ایران فان

عکس جالب Archives - ایران فان

توضیحات
---
  • تاریخ : ۳۱ام شهریور ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 4 views

به گزارش مجله فیلم

برترین‌ها: «از مجلس شورای ملی سابق به من تلفن زدند که یک اثرتان را یافته‌ایم. خانه‌ای بزرگ و متروک در نزدیکی مجلس بود که به انباری مملو از گرد و خاک و آشغال بدل کرده بودندش. یکی از تابلوهایم را از زیر کوهی از زباله بیرون کشیدند و گفتند این یکی سالم مانده است و بقیه بوم‌ها را هم، چون نفهمیده‌اند چیست برای ایزوگام کردن سقف اتاق کارگران استفاده کرده‌اند. همراهم به گریه افتاده بود. آن آثار را در زمان دانشجویی نقش زده بودم و همان نقاشی که در آن انباری مدفون کرده بودند، زمانی در سالن ناهارخوری آراسته مجلس بر دیوار نصب شده بود.»

این سرنوشت بخشی از آثار مسعود عربشاهی، نقاش برجسته ایرانی بود که چند روز پیش (۲۵ شهریور) در ۸۴ سالگی در بی‌خبری رسانه‌ها درگذشت، و خبر مرگش تازه دیروز از خبرگزاری‌ها اعلام شد. نقاشی که به ویژه به سبب تمرکزش بر نقش‌مایه‌ها و رنگ‌های روزگاران کهن ایران و بین‌النهرین (هنر ایلامی و دوره مفرغ لرستان) و به‌کارگیری آن‌ها در شیوه‌های اجرایی و بیانی مدرن شناخته شده بود. آن چه بر آثار او رفت تنها به ماجرایی که نقل به مضمون از زبان خود او خواندید، پایان نپذیرفت، بلکه بار‌ها و درباره آثار متعددش به انحای گوناگون تکرار شد. مثلا دیوارنگاره عظیم بتنی که در ابعاد ۳۰۰متر برای پارک طالقانی طراحی و اجرا کرد، که پروژه‌ای طاقت‌فرسا بود، به سبب نگهداری نادرست آسیب‌ها دید. مسئولان به جای تعمیر آن به کندن بخش‌هایی از آن دستور دادند و در عمل ویرانش کردند.

مسعود عربشاهی، نقاشی که 'ویرانی آثارش را دید و تحمل کرد

پس از انقلاب عربشاهی همچون بسیاری از هنرمندان دیگر برای مدتی از ایران رفت و پس از زندگی در فرانسه، سال‌هایی را هم در آمریکا سپری کرد

سرنوشت غم‌انگیزی که پیش از این نقاشی‌های وزیری‌مقدم را بی نصیب نگذاشته بود. وزیری مقدم یک دهه پیش‌تر از عربشاهی گام در راه نقاشی نهاده بود، و با او فاصله نسلی داشت، تراژدی نابودی آثار گویی فرجام فاجعه‌بار نقاشان پیشگام مدرن ایرانی است که با وقوع انقلاب، به حاشیه رانده شدند. انقلابیون ایدئولوژی‌اندیش نقاشی را هنری اشرافی و عافیت‌طلبانه و غیرمکتبی می‌دانستند.

مسعود عربشاهی، نقاشی که 'ویرانی آثارش را دید و تحمل کرد

یکی از آثار تخریب شده مسعود عربشاهی در بزرگراهی در تهران

مسعود عربشاهی (زاده ۱۳۱۴ خورشیدی در تهران) در دوران نوجوانی به هنرستان هنر رفت. از همکلاسی‌های او در این دوران منصور قندریز و فرامز پیل‌آرام بودند. عربشاهی که پیش‌تر در طول سال‌ها اصول طراحی و مختصات نقاشی کلاسیک را در کلاس خصوصی آموخته بود، از دوره هنرستان به مطالعه نقوش هنر بین‌النهرین و تمدن‌های حوزه جغرافیایی سرزمین ایران در دوران باستان روی آورد و این دلبستگی شدید تا پایان کارش در او برجای ماند. پس از هنرستان به هنرکده هنر‌های تزیینی رفت و افزون بر آموختن نقاشی و مجسمه‌سازی، در سال ۱۳۴۷ از این دانشگاه با مدرک فوق لیسانس معماری داخلی فارغ‌التحصیل شد. حسین کاظمی از تاثیرگذارترین هنرمندان پیشگام در نقاشی مدرن ایران از استادان نقاشی‌اش در دانشگاه بود.

از ۱۳۴۰ به تجربه‌اندوزی در آفرینش نقش‌برجسته با موادی، چون گچ و فلز روی آورد و نقش‌های باستانی رمزی و نمادین باستانی، اشکال هندسی و نقش جانوران و بت‌ها و خدایان را در آن‌ها طرح زد. در اواسط همین دهه در نمایشگاه دوسالانه پاریس شرکت کرد و تا چند سال بعد آثارش را در نمایشگاه‌های متعدد دیگری از جمله نمایشگاهی فردی در پاریس و نمایشگاه گروهی نقاشان معاصر ایران در آمریکا به نمایش گذاشت.

عربشاهی که به طراحی و ساخت کار‌های بزرگ تزیینی شهره است، در سال ۱۳۵۰ نخستین نقش‌برجسته سفالی خود را -که نزدیک به ۶۰۰ متر مربع وسعت داشت- برای سالن همایش‌های جمعیت شیر و خورشید اجرا کرد. کار بر روی این پروژه از سال ۱۳۴۸ آغاز شده بود. از دیگر آثار او در این عرصه می‌توان به سردر ساختمان اتاق صنایع معادن (۱۳۴۹) و نیز دیواره‌نقش‌های مرکز مدیریت صنعتی (۱۳۵۱) اشاره کرد. در سال ۱۳۵۱ مجسمه‌ای برنزی برای پارک خزانه ساخت که متاسفانه ناپدید شده است.

یک‌سال بعد در نمایشگاه بین‌المللی موناکو جایزه اول را از آن خود کرد. در دهه ۱۳۵۰ با شماری دیگر از هنرمندان هنر‌های تجسمی مانند فرامرز پیل‌آرام و مارکو گریگوریان «گروه آزاد نقاشان و مجسمه‌سازان» را بنیان گذاشت و با یاری آن‌ها و دیگر اعضا همچون سیراک ملکوتیان و مرتضی ممیز نمایشگاه‌هایی در ایران و نیز کشور‌های دیگر برگزار کردند. در اواخر دوران پهلوی کتاب «اوستا از دیدگاه هنر نو» را با همکاری فیروز شیروانلو منتشر کرد. بیش از ۸۰ نقاشی اش در این مجموعه گرد آمد، در حالی که قطعاتی از اوستا در پایین هر تصویر آورده شده بود. این اثر به زبان‌های فارسی، انگلیسی و فرانسه منتشر شد.

پس از انقلاب عربشاهی همچون بسیاری از هنرمندان دیگر برای مدتی از ایران رفت و پس از زندگی در فرانسه، سال‌هایی را هم در آمریکا سپری کرد. اقامت در خارج از کشور او را با آثار و رویکرد‌ها و مواد و مصالح دیگر در هنر‌های تجسمی آشنا کرد و به غنای تجربیاتش افزود. در آن‌جا نیز به برگزاری نمایشگاه و کار نقش‌برجسته پرداخت. پس از بازگشت به ایران در دهه ۱۳۷۰ چندین نمایشگاه از آثارش در گالری‌های سیحون، گلستان و برگ برپا شد. همچنین برای بنا‌های دیگری نیز از جمله تالار اجلاس سران کشور‌های اسلامی (۱۳۷۷) نقش برجسته طراحی و اجرا کرد. آخرین نمایشگاه عربشاهی در اواسط دهه ۱۳۸۰ برگزار شد.

هنر مدرن در دوران پهلوی

توصیفی فشرده از فضای فکری جامعه ایران خاصه در ۲۵-۲۰ سال منتهی به انقلاب جایگاه هنرمندانی، چون مسعود عربشاهی را دقیق‌تر مشخص می‌کند. از دوران پهلوی دوم توجه به هنر‌ها و صنعت‌گری‌های بومی و درآمیختن آن با آموزه‌های مدرن نقاشی رواج یافت. حکومت پهلوی با ارج نهادن به دوران باستان می‌کوشید خود را به سنت دیرینه پادشاهی در ایران پیوند زند و مشروعیت حاصل از آن را در عرصه داخلی و جهانی هزینه کند.

