنواره سال ۸۹ فیلم فجر است. بعد از وقایع ۸۸ و همه دعواهای سیاسی که وجود داشت و در شرایطی که همه‌چیز شدیدا دوقطبی شده بود، پای این ماجراها و دعواهای سیاسی مشخصاً به سینما هم باز شد. در حقیقت میان افراد مرتبط با خانه سینما (که یک سرش به اصلاحات می‌رسید) با کسانی که همراه سازمان سینمایی به ریاست جواد شمقدری و به اصطلاح احمدی‌نژادی بودند، این فضای دوقطبی بیشتر و بیشتر شکاف پیدا کرد و دو جبهه شمشیرها را برای هم از رو کشیدند. در اولین جشنواره بعد سال ۸۸ طبیعتا فضا بسیار ملتهب و خودی، غیرخودی‌تر از هر وقت دیگری بود. در این میان رضا میرکریمی به‌عنوان یکی از شناخته‌شده‌ترین اعضای خانه سینما با «یه حبه قند» در جشنواره فجر حضور داشت که می‌توان آن را حتی بهترین فیلمش هم دانست؛ اما فیلم و میرکریمی به شکلی قربانی این جناح‌بندی‌ها شدند و «یه حبه قند» به آنچه انتظارش را داشت نرسید. فیلم قطعا می‌توانست بیشتر موردتوجه داوران قرار بگیرد اما بایکوت شد؛ اما در سوی دیگر منتقدان و اهالی رسانه لب به ستایش از فیلم گشودند و آن را بسیار مورد لطف قرار دادند و حتی صحبت از مقایسه «یه حبه قند»‌ با آثار جان فورد هم به میان آمد!

میرکریمی در فیلم بعدی خود یعنی «امروز» که از نامش هم داد می‌زند که قرار است درباره موضوعی امروزی و متناسب با شرایط اجتماعی روز باشد سعی کرد اتفاقی را که متوجه «یه حبه قند» شده بود با سکون و سکوت شخصیت اصلی این فیلم بازتاب دهد، انگار که خود او باشد که در میان جناح‌ها و قضاوت‌ها گیر کرده است.

از طرف دیگر سعی داشت تا همه اتفاقاتی را که در پی انتخابات ۸۸ افتاده بود، به زعم و برداشت البته شخصی خودش ضد اخلاق و ناجوانمردانه نشان دهد و لحنی انتقادی به خود بگیرد.
داستان «امروز»‌ اما با هر مقیاس و معیاری که کمی منطق در آن نقش داشته باشد، غیرقابل‌تحلیل است و باور کردن اینکه چطور می‌شود فیلم چنین تهی از مغز و منطقی ساخت، بسیار ناممکن. داستان درباره راننده تاکسی‌ای است با بازی پرستویی که زنی آبستن را سوار می‌کند که حال خوشی ندارد و راننده او را به بیمارستانی می‌رساند که سرپرست پرستارانش شبنم مقدمی است؛ اما منطق از همان ابتدای ورود به بیمارستان رخت برمی‌بندد و هرچه در مراحل مختلف از او می‌پرسند که چه نسبتی با آن زن دارد، راننده قهرمانانه هیچ پاسخی نمی‌دهد و تنها سکوت می‌کند. به عبارتی راننده خودش را در معرض حملات لفظی و هرگونه سو تفاهم و قضاوت اشتباهی قرار می‌دهد و هیچ نمی‌گوید و انگ‌ها را همه به خودش و آن زن می‌بندد و تحمل می‌کند به قیمت اینکه میرکریمی به لحاظ تماتیک قصد دارد مفهومی را به تماشاگر خود برساند که «نگاه کنید چقدر همه بی‌اخلاق هستند و باید در برابر رویکردهای ضد اخلاقی سکوت کرد.» که این خود البته یک‌جور حماقت است، نه؟ این خود یک رویکرد ضد اخلاقی است.
بزرگ‌ترین مشکل فیلم «امروز» که تا فیلم بعدی «دختر» هم ادامه پیدا می‌کند اینست که فضا و موضوع فیلم برای فیلم‌ساز ناآشنا و قهرمان فیلم درواقع برای میرکریمی ناآشنا است و آن‌ها را نمی‌شناسد، بنابراین این شخصیت‌ها لال و الکن هستند. دیالوگ و گفتمانی ندارند و موقعیتی را نمی‌توانند پیش ببرند و گره‌ای نیست که توان گشایشش را در مسیر روایت داشته باشند.

«امروز» واجد یک بی‌منطقی عجیب‌وغریب دراماتیک است که اصلاً به داستان اجازه هیچ‌گونه پیشروی را نمی‌دهد و این سکوت روی اعصاب قهرمان فیلم در برابر تمام اتهامات و انگ‌ها به جایی می‌رسد که درنهایت، در کنش نهایی و مضحک فیلم، مجبور می‌شود (فیلم‌ساز مجبورش کرده!) برود و بچه را از بیمارستان بدزدد.

حتی در فیلمی آخرالزمانی شبیه به «مد مکس» هم این میزان از فانتزی وجود ندارد که کسی به بیمارستان برود و بچه یک نفر دیگر را بردارد و بزند به چاک و خلاص؛ اما در فیلم «امروز» میرکریمی اصرار دارد به ما بگوید که این از سر انسانیت و رحم شخصیت است نه توهمات آخرالزمانی! فکر کردن در خلأ و فضایی ایزوله و محافظت شده در وهله اول باعث شده میرکریمی اصلاً شناخت درستی نسبت به موضوع فیلمش نداشته باشد و این هم پشت‌بندش باعث می‌شود که در یافتن نسبت میان داستانی ایزوله با متن اجتماعی و شرایط روز جامعه شکستی سنگین بخورد و به هپروت سیر کند! در مرحله سوم هم مانع از این می‌شود که فیلم‌ساز بتواند دیدگاهی سیاسی و اجتماعی مختص به خود داشته باشد و بتواند تحلیلی درست از شرایط اجتماعی و سیاسی به دست دهد؛ چراکه همه‌چیز در انتزاع می‌گذرد و خبری از توجه و تحلیل «وضع موجود» نیست.
در بعضی از تحلیل‌ها راننده تاکسی را که پرستویی نقشش را بازی می‌کرد به حاج کاظم «آژانس شیشه‌ای» نسبت داده‌اند و با آن مقایسه‌اش کرده‌اند خود حاتمی‌کیا دراین‌باره حرف جالبی می‌زند می‌گوید اگر این‌طور باشد، کاری که میرکریمی در «امروز» با حاج کاظم می‌کند، مثل اینست که من کاراکتر زن را در «به همین سادگی» ببرم و در فیلم دیگری در جایگاه یک فاحشه از آن استفاده کنم! در «امروز» اصلاً شخصیتی نداریم. حاج کاظم، آن کاراکتر سبع و عمل‌گرا که رفتار افراطی‌اش هرچند باعث از دست رفتن عباس می‌شود و درنهایت سویه منفی دارد اما حداقل کنشی قهرمانانه دارد. راننده در «امروز»‌ اما نه تنها هیچ کنشی ندارد و تبدیل به فردی اخته شده است که حتی عروسک خیمه‌شب‌بازی و ملعبه پلات بسیار بد کارگردان می‌شود.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.


Post Views:
2





منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

بررسی فیلم «امروز»: شوخی می‌کنی، نه؟!

The post بررسی فیلم «امروز»: شوخی می‌کنی، نه؟! + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 0 views

به گزارش مجله فیلم

کوین فایگی رییس مارول استودیوز در رویدادی که در شانگهای برگزار شده است اعلام کرده فیلم سینمایی «مرد عنکبوتی: دور از خانه» (Spider-Man: Far From Home) آخرین فیلم فاز سوم جهان سینمایی مارول است. اطلاعات جدیدی که باعث تعجب بسیاری از هواداران شده است.

فایگی تایید کرده که «انتقام‌جویان: پایان بازی» آخرین قسمت فاز سوم جهان سینمایی مارول نیست. به گفته رییس مارول استودیوز، فیلم جدید «مرد عنکبوتی: دور از خانه» که قرار است در سال ۲۰۱۹ اکران شود و دنباله‌ای بر «مرد عنکبوتی: بازگشت به خانه» (Spider-Man: Homecoming) به حساب می‌آید آخرین فیلم در این فاز جهان سینمایی است.

این فاز از جهان سینمایی مارول با «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» (Captain America: Civil War) در سال ۲۰۱۶ آغاز شده بود و شامل آثار محبوبی چون «پلنگ سیاه» (Black Panther) و «ثور: رگنراک» (Thor: Ragnarok) می‌شد. فایگی به جز تایید همین موضوع اطلاعات بیشتری ارایه نداده است.

پیش از این عموم هواداران جهان سینمایی مارول گمان می‌کردند فیلم سینمایی «انتقام‌جویان: پایان بازی» فیلم پایانی فاز سوم خواهد بود و همین موضوع اهمیت این فیلم سینمایی را بیش از پیش افزایش داده بود؛ گفته می‌شد این فیلم سینمایی قرار است نوعی جمع‌بندی بر ۲۱ فیلمی باشد که تا به امروز در این مجموعه منتشر شده است.

در عین حال قبل از این فرض می‌شد که فیلم سینمایی ابرقهرمانی «مرد عنکبوتی: دور از خانه» آغازگر فاز چهار خواهد بود؛ خبری که مشخص شد صحت ندارد و به این ترتیب تا به امروز هیچ فیلمی از طرف مارول استودیوز معرفی نشده که بتوان آن را در میان آثار فاز چهارم در نظر گرفت.