چنگ‌زدن به ریشه‌های کهن در برابر غرب پیشرفته به او سپری هویتی می‌بخشید. تلفیق نقاشی مدرن و هنر‌های سنتی در چشم آنان مصداقی بود از فرهنگی که خیال ساختنش را در سر می‌پروراندند، ظاهری مدرن مزین به آرایه‌های سنت. برخی نویسندگان و متفکران البته با انگیزه‌های ناهمسان تلاش می‌کردند توجیهی نظری برای این نظرگاه با عناوینی، چون «آن‌چه خود داشت…» برسازند. در میان مخالفان حکومت هم رویکردی همسان دیده می‌شد؛ عده‌ای می‌خواستند اسلام اصیل را از گردوغبار تاریخی و فقهی بپیرایند و آن را با نیاز‌های زمانه (مبارزه و یا علم و یا مارکسیسم) سازگار کنند، و گروهی نیز با سلاح غرب‌زدگی به نبرد با غرب جدید شتافته بودند.

رشد و نمو هنر نقاشی جدید ایران در چنین فضای فکری و روحی رخ داد. هنرمندان هنر‌های تجسمی، اما برخلاف هم‌قرانان خود در عرصه‌های دیگر، کم‌تر دچار نگرش ایدئولوژیک بودند. جریان نقاشی جدید تقریبا با یک قرن تاخیر به ایران راه پیدا کرده بود و هنرمندان ایرانی در مواجهه ناگهانی با این موج دگرگون‌ساز، در کشوری که بخش عمده‌ای از فرهنگ و جمعیت آن روستایی بودند، جایگاه‌شان را در جهان جدید و در تناقضات میان سنت و مدرنیته می‌جستند.

مسعود عربشاهی، نقاشی که 'ویرانی آثارش را دید و تحمل کرد

مکتب سقاخانه و کوشش هنرمندانش (از جمله حسین زنده‌رودی و فرامز پیل‌آرام) در دهه ۱۳۴۰ پاسخی به این نیاز بود. آن‌ها سعی کردند عناصری از هنر‌های سنتی ایران را با هنر مدرن (مثلا خوشنویسی را با ترکیب‌بندی مدرن) درهم آمیزند. البته مسعود عربشاهی هیچ‌گاه خود را بخشی از مکتب سقاخانه ندانست، اما در نخستین نمایشگاه‌های گروهی آن‌ها در ۱۳۴۳ شرکت کرد. رفت‌وآمد میان هنر‌های سنتی و نقاشی مدرن، که به مکتب سقاخانه نیز محدود نمی‌شد، برای هنرمندی همچون مسعود عربشاهی دغدغه‌ای بس جدی بود، اما برای شماری که نگاهی شرق‌انگارانه داشتند، به بازاری برای استفاده تزیینی و ویترینی از ترکیب مدرنیسم و سنت بدل شد که البته برای فروش آثار بسیار مناسب بود.

عربشاهی از هنر باستان برای تزیین کار‌های خود استفاده نمی‌کرد. او آثار هنری روزگاران کهن از جمله آثار مفرغی لرستان را (که قدمت برخی به به هزاره چهارم پیش از میلاد می‌رسد) در مطالعه گرفت. هنرمند بن‌مایه‌های اساطیری هنر کهن را با تکنیک‌های مدرن به بیان درآورد و با رویکردی انتزاعی- در زمینه‌ای که، چون جهان نو، گاه بس پرتنش و مشوش است- بازنمایی کرد. خود گفته است در تب‌وتاب آن بود که معنای نماد‌های گذشتگان را چنان که سازندگان‌شان به کار می‌بردند دریابد و از این راه مردمانی را که پیش از او بر این خاک می‌زیستند بشناساند.

او می‌خواست آن روح قومی را که در همراه نشانه‌های باستانی به روزگار امروز سفر کرده‌اند، در جهان امروز احضار کند تا همچنان در فرهنگ و زیست بصری ما ادامه حیات دهند. سنت مدرنی که عربشاهی و هم‌گنانش پدید آوردند و راه‌هایی که پیمودند، ظرفیتی است که می‌تواند نسل‌های بعدی را از تجربه‌های تکراری بازدارد و برای بسیاری از پرسش‌های برخاسته از تفاوت هنر ایرانی و هنر جدید غربی پاسخ‌هایی ارائه دهد. گرچه بسیاری از هنرمندان مدرن ایران در آن زمان نیز باز به ناهمزمانی تاریخی دچار بودند و از جریان‌ها فرانقاشی همچون ویدیوآرت و هنر اجرا و چیدمان و بینارشته‌ای که معاصر با آنان در غرب پدید آمده بود چندان استقبال نکردند.

در آثار متعددی از مسعود عربشاهی -که خوکرده به خلوت بود و به آرامش و درون‌نگری می‌شناختندش- دایره‌های کیهانی (ماندالا) که نمادی کهن از درون‌آرامی جهان قدیم به شمار می‌آیند، در درون مربعی محکم جای می‌گیرند. گویی گرد آن قابی می‌بندد تا تمرکز بر خویش و توجه به مراقبه را به امروز بیاورد و پایدار نگاه دارد.

شاید همین مراقبه با نقاشی بود که عربشاهی را یاری کرد تا دوام آورد. خودش می‌گفت و به‌درستی هم می‌گفت که هر کسی نمی‌تواند نابودی آثارش را چنان که «من دیدم و تحمل کردم»، تاب آورد.

منبع: BBC

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

مسعود عربشاهی، ویرانی آثارش را دید و تحمل کرد

The post مسعود عربشاهی، ویرانی آثارش را دید و تحمل کرد + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳۱ام شهریور ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

به گزارش مجله فیلم

برترین‌ها: سی‌و‌یکم شهریور ماه مصادف با هشتاد‌و‌چهارمین سالروز تولد ویولن‌نواز نام‌آور ایرانی، استاد پرویز یاحقی است.

ویولن در آغاز که به ایران آمد، به دست کمانچه‌کش‌ها افتاد که همان شیوه کمانچه‌کشی را روی آن پیاده می‌کردند. شاید اشاره ناصرالدین شاه در سفر نامه‌اش به کمانچه فرنگی خیلی هم بی مورد نباشد!

یادی از پرویز یاحقی

حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف کمانچه، ویولن را نیز تعلیم می‌داد. بیشتر ویولن نوازان برجسته بعدی در آغاز شاگرد او بوده اند. از جمله حسین یاحقی (دایی پرویز) و ابوالحسن صبا.

حسین یاحقی کمابیش تا آخر عمر به شیوه استاد نخست خود وفادار ماند، ولی صبا با بهره گیری از آموزه‌های وزیری و با ابتکارات بسیار زبان تازه‌ای برای ویولن ایرانی پدید آورد. این دو، سال ها، دو شیوه ویولن نوازی قدیم و جدید را نمایندگی می‌کردند و شاگردان بسیاری را می‌پروراندند.

پرویز یاحقی که ویولن نوازی را در آغاز نزد دایی خود فرا گرفته بود، به توصیه او به کلاس صبا نیز راه یافت و در نتیجه با هر دو شیوه نواختن ویولن آشنا شد، و با تلفیق آن دو و تزریق شیرین نوازی‌های مبتکرانه به آن٬ شیوه سومی را به وجود آورد که حس و حالی تازه به موسیقی سنتی می‌بخشید. از همین روی به زودی فراگیر شد و هواخواهان بسیار به ویژه در میان جوانان پیدا کرد.

یادی از پرویز یاحقی

ویولن پرویز یاحقی را با هیچ ویولن دیگری نمی‌توان به اشتباه گرفت. همیشه مهر ویژه خود را بر پیشانی دارد. خود او گفته است: «سبکی را که من امروز دارم، هیچ شباهتی به کار هیچ یک از استادان من ندارد. سبکی است که به آن سبک پرویز یاحقی می‌گویند. خوب و بدش را البته مردم باید قضاوت کنند… »

آهنگسازی با سن‌و‌سال کم

پرویز یاحقی در سال ۱۳۱۵ خورشیدی در تهران و در خانواده‌ای اهل هنر و فرهنگ زاده شد. از آن جا که پدرش همیشه به ماموریت‌های دور از مرکز می‌رفت، دوره خردسالی و نوجوانی را در خانه دایی خود حسین یاحقی به سرآورد. گوش سپردن مستمر به نواخته‌های دایی و گاه دوستان موسیقیدان او استعداد پر توان پرویز را شکوفا کرد و دل و جانش را به سوی موسیقی برد.

از هفت سالگی به یادگیری ردیف موسیقی ایران پرداخت. یازده ساله که شد، به نوازنده‌ای توانا تبدیل شده بود. بهره گیری از کلاس ابولحسن صبا نیز در پیدائی ابتکارات آینده او موثر افتاد.

یادی از پرویز یاحقی

پرویز در چهارده سالگی برای نخستین بار وارد استودیوی رادیو تهران شد و در حالی که هنوز قدش به میکروفن نمی‌رسید، شیرین نوازی‌های خود را آغاز کرد.