یکی از مسائل ابهام‌برانگیز پیرامون در نظر گرفتن «مرد عنکبوتی: دور از خانه» به عنوان فیلمی در فاز سوم، مساله حضور تام هالند در این اثر است. او نقش یکی از ابرقهرمان‌هایی را بازی می‌کند که گفته می‌شود در پایان «انتقام‌جویان: پایان بازی» می‌میرند. اگر دور از خانه پایان فاز سوم باشد باید نوعی پیش‌درآمد بر پایان بازی در نظر گرفته شود؟ یا این موضوع نشان می‌دهد مرد عنکبوتی در پایان بازی نمی‌میرد و گره‌گشایی نهایی این فاز از جهان مارول در «مرد عنکبوتی: دور از خانه» اتفاق می‌افتد؟

دیزنی ۱۱ تیرماه امسال «مرد عنکبوتی: دور از خانه» را اکران می‌کند و در تابستان امسال بالاخره می‌توانیم جواب همه این سوالات را پیدا کنیم.



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

فاز سوم جهان سینمایی مارول با «مرد عنکبوتی: دور از خانه» به پایان می‌رسد

The post فاز سوم جهان سینمایی مارول با «مرد عنکبوتی: دور از خانه» به پایان می‌رسد + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

به گزارش مجله فیلم

آناهید آباد، بااینکه با «یه‌وا» برای اولین بار فیلم‌سازی را تجربه می‌کند، اما در سینمای ایران چهره‌ای شناخته‌شده است. آباد سال‌هاست که دستیار کارگردان است و با فیلم‌سازان مطرحی چون علیرضا داوود نژاد، همایون اسعدیان، کمال تبریزی و واروژ کریم مسیحی همکاری کرده است. همین تجربه هم هست که در «یه‌وا» به کمک او می‌آید تا فیلم‌نامه‌ای آشفته را که منطق دراماتیک و کشش ندارد و پر از حفره‌های داستانی است را در قامت یک فیلم سرپا نگه دارد. «یه‌وا» فیلم بدی نیست، اما عمده نکات برجسته‌اش را از فیلم‌سازش می‌گیرد نه قصه‌اش.

همچنین بخوانید:
در حاشیه‌ی توقیف «رحمان ۱۴۰۰»؛ هلو هم گاهی در گلو گیر می‌کند

روایت «یه‌وا» از جایی شروع می‌شود که زن جوانی به نام یه‌وا به روستایی کوچک در قره‌باغ وارد می‌شود. یه‌وا به اتهام قتل همسرش تحت پیگرد است و خانواده همسرش می‌خواهند دخترش را از او بگیرند، درنتیجه یه‌وا مجبور می‌شود به‌جایی بازگردد که خاطرات خوبی ازآنجا ندارد، اما آخرین جایی است که پلیس و خانواده همسرش ممکن است دنبال او بگردند. او در ابتدا به‌عنوان اقوام یکی از دوستانش و در قالب یک معلم وارد روستا می‌شود، اما حادثه‌ای، او را مجبور می‌کند پوسته‌اش را بشکند و به حرفه‌اش، پزشکی پناه ببرد و همین هم، هویت واقعی‌اش را برای اهالی روستا مسجل می‌سازد.

قصه «یه‌وا» نه قصه عجیب‌وغریبی است و نه آن‌قدر ناب است که انگشت‌به‌دهان بگذاردتان. در کنار قصه‌ای که به دام کلیشه افتاده است، ساختار فیلم‌نامه هم انسجام ندارد و خلأهای دراماتیک زیادی دارد، و مهم‌تر از همه، وقتی در پایان فیلم، حقیقت زندگی گذشته یه‌وا رو می‌شود و دلایل پنهان‌کاری‌هایش مشخص می‌شود، عدم منطقی در کل قصه تبلور می‌یابد که بیننده را قانع نمی‌کند.

با همه این‌ها، آباد، به‌خوبی از دل یک فیلم‌نامه بی چفت‌وبست، یک فیلم خوب بیرون می‌کشد، لحظه‌های نابی خلق می‌کند و بی کششی فیلم‌نامه را با یک ریتم خوب حفظ می‌کند تا بیننده تا پایان با فیلم همراه شود.

اولین نکته برجسته «یه‌وا»، نگاه بومی آباد به قصه‌ای است که می‌تواند در هر زمان و مکانی روایت شود. آباد قهرمان زن قصه‌اش را محکم و استوار، در میان روستایی که محل وقوع رویدادهاست هدایت می‌کند تا شمایل یک زن، یک مادر و یک عاشق را به تصویر درآورد. آباد، از تمام ظرفیت‌های لوکیشنی که در اختیار دارد استفاده می‌کند تا حال و هوای فیلمش را بسازد و در عین اینکه قصه‌ای زنانه را تعریف می‌کند، به قصه‌اش هویت می‌بخشد.

روایت فیلم در روستایی می‌گذرد که چند سال قبل درگیر جنگ بوده است و حالا هرازگاهی صدای انفجاری از دوردست‌ها به گوش می‌رسد، اهالی صدا را مربوط به معدن می‌دانند، اما در مسیر قصه، مشخص می‌شود که مین‌های باقی‌مانده از زمان جنگ است که گاه‌گاه تن و بدن ساکنین را می‌لرزاند. آباد با دستمایه قرار دادن این موضوع، روی واکنش کاراکترهایش تمرکز می‌کند و زمان انفجار ترس و اضطراب آن‌ها را به بیننده نشان می‌دهد، حتی فردی که می‌گوید این صدا، انفجار معدن است هم صورتش سرتاسر نگرانی و ترس است. با این نشانه‌گذاری‌های کوچک است که روستا و ساکنان آن، هویت انسانی می‌یابند و فضایی که برای پرداخت قصه فیلم لازم بوده عمل می‌آید. اهمیت این رویکرد، به بطن فیلم‌نامه و بن‌مایه‌های آن بازمی‌گردد؛ هویت.
یه‌وا، با همه دغدغه‌ها و رازهایی که حمل می‌کند، بیش از آنکه عاشقی دل‌شکسته، همسری قاتل یا مادری فداکار باشد، زنی است که هویتش را در میان میدان جنگ و اهالی روستایی که از ترس قضاوتشان ازآنجا فرار کرده است گم‌کرده و حالا بی‌آنکه بداند میان این ویرانه‌ها هویت گمشده‌اش را جستجو می‌کند. هم‌زمان شدن سفر ناگهانی یه‌وا به این روستا و روبرو شدن با آنا، دختری که پدر و مادرش را در جنگ ازدست‌داده و حالا در وضعیت مشابه یه‌وا وقتی اینجا را ترک می‌کرده قرار دارد، نشانه‌ای است از بازگشت یه‌وا به خودش و روبرو شدن با آنچه فراموش کرده است. همین‌طور، ورود یه‌وا و دخترش هم‌زمان می‌شود با آشنایی آن‌ها با پسرکی به نام دیوید که همه اهالی روستا از شیطنت و خلق‌وخوی عاصی‌اش می‌گویند. وقتی دیوید دریکی از شب‌گردی‌هایش با دختر یه‌وا روی مین می‌رود، این موقعیت تبدیل به بزنگاهی می‌شود که یه‌وا را وادار می‌سازد معلم بودن را کنار بگذارد و پزشک شود. یه‌وا ملتمسانه سعی می‌کند، دیوید را زنده نگه دارد و هر کاری از دستش برمی‌آید انجام می‌دهد و به‌هیچ‌وجه حاضر نیست مرگ او را بپذیرد. دیوید برای یه‌وا، همان آشوت است، پسری عصیانگر و متفاوت که سال‌ها قبل در زمان جنگ عاشقش بوده، اما با همه مهارت پزشکی‌اش نتوانسته نجاتش دهد، حتی فرصتش را هم نداشته است.
نکته دیگر، خلاقیت آباد در استفاده از نور است. اکثر سکانس‌های فیلم در روشنایی روز فیلم‌برداری شده‌اند، بااین‌حال، آباد، با استفاده اغراق‌آمیز از نور، حال و هوایی شبیه یک روز تابستانی زیبا در پلان‌هایش پدید می‌آورد که در تضاد کامل با سکانس‌های شب فیلم قرار دارد.

حس سکانس‌های روز، باوجوداینکه درگیری‌ها و تلاش‌های یه‌وا برای گرفتن مدارک و خارج شدن از کشور را نشان می‌دهند، فضایی قابل‌اعتماد را برای بیننده ترسیم می‌کنند، درحالی‌که سکانس‌های شب، باز در یک تاریکی اغراق‌آمیز، ترس و اضطراب را با خود دارد و آینده موهوم یه‌وا و همه ساکنان این روستای کوچک را به بیننده القا می‌کند.

حتی در سکانس عروسی، در میان رقص و پای‌کوبی و شادی اهالی روستا، بازهم بیننده حس می‌کند یک فاجعه در کمین است، و درست همان موقع است که مین منفجر می‌شود و دیوید کوچک را قربانی می‌کند. اولین سکانس فیلم هم در یک‌شب بارانی اتفاق می‌افتد، شبی که آغاز سفر یه‌وا به این روستاست، اما وقتی او به روستا می‌رسد، روشنایی روز و مهمان‌نوازی اهالی، او را از ترس و نگرانی که او را راهی این سفرکرده دور می‌کند، وقتی هم که یه‌وا برای اولین بار به ایستگاه پلیس می‌رود، شب است، ایستگاه پلیس هم در حالت نیمه تعطیل و نیمه‌تاریک قرار دارد و اینجا نور به‌عنوان یک عنصر مهم دراماتیک برای فضاسازی در خدمت آباد قرار می‌گیرد. سکانس بعدی، وقتی یه‌وا، داوطلبانه بار دیگر به ایستگاه پلیس می‌رود تا خودش را تسلیم کند و از فرار کردن دست بردارد، وقتی انگار خودش را پیداکرده است، یک صبح دل‌انگیز است. نور خورشید روی صورت دخترکش که خواب است افتاده و وقتی دخترک بیدار می‌شود و صبحانه می‌خورد، نور خورشید از پنجره‌های بزرگ اتاق چهره خندان یه‌وا و دخترش را روشن می‌کند.
در کل، «یه‌وا» حال و هوایی شبیه سینمای اروپای شرقی دارد که ناشی از همان نگاه بومی فیلم‌سازش است، در قصه گاهی به «همه می‌دانند» اصغر فرهادی تنه میزند (بازگشت یک زن به روستایی که گذشته‌ای تلخ از آن دارد، جشن عروسی روستایی که محل وقوع یک فاجعه می‌شود و رازهای پنهانی که آشکار می‌شوند)، در روایت منسجم نیست و گه گاه به قطعاتی ناجور که کنار هم چیده شده‌اند می‌ماند، اما یک تجربه فیلم‌سازی جسورانه و قابل‌قبول است و نشان می‌دهد که آباد بعدازاین همه‌سال تجربه‌اندوزی، درست درجایی است که باید باشد.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.