استعداد پرویز تنها در نواختن نبود، در ساختن نیز بود. با سن و سال کم، ترانه‌های پر و پیمان می‌ساخت. نخستین ترانه او را در پیوند با شعری از نواب صفا، غلامحسین بنان خوانده است: «ای امید دل من کجائی؟»

پخش این ترانه از برنامه گل‌های رنگارنگ رادیو، در سال ۱۳۳۶، پرورده شدن آهنگسازی پر مایه را بشارت می‌داد.

ترانه‌های پرویز یاحقی را، از بنان که بگذریم، خوانندگان برجسته دیگر نیز خوانده اند. آهنگ‌های پرویز همیشه با متن‌های ترانه سرایان نام آور پیوند می‌خورد: رهی معیری، اسماعیل نواب صفا، معینی کرمانشاهی، تورج نگهبان و بیژن ترقی که این آخری، بیشترین همکاری را با او داشته است.

ویژگی‌ها

گفتیم که در نواخته‌ها و ساخته‌های پرویز یاحقی، ویژگی‌هائی به گوش می‌خورد که آن‌ها را از کار‌های دیگران متمایز می‌سازد.

در نواختن به یاری کوک‌های غیر متداول، بهره گیری بیشتر از سیم‌های بم و رویاروئی مستمر میان زیر‌ها و بم‌ها و استفاده از لرزه‌ها و مالش‌ها، گلیساندوها، شتاب بخشیدن به آرشه کشی‌های پر شور و حال، جاذبه‌ای برای نغمه‌های خود فراهم می‌آورد.

یادی از پرویز یاحقی

دیگران نیز البته پیش و پس از پرویز یاحقی از این تمهیدات استفاده کرده اند، ولی به گرد پای او هم نرسیده‌اند. او با هوشمندی مرز میان شیرین نوازی و بیگانه نوازی را دریافته بود. تا آن جا از تمهیدات استفاده می‌کرد که نواخته‌هایش ایرانی باقی بماند و در عین حال شور و حالی متفاوت پیدا کند. پرویز یاحقی توانائی ویژه‌ای در ساخت و نواخت چهار مضراب داشت. چهار مضراب‌های او در دشتی و سه گاه در ذهن و یاد همه علاقمندان به موسیقی سنتی باقی مانده است.

یاحقی در کار آفریدن ترانه نیز روش ویژه‌ای داشت. مقدمه هر ترانه، هویت آفریننده اش را بر ملا می‌کرد و این مقدمه‌های ارکسترال، بلندتر از معمول زمان او بود؛ که علاوه بر آن که زمینه را برای کار خواننده آماده می‌کرد، فرصتی نیز برای سازآرائی به آهنگساز می‌داد. سازآرائی‌های حساب شده‌ای که جاذبه اصلی آفریده‌های یاحقی را می‌سازد. ریتم این ترانه‌ها معمولا از ریتم خود ترانه تندتر بود و شنونده را از آغاز جذب خود می‌کرد.

در آن سال ها، در جریان نوآوری، بیشتر ترانه سرایان، به تصویرسازی‌های توصیفی پرداخته بودند و همه آنها، موسیقی یاحقی را سازگار با تصویر‌های خود می‌یافتند و مشتاق همکاری با او می‌شدند. بسیاری از ترانه‌های تصویری آن زمان مثل بیداد زمان، طاووس، سرو و بید و افسانه محبت، دستاورد ماندگار این همکاری است.

پرویز یاحقی سرانجام روز دوازدهم بهمن ماه سال ۱۳۸۵ در خانه خود به سکته قلبی درگذشت.

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

یادی از پرویز یاحقی؛ کسی که به ویولن جان بخشید

The post یادی از پرویز یاحقی؛ کسی که به ویولن جان بخشید + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳۱ام شهریور ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 5 views

به گزارش مجله فیلم

روزنامه شهروند: برخی اتفاق‌ها باید رخ دهد تا همه به این نتیجه برسیم هیچ چیزی به اندازه «داشتن یک شخصیت اجتماعی» یک فوتبالیست را جذاب و دوست‌داشتنی نمی‌کند. در فوتبال ایران شاید تعداد آدم‌هایی که برای حرف‌زدن، منفعت‌طلبی و مصلحت‌اندیشی ندارند، به انگشتان یک دست هم نرسد. افرادی که قدرت حرف‌زدن خود را از مردم می‌گیرند و برای گفتن درد جامعه با کسی تعارف ندارند.

آن‌ها در زمانی که باید حرفی بزنند، واکنشی نشان بدهند یا قدم مهمی بردارند، بدون توجه به تبعات منفی آن اقدامات لازم را انجام می‌دهند و حسابی خبرساز می‌شوند. برای چنین نفراتی حرف‌نزدن درباره مشکلات مردم و جامعه یک امر به تمام معنا کشنده است و وریا غفوری بدون هیچ تردیدی یکی از آنهاست.

وریا: شما مرا اینگونه شناختید؟

چرا وریا با بقیه فرق دارد؟

وریا هر از چندگاهی نسبت به مشکلات جامعه در فضای مجازی اظهارنظر می‌کرد، منتهی واکنش او به کمک‌های خارجی سروصدایی بزرگ در جامعه به راه انداخت و او را تا آستانه محرومیت هم پیش برد. این صحبت‌های وریا واکنش انتقادی زیادی را هم به دنبال داشت و زمینه‌ساز احضار او به وزارت ورزش و جوانان شد، اما در همان مقطع هم کمپین‌های بسیار بزرگی توسط مردم در حمایت از او به راه افتاد. بعد از این‌که غفوری به وزارت ورزش احضار شد، خیلی‌ها بر این باور بودند که این ستاره ملی‌پوش استقلال زیربار فشارها، اعتراض‌های اجتماعی خود را تمام خواهد کرد.

به هرحال در آن مقطع شایعه شده بود که به این بازیکن دستور داده شده که به جز مطالب فوتبالی دیگر حق ندارد درباره موضوعات سیاسی و اجتماعی پستی منتشر کند. وریا، اما در واکنش به این شایعات عجیب گفته بود: «واقعا شما من را چنین آدمی شناخته‌اید که اگر قرار باشد حرفی بزنم، سکوت خواهم کرد؟ اگر قرار بود چنین چیزی اتفاق بیفتد، آزادی بیان از بین می‌رفت. همه به من لطف دارند و دغدغه و مشکلات و درد مردم همیشه مورد توجه من بوده است. بدون این‌که بخواهم شعار بدهم».

ادامه ماجرا با انتقاد از گرانی‌ها

مصاحبه بعدی وریا درباره گرانی‌ها بلافاصله بعد از این واکنشی که به صحبت‌های محمدجواد ظریف داشت هم، بازتاب زیادی داشت. او گفته بود: «منظور من از این انتقاد‌ها گرانی است. وقتی آدم صف گوشت و مرغ را می‌بیند، باید شرمنده شود. بسیاری از خبرنگاران وظیفه دارند به درستی درباره این صف‌ها و گرانی‌ها گزارش و خبر منتشر کنند تا وضع مشخص شود. من آدم سیاسی نیستم و دغدغه اجتماعی دارم و وظیفه‌ام گفتن این حرف‌هاست و تا آخر عمرم هرجا که لازم باشد، از مشکات جامعه و مردم حرف بزنم، این کار را خواهم کرد».

واکنش به سیل سراسری

ابتدای امسال هم که سیل سراسری به حادثه بسیار تلخ کشور تبدیل شد و بحران‌های زیادی را درچندین استان به دنبال داشت، وریا غفوری کسی بود که در این زمینه هم سکوت نکرد. او باز هم یک استوری اینستاگرامی منتشر کرد و نوشت: «مردم خوب کشورم عیدتون مبارک. متاسفانه به دلیل سیل اخیر در شهر‌های شمالی کشورمون خصوصا شهر آق‌قلا و روستا‌های ترکمن‌صحرا، هم‌وطنانمان دچار زیان جانی و مالی‌شدند، کام همه را تلخ کرد و قلب همه ما به درد آمد.

چرا وریا با بقیه فرق دارد؟

مردم عزیز، ما باید به همدیگر کمک کنیم. متاسفانه در موقعیت حساس استاندار گلستان خارج از کشور تشریف دارند! آیا نیاز نیست به امداد و کمک‌رسانی بیشتر در این وضع اضطراری؟ آیا نیاز نیست صداوسیما اخبار و تصاویر بیشتری پوشش دهد؟ و در آخر باز هم نیاز هست به بزرگمردانی، چون علی‌آقا دایی و بزرگ زنانی، چون نرگس کلباسی. چون از جنس مردم هستند و در وجودشان انسانیت موج می‌زند و همچنین مردم عزیز و نوعدوست کشورم برای کمک و امداد بیشتر به مناطق سیل‌زده».

حمایت همه‌جانبه به خاطر دختر آبی

وریا غفوری در تازه‌ترین اقدام خود، اما در حاشیه بازی استقلال مقابل نفت مسجدسلیمان، درشرایطی که ناظر مسابقه تأکید کرده بود آن‌ها حق رفتن به زمین با لباس دختر آبی را ندارند، به‌عنوان کاپیتان تیم جلوی ناظر بازی و مسئولان ایستاد و به بازیکنان دستور داد که تمام آن‌ها باید با همین لباس به زمین بیایند و به هیچ چیز دیگری جز زنده نگه‌داشتن یاد و خاطره دختر آبی توجه نکنند. این اتفاق باعث شد برخی رسانه‌ها و افراد انتقاد‌های شدیدی نسبت به وریا غفوری مطرح کنند. انتشار ویدیوی این اتفاقات هم بازتاب گسترده‌ای در فضای مجازی داشت و باعث شد دوباره شاهد کمپین‌هایی در حمایت از وریا غفوری باشیم. دیروز پرسپولیسی‌ها هم به شکلی عجیب از کاپیتان استقلال حمایت کردند.

تفاوتی که مردم متوجهش می‌شوند

چرا وریا با بقیه فرق دارد؟

فیلم معروف طعم گیلاس عباس کیارستمی یک دیالوگ خاطره‌انگیز با این مضمون دارد: «من میدونم که خودکشی از گناهان کبیره‌ست، اما اینم گناه بزرگیه که انسان خوشبخت نباشه…» داستان چهره‌های فوتبالی مردمی را می‌توان با همین دیالوگ تحلیل کرد. اظهارات سیاسی و اجتماعی آن‌ها بعضی مواقع می‌تواند حسابی برایشان گران تمام شود و حتی یک خودکشی بزرگ به حساب بیاید. به خاطر همین است که بسیاری از چهره‌های سرشناس ترجیح می‌دهند برای این‌که با خطر و مشکلات روبه‌رو نشوند، به مسائل غیرفوتبالی کاری نداشته باشند؛ منتهی چندنفر در این فوتبال بوده‌اند و هستند که عقیده دارند باید برای مشکلات و خوشبخت‌نبودن مردم هم حرف زد.

به هرحال وریا غفوری درشرایطی بدون مصلحت‌اندیشی از درد‌های مردم حرف زده و می‌زند که راحت‌ترین کار برای او می‌توانست سکوت‌کردن و به حاشیه‌نرفتن باشد. منتهی او که جایگاهش را از مردم گرفته و به اوج شهرت رسیده، حالا مردمی که او را تبدیل به یک ستاره محبوب کرده‌اند را هم فراموش نمی‌کند. مردم هم خوب می‌دانند که باید هوای این استثنا‌های فوتبالی را داشته باشند.

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

چرا وریا با بقیه فرق دارد؟

The post چرا وریا با بقیه فرق دارد؟ + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳۱ام شهریور ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

به گزارش مجله فیلم

برترین‌ها: تام کروز را بیشتر با فیلم‌های اکشن می‌شناسیم و انصافاً هم باید گفت صحنه‌های پرزدوخوردی را در فیلم‌های تام کروز سراغ داریم که گل سرسبد این فیلم‌ها را می‌توان مجموعه فیلم‌های «ماموریت غیرممکن» نام برد. تام کروز در این فیلم‌ها هیجان را به اوج می‌رساند و زدوخورد‌هایی را انجام می‌دهد که حتی فکرش را نمی‌کنیم این صحنه‌های خطرناک را شخصاً انجام داده باشد. بعضی از این صحنه‌های پرزدورخورد به‌اندازه‌ای خطرناک هستند که حتی شرکت‌های بیمه‌گذار حاضر به بیمه تام کروز در این صحنه‌ها نمی‌شوند. اما تام کروز که میان‌سالگی را پشت‌سر گذاشته و توقع زیادی از او در اجرای صحنه‌های اکشن نداریم، شخصاً اصرار دارد که خودش در تمام این صحنه‌های خطرناک ایفای نقش کند.

با این حساب به این فکر افتادیم در ادامه به بدل‌کاری‌های مرگباری اشاره کنیم که تام کروز هیچ ابایی از انجام آن‌ها نداشته است و یکه‌و‌تن‌ها به دل خطر زده و فیلم‌های بسیار جذابی را برای مخاطبان آماده کرده است.

انفجار آکواریوم ۱۶ تنی (ماموریت غیرممکن ۱)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

برای اینکه جسارت تام کروز را به شما اثبات کنیم نیازی نیست راه دوری برویم و کافی است نگاهی به مجموعه فیلم‌های «ماموریت غیرممکن» بیاندازید و بهتر است این فیلم‌ها را با اولین نسخه از «ماموریت غیرممکن»، محصول سال ۱۹۹۶ شروع کنیم. در یکی از صحنه‌های ابتدایی این فیلم، تام کروز را مشاهده می‌کنیم که در رستورانی شیک نشسته و در حال مکالمه است. کنار و بالای تام کروز نیز آکواریوم‌های بزرگی برای زیبایی رستوران قرار دارند.

پس از گذشت مدتی از گفتگو، تام کروز دکمه‌ای را برای انفجار آکواریوم‌ها فشار می‌دهد و به‌ناگاه نزدیک به ۱۶ تن آب موجود در این آکواریوم‌ها روی سر تام کروز خراب می‌شود. اگر خاطرتان باشد کارگردانی اولین نسخه از مجموعه فیلم‌های «ماموریت غیرممکن» بر عهده «برایان دی‌پالما» (Brian de Palma) بود و این کارگردان کهنه‌کار که با فیلم‌های اکشن غریبه نیست، سعی در منع‌کردن تام کروز از حضور در این صحنه خطرناک دارد، اما تام کروز به‌رغم خطر‌هایی که شکستن آکواریوم‌ها او را تهدید می‌کند اصرار می‌ورزد تا شخصاً در این صحنه ایفای نقش کند. «برایان دی‌پالما» تسلیم اصرار تام کروز می‌شود و اگر این فیلم را دیده باشید حتماً در جریان هستید که تام کروز بدون هیچ آسیبی از عهده ایفای نقش در این صحنه خطرناک بر می‌آید.


فروکردن چاقو در چشم (ماموریت غیرممکن ۲)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

تام کروز با مبارزه با چاقو غریبه نیست و فیلم‌های زیادی را دیده‌ایم که با چاقو دمار از روزگار شخصیت‌های منفی داستان در می‌آورد. اما چاقویی که در این قسمت به آن اشاره می‌کنیم با درگیری‌های رایجی که تاکنون دیده‌ایم فرق می‌کند و از آنجایی که کارگردانی «ماموریت غیرممکن ۲»، محصول سال ۲۰۰۰، بر عهده «جان وو» (John Woo)، کارگردان خوش‌آوازه چینی هنگ‌کنگی بود، در این فیلم شاهد مبارزه تن‌به‌تن جانانه‌ای میان تام کروز و «دوگری اسکات» (Dougray Scott) بودیم.

در این صحنه، «دوگری اسکات» حریف تام کروز نمی‌شود و دست به چاقو می‌برد به جان تام کروز می‌افتد و در حرکتی سریع با چاقو به سمت صورت تام کروز حمله‌ور می‌شود و کروز موفق می‌شود در فاصله‌ای چند میلی‌متری جلوی چاقو را از فرو رفتن به چشمش بگیرد. طبق معمول تام کروز حاضر می‌شود این صحنه‌ها را به‌رغم خطری که داشت شخصاً انجام دهد. از طرف دیگر تام کروز «دوگری اسکات» را وادار می‌کند تا جایی که می‌تواند با چاقو با تمام قدرت به سمت چشم تام کروز حمله‌ور شود. در نهایت نیز چاقو را به یک کابل می‌بندند تا چاقو بیشتر از حد لازم به چشم تام کروز نزدیک نشود. این بدل کاری یکی از خطرناک‌ترین بدل‌کاری‌های تام کروز به‌حساب می‌آید، چرا که قطع شدن احتمالی کابلی که به چاقو متصل شده بود، کور‌شدن بی‌چون‌و‌چرای تام کروز را به‌دنبال داشت.


تعقیب‌و‌گریز دیوانه‌وار با خودرو (جک ریچر)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

در اینکه تام کروز علاقه زیادی به سرعت دارد هیچ شکی نداریم و برای اثبات این ادعا کافی است نگاهی به کلکسیون خودرو‌ها و موتورسیکلت‌های فوق‌سریع تام کروز بیاندازید. به‌همین دلیل نیز تا دلتان بخواهد در فیلم‌های تام کروز شاهد صحنه‌های تعقیب‌و‌گریز هستیم. یکی از این نمونه‌های بارز این ادعا را می‌توان نسخه اول فیلم «جک ریچر»، محصول سال ۲۰۱۲، نام برد. در این فیلم تام کروز را مشاهده می‌کنیم که سوار با خودرو تا جایی که می‌تواند سرعت می‌گیرد.