Post Views:
0





منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

بررسی فیلم «یه‌وا»: اینجا حافظه ها بی تبسم است

The post بررسی فیلم «یه‌وا»: اینجا حافظه ها بی تبسم است + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳ام اردیبهشت ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

به گزارش مجله فیلم

مهران مدیری احتمالاً یکی از شناخته‌شده‌ترین و محبوب‌ترین هنرمندان سینما و تلویزیون است. مردی که از پیرمردهای سن بالا تا نوجوانان دهه هشتادی او را به‌خوبی می‌شناسند و بعید است کسی که مخاطب تلویزیون یا سینما باشد حتی اتفاقی هم که شده سروکارش به آثار مدیری نیفتاده باشد. هنرمندی که در سال‌های اخیر گستره کاری خود را به سینما هم تعمیم داد و البته نشان داد که در سینما روند متفاوتی را دنبال می‌کند. درحالی‌که همه انتظار یک کمدی دیگر از او را، حالا بر روی پرده‌ها داشتند، اما «ساعت پنج عصر»‌ یک فیلم جدی بود و همه را تعجب‌زده کرد.
با آغاز به کار شبکه‌ نمایش خانگی مهران مدیری با «قهوه تلخ» به آن ورود پیدا کرد. به‌هرحال آنجا دستش بازتر بود و محدودیت‌ها کمتر؛ اما حقیقت ماجرا اینجاست که به‌جز همین «قهوه تلخ» که نیمه‌کاره ماند باقی سریال‌های او در شبکه نمایش چندان با اقبال عمومی روبه‌رو نشد. آثار پیشین او مانند «پاورچین»، «نقطه‌چین» یا کمی جلوتر «مرد هزارچهره» هم خنده‌دارتر و قوی‌تر بودند هم مخاطب بیشتری داشتند. یکی از دلایل اصلی آن را می‌توان در همکاری مشترک پیمان قاسم‌خانی فیلم‌نامه‌نویس و مدیری کارگردان یافت. تجربیات مشترک نشان می‌دهد که جنس کمدی در منظر این دو چقدر شبیه و هماهنگ است. نه‌تنها شوخی‌های طراحی‌شده قاسم‌خانی در جهان ساخته شده مدیری به‌خوبی می‌نشیند که تکمیل‌کننده آن است. جذاب‌ترین کاراکترها میان این آثار هم عموماً به همکاری مشترک این دو برمی‌گردد.
بابا اتی- قهوه تلخبابا اتی «قهوه تلخ» در میان کاراکترهای مدیری تنها کسی است که برآمده از ذهن قاسم‌خانی و تیم نویسندگانش نیست اما می‌توان او را نه‌تنها بهترین کاراکتر مهران مدیری که اصلا یکی از بهترین‌های سریال‌های کمدی ایرانی دانست. پیرمرد کم‌حافظه‌ای که تلنگش دررفته و درعین‌حال شبیه به جوانان مدرن امروزی است. تیکه کلام‌های مدرن و امروزی که از دهن بابا اتی می‌آید تنها چیزی نیست که باعث می‌شود کاراکتری امروزی خلق شود که اصلا منش و ادبیاتش به‌کلی متعلق به امروز است که با چاشنی دوره قاجار تزیین‌شده. تکه کلام‌های خاص این کاراکتر مانند (کیه؟ کیه؟ عه… مستشار تویی؟ مرد نیست دوست عزیزمون و…) هنوز هم در خیابان‌های شهر و از دهن جوانان و خصوصا نوجوانان شنیده می‌شود؛ اما آنچه بابا اتی را انقدر خاص، ویژه و دوست‌داشتنی می‌کند، فرای شخصیت‌پردازی و داستان و فیلم‌نامه، خود جواد عزتی است که با لحن و اجرای بدنی‌اش با میزان صدا و سوییچ کردن از پیرمرد درب‌وداغان به جوان عاشق‌پیشه، بابا اتی را بامزه‌تر از هر شخصیت دیگری در آثار مدیری می‌کند.