جالب است بدانید تمام صحنه‌های گردش در سر پیچ‌ها با نهایت سرعت، برخورد خودرو با بشکه‌های بزرگ و اتومبیل‌رانی دیوانه‌واری که در «جک ریچر» دیده ایم شخصاً توسط تام کروز انجام شده است و هنرنمایی او در کنترل خودرو به‌اندازه‌ای بود که عوامل این فیلم، از تام کروز به‌عنوان بهترین بدل‌کاری که تاکنون دیده‌اند، یاد کردند. جالب اینجاست حتی قسمت‌های از این صحنه‌های تعقیب‌و‌گریز در فیلم‌نامه نوشته نشده بود و تام کروز با توجه به استعداد ذاتی که در ایجاد صحنه‌های اکشن دارد، این صحنه‌ها را به بهترین نحو ممکن پیش برد.

«کریستوفر مک‌کوری»، (Christopher McQuarrie)، کارگردان قسمت اول فیلم «جک ریچر» از بداهه‌کاری‌های تام کروز در صحنه‌های اکشن این فیلم راضی بود و این صحنه‌ها بدون هیچ تغییری به نسخه نهایی فیلم اضافه شد.


زدوخورد و پرواز با هاورپک (گزارش اقلیت)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

فیلم «گزارش اقلیت» به کارگردانی «استیون اسپیلبرگ» (steven spielberg)، با هنرمندی تام کروز در سال ۲۰۰۲ به نمایش گذاشته شد و نظر منتقدین را جلب کرد. این فیلم به لحاظ صحنه‌های اکشن و پرزدوخورد هم چیزی کم و کسر نداشت و از آنجایی که داستان آن در آینده اتفاق می‌افتاد، صحنه‌های درگیری را میان تام کروز و مردان هاورپک سوار (HoverPack) در «گزارش اقلیت» شاهد هستیم. در این صحنه‌ها که انصافاً هیجان زیادی هم دارند، تام کروز با مردان هاورپک سوار درگیر می‌شود و به همراه یکی از این مردان در هوا با هاورپک پرواز می‌کند. طبق معمول تام کروز اجازه نداد کسی به‌غیر از خودش در این صحنه‌ها ایفای نقش کند و شخصاً سواری با هاورپک را بر عهده گرفت.

عوامل ساخت این فیلم مجبور شدند برای امنیت تام کروز سازه‌ای با ارتفاع ۲۵ متر بسازند و تام کروز را با کابلی بلند آویزان کنند. مدیریت این صحنه و کنترل کابلی که تام کروز از آن آویزان شده بود نیاز به ۱۸ نفر پرسنل داشت و اگر «گزارش اقلیت» را دیده باشید حتماً با ما هم عقیده‌اید که تلاش تام کروز و عوامل فیلم به ثمر نشسته است و درگیری تام کروز با مردان هاورپک سوار، یکی از جذاب‌ترین صحنه‌های این فیلم به‌حساب می‌آید.


تعقیب‌و‌گریز با نهایت سرعت با موتورسیکلت (شوالیه و روز)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

شاید فیلم «شوالیه و روز» (Knight and Day) به لحاظ فروش توان رقابت با دیگر فیلم‌های اکشن تام کروز را نداشته باشد، اما این فیلم به لحاظ صحنه‌های پرزدوخورد چیزی کم ندارد و در کنار درگیری‌های فیزیکی، تعقیب‌و‌گریزی هیجان‌انگیز را با موتورسیکلت در فیلم «شوالیه و روز» شاهد هستیم که در آن «کامرون دیاز» (Cameron Diaz)، سوار بر ترک موتورسیکلتِ تام کروز، با نهایت سرعت در خیابان‌ها جولان می‌دهند.

همان‌گونه که از تام کروز انتظار داشتیم، این تعقیب‌و‌گریز‌ها را شخصاً انجام داده و در یکی از صحنه‌های این فیلم تام کروز با موتورسیکلتی که کامرون دیاز بر ترک آن نشسته است، پرشی از بالای چندین خودرو انجام می‌دهد. در یکی دیگر از این صحنه‌ها کامرون دیاز برعکس روی موتورسیکلت در جلوی تام کروز می‌نشیند و روی تعقیب‌کنندگان اسلحه می‌کشد، در همین حال، موتورسیکلت تام کروز به رگبار گلوله بسته می‌شود و تام کروز با تک‌چرخ زدن، جلوی برخورد گلوله‌ها به خودش و کامرون دیاز را می‌گیرد. تماشای این صحنه‌ها از چیزی که به آن اشاره کردیم جذاب‌تر است و ماجرا زمانی هیجان بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم تمام این صحنه‌های خطرناک توسط شخص تام کروز انجام شده است.

در صحنه‌ای دیگر از این فیلم تام کروز را سوار بر موتورسیکلت مشاهده می‌کنیم که به همراه کامرون دیاز در حالی که چند خودرو با نهایت سرعت آن‌ها را دنبال می‌کنند، به میان گله گاو‌ها می‌زند و در میان گاو‌ها و گاوچران‌ها جولان می‌دهد که تام کروز شخصاً بدل‌کاری این صحنه خطرناک را بر عهده گرفته بود.


قرارگرفتن درزیر کامیون بدون کنترل (ماموریت غیرممکن ۳)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

هر چقدر هم که پای پول در میان باشد، باز هم کسی را سراغ نداریم که حاضر شود در زیر یک کامیون در حال حرکت قرار بگیرد. اما دل و جرأت تام کروز بیشتر از این حرف‌ها است و در «ماموریت غیرممکن ۳» شاهد چنین صحنه خطرناکی بودیم.

در این فیلم تام کروز با اصرار زیاد موفق می‌شود «جی. جی آبرامز» (JJ Abrams) را راضی کند تا به جای استفاده از جلوه‌های ویژه و بدل‌کار، شخصاً در این صحنه خطرناک حاضر شود. خوشبختانه تام کروز هیچ آسیبی در این صحنه نمی‌بیند و به یکی از پرهیجان‌ترین صحنه‌های «ماموریت غیرممکن ۳» تبدیل می‌شود.


صخره‌نوردی با دست‌خالی (ماموریت غیرممکن ۲)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

اگر تمام فیلم‌های تام کروز را دیده باشید حتماً به‌خوبی در جریان هستید که این هنرپیشه پردل‌و‌جرات، هیچ ترسی از ارتفاع ندارد. در این زمینه کافی است نگاهی به فیلم «ماموریت غیرممکن ۲» داشته باشید و صحنه ابتدایی این فیلم که تام کروز در آن یکه‌و‌تن‌ها با دست‌خالی از صخره‌ها بالا می‌رود را تماشا کنید.

جالب است بدانید برای صحنه‌های هیجان انگیزِ دومین قسمت از «ماموریت غیرممکن» تام کروز از کوه‌های سر به فلک کشیده «یوتا» (Utah)، بالا می‌رود و در حین بالارفتن از این صخره‌ها، حرکات نمایشی و هیجان‌انگیزی را برای جلب توجه طرفداران انجام می‌دهد. ناگفته نماند اقدام‌های حفاظتی لازم برای حفظ جان تام کروز در این صحنه خطرناک لحاظ شده بود و برای امنیت بیشتر به تام کروز طناب‌های ایمنی متصل کرده بودند که در نسخه‌نهایی فیلم، این طناب‌ها پاک شد. اما بد نیست بدانید در زیر تام کروز خبری از تور ایمنی نبود و اگر خدای ناکرده طناب‌های محافظ تام کروز پاره می‌شد، او به قعر دره‌های یوتا سقوط می‌کرد و مرگش حتمی بود.

به‌رغم تمام خطر‌هایی که پیش‌روی تام کروز قرار داشت، او اصرار کرد که شخصاً این صحنه‌ها را انجام دهد و در حین پرشی خطرناک و هیجان‌انگیز از یک صخره به صخره دیگر، رباط یکی از بازوهایش پاره شد.


پرشی مرگبار از آسمان‌خراشی در شانگ‌های (ماموریت غیرممکن ۳)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

تام کروز در «ماموریت غیرممکن ۳» پرشی مرگبار از آسمان‌خراشی بلند در شانگ‌های انجام داد که بعید می‌دانیم هنرپیشه‌ای جرأت انجام چنین کاری به سرش زده باشد. انجام این پرش خطرناک تحت نظر «جی. جی آبرامز» اجرا شد و این کارگردان که سابقه همکاری با تام کروز را داشت به‌خوبی می‌دانست که او از انجام چنین پرش خطرناکی بر می‌آید.