نظام دو برره- شب‌های برره«شب‌های برره» را می‌توان مهم‌ترین اثر مدیری از منظر فرهنگ‌عامه دانست. برره هرچند روی نقشه ایران جایی ندارد اما در ذهن همه مخاطبان مدیری یک روستای دو بخشی است شامل پایین برره و بالا برره. این سریال کاراکترهای جذاب کم نداشت. از خود شیرفرهاد تا پدرش تا رئیس بالا برره و… اما یکی از کاراکترهای جانبی در سریال هست که پیش‌تر در یکی از قسمت‌های «پاورچین» هم حضور داشت. عموماً بسیاری از شخصیت‌های فرعی در آثار مدیری/قاسم‌خانی بامزه‌ترین‌های آنان هستند و در «شب‌های برره» این بامزه‌ترین کاراکتر فرعی، نظام دو برره با اجرای هادی کاظمی است. یک سربازی که تا ابد اضافه‌خدمت دارد. همه تمام می‌کنند و معاف می‌شوند و او کماکان ور دل محمدرضا هدایتی نشسته و گرد نخود می‌کشد و چت می‌کند. در یک قسمت «پاورچین»‌ او با رقص برره‌ای به تهران آمده بود و در «شب‌های برره» به‌واسطه استقبال از حضور او در «پاورچین»، نقش بیشتری پیدا می‌کند. خرزو‌خان هم که هنوز در میان واژه‌هایمان پیدا می‌شود، توهم همین نظام دو برره بعد از زدن گرد نخود بود.
مسعود شصت‌چی- مرد هزارچهرهانتخاب از میان شخصیت‌هایی که خود مدیری نقششان را بازی کرده که عموماً نقش‌های اصلی هم هستند (به‌جز «قهوه تلخ») واقعاً کار سختی است؛ مانند اتفاقی که درباره بابا اتی می‌افتد، نقش‌های مدیری فراتر از کاراکترها در دستان خود بازیگر و شناخت شخصی و لحن خودساخته‌اش، به چیزی فراتر از یک کاراکتر معمولی بدل می‌شوند. فرهاد در «پاورچین» که یک دامادسرخانه دست‌وپا چلفتی است، پدرخوانده «باغ مظفر»، بلوتوث «قهوه تلخ» همگی می‌توانند جز این لیست باشند و کاراکتر برتری که خود مدیری در آثارش نقششان را ایفا کرده است. از اینجا به بعد و در انتخاب میان این‌ها دیگر صرفاً سلیقه شخصی کار را پیش می‌برد و در اینجا «مرد هزارچهره» و مسعود شصت‌چی‌اش ستاره شماره یک من هستند. یک کاراکتر و نقش‌آفرینی به‌یادماندنی و تکرار نشدنی که حتی در «مرد دو هزارچهره»‌ هم مانند سری اول درخشان نیست. مهران مدیری با حرکات و اکت‌های دستش، گویش رسمی و کتابی و آن عینک ته استکانی مسعود ویژه‌ای خلق می‌کند که در عین اینکه صورت و ویژگی‌های کلی دارد، در هرکدام از نقش‌هایش از دکتر تا پلیس و شاعر، متفاوت ظاهر می‌شود.
بامشاد- نقطه‌چینرضا شفیعی‌جم تا آخر عمرش هرچقدر هم که نقش‌های مختلف بازی کند اما درنهایت به‌عنوان بامشاد شناخته می‌شود. مهم‌ترین نقشی که در آثار مدیری و اصلا همه کارنامه کاری خود داشته است و از پس اجرایش هم به‌خوبی برآمده. آن شکم بزرگ، لباس‌های گل‌گلی و جواد، پشت موی دهه شصتی و مهم‌تر از همه آن آواز معروف (بی‌وفایی…بی‌وفایی…) آن چیزهایی است که همواره شفیعی جم را باهاشان به خاطر خواهیم آورد. کاراکتری که همان‌قدر که خنده‌دار هست روی اعصاب هم راه می‌رود و کفر تماشاگر را در جهت داستان و همراه شدن با شخصیت دیگر یعنی خود مدیری درمی‌آورد و تبدیل به یکی از بامزه‌ترین کاراکترها در آثار مهران مدیری می‌شود. استفاده فیزیکی او از شکم گنده‌اش در طول سریال یک ایده خنده‌دار و در نوع خود تازه بود.
زوج سپهر و شادی- پاورچیندر «پاورچین» از میانه‌های سریال دو کاراکتر اضافه می‌شوند که بعدتر قرار است باهم ازدواج کنند و زوج سوم سریال باشند. یکی خواهر فرهاد، شادی که برای تحصیل به تهران آمده و دیگری سپهر برادر مهتاب که خارج از کشور بوده است. علاوه بر بامزگی‌های خود این دو کاراکتر به شکل جداگانه کل‌کل‌های دونفره‌شان پیش از ازدواج بسیار بامزه از آب درآمده است. کول بودن بیش‌ازاندازه سپهر و شور جوانانه شادی مکمل خوبی برای یکدیگر هستند. خصوصا شوخی‌های سپهر با سن و کودک بودن شادی و واکنش‌های عصبی دخترک بسیار خنده‌دار است و بعد از ازدواج هم که صورت دیگری می‌یابد؛ انگار جفتی کودک باشند و جدا از همه جدیت‌های زندگی، همواره مشغول تفریح و عشق و حال‌اند. زوجی سرخوش که بزرگ‌ترین هدیه‌شان به تماشاگر همین فاز «بی‌خیال دنیا» شان است.