ناگفته نماند که تام کروز این پرش مرگبار را واقعاً از آسمان‌خراشی در شانگ‌های انجام نداد و برای حفظ امنیتِ بیشترِ این هنرپیشه، چنین پرشی در استودیو شبیه‌سازی شد و تام کروز در فضای استودیو از ارتفاع بسیار بلندی به پایین پرید. در نهایت نیز پرش تام کروز با موفقیت انجام شد و اگر فیلم «ماموریت غیرممکن ۳» را دیده باشید حتماً با ما هم عقیده‌اید که صحنه پرش تام کروز از آسمان‌خراش به یکی از نفس‌گیرترین صحنه‌های این فیلم تبدیل شده است.


بالا رفتن از برج خلیفه در دوبی (ماموریت غیرممکن: پروتکل شبح)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

اگر به آسمان‌خراش‌ها علاقه داشته باشید حتماً به‌خوبی در جریان هستید که برج خلیفه دوبی به‌عنوان بلندترین آسمان‌خراش دنیا شناخته می‌شود و از برجی برای شما صحبت می‌کنیم که ۸۲۹ متر ارتفاع دارد. بلندی این برج باعث شد تا سازندگان «ماموریت غیرممکن: پروتکل شبح»، صحنه‌هایی پر از هیجان را در این برج به تصویر بکشند. به همین دلیل کروز با کمک دستکش‌های بسیار پیشرفته‌ای که به بادکش مجهز بود از دیوار‌های شیشه‌ای این برج بالا می‌رود.

تام کروز برای اجرای این صحنه بسیار خطرناک چندین ماه تمرین کرد و هوای پرقدرتی که در محیط بیرون از برج در جریان بود بار‌ها تام کروز را به دیواره برج کوبید، اما تام کروز به هر قیمتی که بود اصرار داشت که این صحنه را باید شخصاً اجرا کند و در نهایت نیز به‌خوبی از عهده اجرای چنین صحنه هیجان‌انگیزی برآمد و بالا رفتن او از برج خلیفه دوبی به یکی از جذاب‌ترین قسمت‌های فیلم «ماموریت غیرممکن: پروتکل شبح» تبدیل شد.


آویزان‌شدن از هواپیما در ارتفاع (ماموریت غیرممکن: ملت یاغی)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

بعید می‌دانیم در میان هنرپیشه‌های هالیوودی کسی دل و جرأت تام کروز را داشته باشید و اگر توصیف بدل‌کاری‌هایی که تام کروز انجام داده است تاکنون شما را متقاعد به شجاعت او نکرده است، وقت آن رسیده که برای شما از بدل‌کاری مرگبار او در فیلم «ماموریت غیرممکن: ملت یاغی»، بگوییم.

در یکی از صحنه‌های این فیلم تام کروز را مشاهده می‌کنیم که از یک هواپیمای باری مدل A۴۰۰ آویزان شده و طبق معمول بدل‌کاری این صحنه را تام کروز شخصاً بر عهده گرفت. جالب اینجاست که تیم فیلمبرداری این صحنه تام کروز را وادار کرد تا ۴ مرتبه از هواپیما در ارتفاع زیاد، آویزان شود تا در نهایت صحنه‌ای جذاب و هیجان انگیزی را در این فیلم ببینیم که در کمتر فیلمی شاهد آن بوده‌ایم.

تام کروز پس از اجرای موفق این صحنه در مصاحبه‌ای گفت، فرود هواپیما یکی از خطرناک‌ترین قسمت‌های این صحنه بود و برخورد حتی یک پرنده کوچک می‌توانست برای تام کروز دردسرساز باشد. تام کروز در این مصاحبه به‌خاطر آورد زمانی که از هواپیما آویزان شده بود، یک تکه شن بسیار کوچک به بدن او برخورد کرد و به داخل جلیقه او نفوذ کرد، اگر این شن به دست یا صورت تام کروز که محافظی نداشت برخورد کرده بود، آسیب‌های شدیدی جان این هنرپیشه پردل‌و‌جرات را تهدید می‌کرد.


پرش هالو جامپ از ارتفاع هفت‌هزار متری (ماموریت غیرممکن: فال اوت)

بدل‌کاری‌های مرگباری که حتی باور نمی‌کنید تام کرو‌ز شخصاً انجام داده باشد

در میان نیرو‌های نظامی، پرشی با نام «هالو جامپ» (HALO Jump) وجود دارد که از ارتفاع ۷۶۰۰ متری انجام می‌شود. تام کروز در فیلم «ماموریت غیرممکن: فال‌اوت» پرشی شبیه به پرش «هالو جامپ» را از ارتفاع ۳۶۰۰ متری انجام داد. جالب است بدانید انجام این پرش، کار هر کسی نیست و فقط تکاوران ارتشی کارکشته از عهده آن بر می‌آیند.

در این فیلم، تام کروز از هواپیما به بیرون می‌پرد و با سرعتی بیشتر از ۲۶۰ کیلومتر در ساعت به سمت زمین شیرجه می‌رود. تام کروز برای انجام این پرش خطرناک ماسک اکسیژن زده بود و برای این صحنه چند دقیقه‌ای که تنها سه سکانس داشت، تام کروز ۱۰۶ مرتبه خطر پرش از ارتفاع بسیار زیاد را به جان خرید و از هواپیما بیرون پرید.

تام کروز مدعی است هوادارانش برای مشاهده صحنه‌های اکشنِ فیلم‌های او به سینما می‌آیند و دور از انصاف است اگر هواداران در فیلم‌های پرزدوخوردی که تام کروز در آن‌ها حضور دارد به جای چهره خوش‌تیپ وی با بدل‌کاران و جلوه‌های ویژه‌کامپیوتری روبرو شوند.

منبع: theloop

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

بدل‌کاری‌های مرگباری که تام کرو‌ز شخصاً انجام داده است

The post بدل‌کاری‌های مرگباری که تام کرو‌ز شخصاً انجام داده است + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 2 views

به گزارش مجله فیلم

برترین ها: دوستان و عزیزان سلام. روز همگی بخیر و شادی؛ با آرزوی شروع هفته‌ای جذاب همراه با اتفاقات مثبت این سری از مطلب «چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی» رو آغاز می‌کنیم.

 مطلب امروزمون رو با این عکس از الهام پاوه‌نژاد که از تولدش در صفحه شخصیش به اشتراک گذاشته، شروع می‌کنیم. آرزوی سلامتی و لبی همیشه خندان برای این بازیگر کشورمون داریم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


سلفی موردپسندِ سام نوری با تاکید بر هر چه طبیعی‌تر، جذاب‌تر! خصوصا برای آقایون.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


فلامک جنیدی و دوقلو‌های بانمکش میلان و حنا در قاب سلفی خاله پرستو و در نبود دایی ارسطو.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


مهرداد صدیقیان، مادر رو هم در این سلفی آسانسوری شریک کرد تا عکس با وجودشون قشنگ‌تر شه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


شکار لحظه‌های الهام کردا از پشت صحنه سریال «کرگدن».

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


آخرین عکس منصور ضابطیان با بک‌گراندی تابستونی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


حمید صفت و مجید صالحی در اکران فیلم «شاه‌کش» که همزمان با روز تولدش هم بود.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


ورجه وورجه‌های مهران رنجبر.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


همه تلاش‌های الناز حبیبی برای نمایش گوشواره جدیدش که در آخر فیس کک‌مکی‌اش بیشتر به چشم اومد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


پست سیاوش خیرابی از دوشنبه‌های بی عادل.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


تصویری دوستانه از پشت صحنه فیلم درخت گلابی؛ داریوش مهرجویی، همایون ارشادی و مرحوم عباس کیارستمی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


از شما بعید بود از این عکس‌های منکراتی بذاری شهره خانوم! مثل اینکه طعم ممنوع‌الکاری رو نچشیدی!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


توصیه کتابخونی داریوش فرضیایی بعد از خوانش لطفا گوسفند نباشیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


با این نگاه شاکی‌طور اگه چیزی هم بود حل شد رفت تمام، شما خودتو ناراحت نکن پیر میشی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


نه به دکتر رفتنِ اینا، نه به دکتر رفتن ما.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


آیا کج کردن اجزای صورت در زیبایی موثر است؟ شما که میدونی بگو.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


و نطق گهرباری دیگر از مهناز افشار.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


فقط نگاه دختر کوچولوی حسین ماهینی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


خسته نباشید روناک یونسی به بهاره؛ شما مگه نمیدونی بهاره جان به اجرا‌های سنگین عادت داره!