چیزی تا انتشار سریال جدید مدیری که بعد از مدت‌ها با همکاری قاسم‌خانی نوشته شده است باقی نمانده. این دو طنزپرداز مهم سینمای ایران بار دیگر برای «هیولا» کنار هم قرار گرفته‌اند. درحالی‌که کلی کار کرده‌اند و در سینما و شبکه نمایش چرخیده‌اند و پخته‌تر شده‌اند. باید منتظر ماند و دید این بار برایمان چه نقشه‌ای کشیده‌اند.

کپی برداری و نقل این مطلب به هر شکل از جمله برای همه نشریه‌ها، وبلاگ‌ها و سایت های اینترنتی بدون ذکر دقیق کلمات “منبع: بلاگ نماوا” ممنوع است و شامل پیگرد قضایی می شود.


Post Views:
0





منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

پنج شخصیت برتر آثار مهران مدیری

The post پنج شخصیت برتر آثار مهران مدیری + جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲ام اردیبهشت ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

به گزارش مجله فیلم

مجید مجیدی یکی از کارگردان‌های مشهور سینمای ایران است. این کارگردان سابقه ساخت فیلم‌هایی مانند «بچه‌های آسمان»، «محمد رسول الله» و «آن سوی ابرها» را دارد. مجیدی اولین کارگردان ایرانی است که موفق شد نامزد جایزه اسکار شود. مجید مجیدی یکی از کارگردان‌های پرافتخار سینمای ایران محسوب می‌شود. بنابر جدیدترین اخبار سینمای ایران، مجید مجیدی فیلم تازه‌ای را خواهد ساخت. جواد عزتی به عنوان اولین بازیگر این فیلم سینمایی معرفی شده است. این فیلم ایرانی به سه ماه زمان برای فیلمبرداری نیاز دارد. فیلم جدید مجید مجیدی موضوعی اجتماعی خواهد داشت. این اثر از اواخر خرداد جلوی دوربین خواهد رفت و احتمالا برای اولین بار در جشنواره ملی فجر روی پرده برود. سایر بازیگران این فیلم سینمایی به زودی معرفی خواهند شد.

جواد عزتی در فیلم جان دار

جواد عزتی، بازیگر سینمای ایران و اولین بازیگر فیلم جدید مجید مجیدی است. این بازیگر با فیلم سینمایی «طلا و مس» به سینما وارد شد. عزتی پس از آن در فیلم‌هایی مانند «آفریقا»، «همه چی آرومه»، «اکسیدان» و «هزارپا» جلوی دوربین رفت. این بازیگر سینما و تلویزیون ایران همچنین سابقه بازی در سریال‌هایی مانند «قهوه تلخ» را دارد.



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

جواد عزتی در فیلم جدید مجید مجیدی حضور خواهد داشت

The post جواد عزتی در فیلم جدید مجید مجیدی حضور خواهد داشت +جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲ام اردیبهشت ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

به گزارش مجله فیلم

ماه فروردین سال گذشته بود که اعلام شد بخش زیادی از فیلم Chaos Walking (هرج و مرج گام برمی‌دارد) قرار است دوباره فیلمبرداری شود، اما با توجه به درگیر بودن ستارگان اصلی این پروژه در فیلم‌های دیگر، فیلمبرداری دوباره این فیلم تا به امروز انجام نشده بود و همچنین اکران آن نیز تا زمان نامشخصی عقب افتاده است. حال در جدیدترین اخبار سینما و تلویزیون، مراحل فیلمبرداری دوباره فیلم Chaos Walking آغاز شده است. تام هالند که این روزها بیشتر برای بازی در نقش پیتر پارکر ملقب به اسپایدرمن در دنیای سینمایی مارول شناخته می‌شود و طی یک سال گذشته درگیر فیلم Spider-Man: Far From Home (مرد عنکبوتی: دور از خانه) بوده، اخیرا تصویری را در صفحه رسمی خود در اینستاگرام منتشر کرده که خبر از شروع فیلمبرداری دوباره این فیلم می‌دهد. طبق گفته هالند، این تصویر در چهارمین روز ار مراحل فیلمبرداری دوباره فیلم Chaos Walking گرفته شده که او در ادامه به داگ لیمان، کارگردان فیلم نیز اشاره کرده است. همچنین لیمان نیز دو تصویر جدید دیگر را از پشت صحنه فیلمبرداری دوباره این فیلم در صفحه شخصی خود در اینستاگرام منتشر کرده که اطلاعات بیشتری از آن در دسترس نیست و شما در ادامه می‌توانید این سه تصویر را مشاهده کنید:

Chaos Walking

Chaos Walking

Chaos Walking

تام هالند در نقش تاد هیوت، دیزی ریدلی در نقش وایولا اید، مدس میکلسن در نقش دیوید پرنتیس، دمیان بیچیر در نقش بن مور، کورت ساتر در نقش سیلیان، نیک جوناس در نقش دیوید پرنتیس جونیور، دیوید اویلوو در نقش آرون و سینتیا ایروو در نقش هیلدی، از جمله بازیگرانی هستند که در فیلم Chaos Walking حضور دارند و به ایفای نقش پرداخته‌اند. این فیلم داستان شخصیتی به‌نام تاد هیوت با بازی تام هالند را روایت می‌کند. او پس از اینکه متوجه می‌شود برای فرار از زادگاه خود هیچ راه انتخاب دیگری ندارد با دختری به نام وایولا اید با بازی دیزی ریدلی، هم‌مسیر می‌شود؛ اما سگ او به مراتب قابل اعتمادتر از این دختر است. فیلمنامه اصلی این فیلم توسط چارلی کافمن، لیندزی بیر، جیمی لیندن، جان لی هنکاک و گری اسپینلی نوشته شده که توسط پاتریک نس، خالق رمان Chaos Walking بازنویسی شده است. کارگردانی فیلم Chaos Walking بر عهده داگ لیمان، کارگردان فیلم Edge of Tomorrow (لبه فردا) بوده است.






منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

تام هالند تصویری از پشت صحنه فیلم Chaos Walking منتشر کرد

The post تام هالند تصویری از پشت صحنه فیلم Chaos Walking منتشر کرد +جزئیات appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲ام اردیبهشت ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

به گزارش مجله فیلم

فیلم شبی که ماه کامل شد به کارگردانی نرگس آبیار موفق‌ترین فیلم سی و هفتمین دوره جشنواره فیلم فجر بود. این فیلم ایرانی در بخش‌هایی مانند بهترین چهره‌پردازی، بهترین طراحی لباس و بهترین کارگردانی موفق به دریافت سیمرغ بلورین شد. همچنین هردو بازیگر این فیلم سینمایی یعنی هوتن شکیبا و الناز شاکردوست سیمرغ‌های بهترین بازیگر اصلی مرد و زن را دریافت کردند. نرگس آبیار نیز جایزه بهترین کارگردانی را به خانه برد. «شبی که ماه کامل شد» در انتها به عنوان بهترین فیلم جشنواره انتخاب شد. به تازگی و بنابر جدیدترین اخبار سینمای ایران، تهیه کننده فیلم «شبی که ماه کامل شد»، محمدحسین قاسمی درباره زمان اکران و مسائل مختلفِ این فیلم سینمایی صحبت کرده است. فیلم سینمایی «شبی که ماه کامل شد» در عید فطر اکران خواهد شد. قاسمی در ابتدای صحبت‌هایش راجع به زمان اکران فیلم به شرح زیر سخن گفت:

طبق قرار قبلی ما زمان اکران عید فطر را برای اثر در نظر گرفته بودیم و به امید خدا فیلم در همین زمان اکران می‌شود.

این تهیه‌کننده در ادامه درباره حضور در جشنواره‌های بین المللی چنین گفت:

به مانند تمام آثاری که پخش خود را پس از تولید آغاز می‌کنند، پخش کننده این فیلم هم فعالیت خود را برای حضور در عرصه بین الملل شروع کرده است.

هوتن شکیبا شبی که ماه کامل شد

وی افزود:

با وجود عدم پیش‌بینی نسبت به موفقیت «شبی که ماه کامل شد» در جشنواره‌های خارجی همچون فیلم «نفس»، ما تمام تلاشمان را انجام دادیم که فیلم خوبی را به نمایش بگذاریم. حال اینکه چه اتفاقی برای فیلم در اکران بین الملل بیفتد قابل پیش‌بینی نیست.

قاسمی در ادامه درباره نسخه اکران فیلم چنین گفت:

این فیلم با همان نسخه اصلی جشنواره فیلم فجر اکران خواهد شد و تغییری در نسخه اکران عموم نخواهیم داشت.

آیا فیلم سینمایی «شبی که ماه کامل شد» در فهرست فیلم‌های ایرانیِ موردانتظار شما کاربران زومجی قرار دارد؟



منبع خبر

گرد آوری : مجله فیلم

فیلم «شبی که ماه کامل شد» در عید فطر اکران خواهد شد

The post فیلم «شبی که ماه کامل شد» در عید فطر اکران خواهد شد +جزئیات appeared first on فیلم.

صفحه 6 از 773
»... قبلی 234567891011 بعدی 203040...«