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


تبریک به تورج اصلانی کارگردان کشورمون برای دریافت جایزه استعداد نو جشنواره بین المللی فیلم «دهوک» که برای هفتمین بار در کردستان عراق برگزارشد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


عکس زیبای بهادری و اهل منزل.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


قهوه خوری عصر تابستون با نگاه نامحسوس رئیس کافه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


اگر احساس بزرگ بینی = بینی بزرگ دارید با عینک جوشکاری در زیباسازی شهر موثر باشید.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


شما به علی ضیاء بگو لبخند ملیح بزن یا قهقهه بزن، فرقی نمی کنه، در هر صورت جوری به خودش فشار میاره که تا الان اگه مویرگ های سرش پاره نشده شانس آورده.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


بهزاد فراهانی و همسرش در اکران فیلم «کلوپ همسران» در ایوان شمس.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


شقایق فراهانی و سمیرا حسن پور که به احتمال زیاد نقش دو همسر آقای شریفی نیا رو بازی میکنن در اکران همین فیلم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


سلطان بانمک‌ها هم در این اکران حضور داشت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


خواهران فرجاد با تیپی صدا سیما پسند در موزه آرمیتاژ سن‌پترزبورگ.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


از نظر پاوان افسر اینطوره.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


سولماز غنی و ساسان غنی با هم و در کنار هم بدون هیچ پیش آمدی خاص در استادیوم فوتبال.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


به وقت دور‌دور‌های آخرین روز‌های تابستان با ابوالفضل پورعرب.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


تلاش کسانی که ریزبینانه دنبال شماره کفش آقای سلطانی هستند ستودنیه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


بهاره افشاری با گریم اجرای آخرین تئاترش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


آخرین پست از جمعه‌ی خود را چگونه گذراندید مهراوه؛ میریم که پست‌های بیش‌تری از فصل مورد علاقه مهراوه رو شاهد باشیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


بنده خدا استیو جابز از خجالت موهای دستش سیخ شد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


خوبه که حس نکردی کراک یا شیشه به این عکس میاد و به سیگار بسنده کردی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


چشم‌های بهرام رادان سوژه جدیدی برای انتخاب این عکس نبوده قطعا؛ خواستیم یادی کنیم از جای خالی شاعر.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


مدیتیشن در آتن.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


احیانا اگر جعبه‌ای از این سیب‌ها رو به فقرا دادی صبا جان بگو، اینجا می‌تونی راحت باشی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


گلوریا هاردی، نازنین بیاتی و رفیق عکاسشون.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


بعله، شاهد اثر معکوس تبلیغات سرم ضد سفیدی مو هستیم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


زمستونی که با آستین کوتاه شروع بشه، ختم به عسل آبلیمو و دمنوش سرماخوردگی میشه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


امیرین در استانبول ترکیه.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


پدرام کریمی و آئینش در استقبال از ماه مهر.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


دو نچرال‌بیوتی مهربان.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


حدیث میر‌امینی در کنار نرگس محمدی، مهدی هاشمی، حسام محمودی، مهران احمدی و هادی کاظمی یادی کرد از سریال «زعفرانی» که نوروز 95 پخش می شد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


کیفِ کوکِ دنیا مدنی در دل طبیعت.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


با روندی که سریال ستایش داره طی می‌کنه، در فصل چهارم نرگس محمدی رو پستونک به لب و چهار‌دست‌و‌پازنان می‌بینیم که داره از جلو دوربین رد میشه فقط.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


پندِ کمند با نیو‌هِیر‌استایلش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


عکس شاگرد‌استادی شبنم قلیخانی و هم‌بازی‌اش در سریال اولین شب آرامش پرویز پور‌حسینی.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


پرستویی جوان هم بازی پدر شد؛ بهروز پرستویی برای اولین بار در مقابل دوربین مصطفی کیایی در نقش جوانی‌های پدرش در فیلم «هم گناه» نقش‌آفرینی کرد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


جوری لمینیت نکنین که آدم حس کنه لامپ هالوژنی تو دهنتون روشن کردن، سفیدیش چشممون رو زد.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


امّ الکلوز آپ.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


تبریک تولد بهاره افشاری برای بهروز شعیبی بازیگر مشهدی که در کارگردانی هم کارنامه پر‌و‌پیمونی داره.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


امیر کاظمی و همسر سر‌به‌هوایش.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟


عاشقانه زندگی کنین مثل این زوج همیشه موج مثبت. تا سری بعدی در هفته آینده شما رو به خدا می‌سپاریم.

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟

The post چهره‌ها در شبکه‌های اجتماعی؛ تابستان خود را چگونه گذراندید؟ + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 1 views

به گزارش مجله فیلم

هفته‌نامه چلچراغ – سهیلا عابدینی: به‌مناسبت سال‌مرگ اخوان عزیز یادی از او در دلمان به فریاد آمد. کتاب یادنامه او را با عنوان «باغ بی برگی» ورق می‌زنم. بی‌شمار دوستان و دوستدارانش از او و برای او و به یاد او نوشته‌اند.

یکی از بلند‌ترین متون، نوشته ابراهیم گلستان است. شرح دوستی ۳۴ ساله را با حسی از صمیمیت و صراحت به رشته تحریر درآورده است. برای گفتگو با ایشان ایمیلی می‌فرستم و در ادامه قراری به شرح زیر در اسکایپ تنظیم می‌شود که صحبت‌های پیش رو حاصل آن است.

آقای گلستان در میان حرف‌هایش می‌گوید «در همین گفتگو خیلی مسائل هست که می‌توانستم بگویم جلوی خودم را گرفتم که نگویم. مسائلی که مربوط به اخوان نبود، ولی در حاشیه زندگی او پیش می‌آمد.»

صحبت‌های ابراهیم گلستان درباره اخوان

آقای گلستان برای شروع گفتگو من محتاج مقدمه‌ای هستم که می‌خواهم شما بفرمایید. از اخوان هرچه به حافظه‌تان می‌آید، اگر بخواهید بگویید چه می‌گویید؟

من می‌گویم اخوان شاعر خیلی خوبی بود. آدم خیلی خوبی هم بود. آدمی بود که درس فنی خوانده بود و یک انضباط فنی در کارش و در فکرش رفته بود. تمام مدتی که برای من کار می‌کرد، نسبت به دیگران از منظم‌ترین کسانی بود که با من کار می‌کردند. آدم خیلی منظمی بود.

اخوان از معدود آدم‌هایی است که شما از ایشان خیلی تعریف کردید، جایی گفتید «من شادم از اینکه در دوره‌ای زندگی کردم که مهدی اخوان شعر می‌سرود».

 خب، من حرف درستی زدم. ببینید فرق هست بین شعر و نظم. شعر یک حرکتی درش هست که البته در نظم هم می‌تواند بیاید، ولی فرم عروضی داشتن، قافیه داشتن، ریتم و وزن داشتن یک حرفی را شعر نمی‌کند. در اخوان شعر شعله می‌کشید. به این خاطر من این حرف را گفتم. تا آن وقتی که او شعر می‌گفت من دو نفر را به یقین می‌شناسم از آن‌هایی که مدرن شعر می‌گفتند و دو، سه نفر که گاهی شعر خیلی خوب می‌گفتند. در شعر‌های اخوان که نگاه می‌کنید غزل ۳، یا «ترا‌ای کهن بوم و بر دوست دارم» یا آن اولش که مرا ناک اوت کرد «زمستان».

در شعر، اشخاص دیگر شعار می‌دهند، مشت گره کرده‌اند ها‌ها می‌کنند و در کار و زندگی‌شان هم حقه‌بازی و تقلب بوده. خب، هم اخوان از نردبان بالا می‌رفته، هم آن‌ها خودشان را از بالا پرت می‌کردند پایین و نمی‌رفتند بالا و این تفاوت ارتفاعی آدمی مثل اخوان و بقیه و خیلی از بقیه همین است. یک مقداری به خاطر غلط فکر کردن، غرض‌ورزی و بد زندگی کردن دیگران بوده و یک مقداری هم به خاطر خوب بودن اخوان. همه این‌ها به عاطفه من و به درک من مربوط می‌شود. وقتی هم اخوان مرد، من خیلی خیلی متأسف شدم.

شما در بخشی از مقاله‌ای که در کتاب «باغ بی برگی» نوشتید، اخوان را یکی شده با کار و شعرش تعریف کردید. منِ مخاطبِ امروزی استنباطم این است که شناخت شخصیت و رفتار و علایق و سلایق شاعر به شناخت شعرش هم کمک می‌کند.

برای همه همین‌طور است. آدم‌هایی هستند که حقه‌بازی می‌کنند، آدم‌هایی هستند که دروغ می‌گویند، آدم‌هایی هستند که ادعای ذهنیت و فلان می‌کنند، ندارند. در نتیجه روی خط دیگری می‌روند، در سطح دیگری جا می‌افتند. ضمناً همه‌اش در اثر زحمت خود اخوان برای کارش نبوده که این مقام را پیدا کرده. یک مقداری هم به خاطر پایین رفتن اشخاص دیگر بوده. من یک رفیق خیلی خوب داشتم که زودتر از اخوان هم شعر‌های خوب می‌گفت، فریدون توللی.

اگر دقت کنید در حرف‌هایی هم که به صورت نثر زده، شعله شعر فراوان است، اما خب، دقت نکرد به حالت روحی خودش. خرده خرده رفت. اخوان هم ممکن بود برود شاید هم یک مقداری رفته بود. خیلی مشکل است که آدم صفات اصلی خودش را درک بکند، ارزیابی بکند و آن‌هایی را که خوب است، نگه بدارد. اخوان با همه مسائلی که در زندگی داشت، این کار را داشت می‌کرد. مقداری این کار را می‌کرد، نمونه‌ای نبود برای این کار.

من فقط یک نفر دیگر را می‌شناسم که واقعا تمام وجود خودش را بخشید به کار خوب کردن، در زمینه‌های مختلف فکر‌های درست کردن. توانایی داشت بیاید بیرون و مسلط بشود به خودش به اطرافش و مهم‌ترین آدم‌های مملکت را ببیند و بهشان محل سگ نگذارد. اخوان هم این تیپی بود، ولی به حد علو آن یکی دیگر نرسیده بود، چون امکانش برایش وجود نداشت. تا آن جایی که پیش می‌آمد، این کار را می‌کرد.

صحبت‌های ابراهیم گلستان درباره اخوان

در شعر‌های اخوان ملیت‌گرایی خیلی به چشم می‌خورد، آیا علاقه‌ای که عوام و خواص به شعر اخوان دارند، به دلیل تاثیر همین عنصر ملیت‌گرایی است؟

ملیت‌گرایی هر کسی را در حد خودش باید شناخت. اشخاصی که به خاطر این مسائل به اخوان گرویدند، ممکن است اشتباه کرده باشند. ممکن است همان ملیت را بد فهمیده باشند و یک جور ملیت دیگری را با این ملیت مخلوط کرده باشند. من اخوان را در این زمینه‌هایی که حرف می‌زنم به ملیت‌گرایی خودم، به آن جایی که به ملت خودم و به تاریخ ایران علاقه‌مند هستم، در آن حد می‌شناسم.

آن ملیت‌گرایی مقاله‌ای، ملیت‌گرایی فاشیستی، ملیت‌گرایی این‌جوری ندارم. ملیت برای من مردم هستند که در یک محوطه تاریخی فرهنگی زندگی می‌کنند. خیلی مشکل است که ما در یک گفت و گوی کوتاهی بتوانیم این محوطه‌ها را معین کنیم و اشخاص مختلف را در این محوطه‌ها بگذاریم. برای همین باید از خیلی مسائل تربیتی، فکری، ژنتیکی و نسلی برای همه آگاه باشیم و همه را با همین اندازه‌گیری‌ها اندازه بگیریم و بشناسیم.

تازه در همان اندازه‌گیری‌ها هم ممکن است اشتباه بکنیم. این‌جوری همه را با این لغت تقسیم‌بندی نکنید. بله، اخوان سحر شده گذشته تصوری خودش بود. ما هیچ نمی‌دانیم آن گذشته‌ای که فرض کنید در شاهنامه بیان می‌شود، واقعاً وجود داشته یا به کمک اندیشه‌های همین ملیت‌گرایی فردوسی این‌طور از آب درآمده. وقتی می‌خوانیم بعضی از حرف‌های فردوسی از این حکایت می‌کند که دست‌کم از طرف آن آدمی که حرف می‌زند، دارد این را می‌گوید، همان جمله معروف «چو ایران نباشد تن من مباد/ بدین بوم و بر زنده یک تن مباد». خب این به کلی پرت است، یعنی در حقیقت اگر قرار باشد که بدین بوم و بر زنده یک تن نباشد، خب، چنگیز خان هم همین کار را کرد، تیمور هم همین کار را کرد، آغامحمدخان در گرجستان که آن وقت ایران بوده، همین کار را کرد، همه‌اش غلط بوده. «چو ایران نباشد تن من مباد». واقعا درست نیست. اگر خیلی عاشق ایران هستی، با تن خودت ایران را درست بکن، مواد نگو برایش.

این حرف‌های شدید این‌طوری باید سبک سنگین بشود. بایستی با ابزار زندگی امروز قیاس بشود و در حد ابزار امروزی بگوییم که ایران می‌تواند باشد، نمی‌تواند باشد، اصلا ایرانی که الان هست، همان ایرانی است که در شاهنامه فردوسی می‌بینید؟ در شاهنامه فردوسی از بویراحمدی خبری نیست، ولی از آن نقطه‌های خیلی دور دور تاجیکستان امروزی خبر هست. آیا تاجیک‌های امروزی که نسل خیلی بعدی ایرانی‌های آن روزی هستند، ایرانی هستند؟ قبول دارند؟ می‌خواهند؟ نه، این‌جور نمی‌شود. ما در طول تاریخ دچار تحول می‌شویم و تحول ما نتیجه کار ما، ابزار تولیدی ما، فرم زندگی ما و اینهاست دیگر. یک فرمول کلی نمی‌شود گفت. ایرانی که الان هست، ایران ۵۰ سال پیش نیست.

ایرانی که ۲۰ سال دیگر خواهد بود، که تشکیل می‌شود از بچه‌هایی که الان ۲۰ ساله هستند. این بچه‌های ۲۰ ساله الان ۲۰ سال است که در تعلیم و تربیت غلطی به عقیده امروزی من دارند رشد می‌کنند، خب این‌ها وقتی ۴۰ ساله می‌شوند، همین طور می‌مانند؟ همین حرف‌ها را خواهند زد؟ همین کار‌ها را خواهند کرد؟ یک آبستره مطلق همیشه ماندنی وجود ندارد. بایستی مطابق آنچه فکر روز هست، قضاوت کرد، دید و بررسی کرد.

آقای گلستان شما هم قبول دارید که برای اخوان و در شعر اخوان اصل کار آدم بوده، نقطه مقابل ایشان نیما که اصل کارش طبیعت بوده به نوعی.

من عقیده ندارم که نیما این جور نبود. نیما مطلقا این‌جوری بود. حالا اگر آن لحظه‌ای که شعرش را گفته و آن شعر در اختیار شما هست، آن شعر را که به نمایندگی تمام عمرش نگفته. فرض می‌کنیم در آن لحظه‌ای که شعر می‌گفته، به فکر سوادکوه و همان منطقه زندگی خودش در کوه‌های مازندان می‌افتد. آن‌جوری حرف می‌زند. نیما مطلقاً طرفدار آدم است. نه فقط به خاطر این که برادرش کمونیست بود و این هم می‌خواست همان کار را بکند. درست است که نیما مناظر طبیعت را می‌گوید برای شما، ولی منظره طبیعت را برای آدم‌هایی که آنجا هستند می‌گوید و مطلق‌سازی کوه‌های مازندران نیست.

مضحک است اگر من و شما بخواهیم فکر کنیم که ما هم این‌جوری هستیم. خب، ما این‌جوری نیستیم. فرض کنید که من اهل شیراز هستم، می‌خواهم به یاد شیراز بیفتم، طبیعی است که منظره‌های اطراف شیراز در نظرم می‌آید، ولی منظره‌های اطراف شیراز نیست که مورد علاقه عجیب و غریب من به ایران باشد. اصل کار رابطه با آدم‌هاست. الان که من دارم با شما حرف می‌زنم، با کسی حرف می‌زنم که در محوطه امروزی همین نقشه جغرافیای ایران امروز بزرگ شده و دارد حرف می‌زند. ما در یک محیط فرهنگی فارسی زبان داریم حرف می‌زنیم. خب، این خیلی فرق می‌کند که ما یک مرتبه مطلق‌سازی بکنیم و بگوییم که ایران همین نقشه جغرافیایی است که ته مانده همان چیزی است که روس‌ها از ما قاپیدند و حالا نسل آدم‌های آن روز در آنجا زندگی می‌کنند و کار‌های مضحک می‌کنند.

این که تمام اشعار نظامی را به ترکی ترجمه کردند و اصلاً اسم شعر‌های زبان نظامی که فارسی بوده، نیست، چون نظامی اهل گنجه بوده، در نتیجه باعث افتخارشان هم هست و شلوغ هم می‌کنند، ولی باید کسی بداند نظامی این حرف‌ها را که می‌گویند به این زبانی که الان گفته می‌شود، نگفته. اصلاً شاید این زبان را نمی‌شناخته، اصلا این زبان نبوده آن وقت. در دنبال این حرف عده‌ای هم پیدا شدند که گنجه را یک جایی نزدیک قم دانستند. خب، مزخرف می‌گویند، اهل آنجا نبوده. اهل گنجه‌ای که در وسط قفقاز است بوده.

ولی این کار مضحکی است که آدم بیاید تمام شعر‌های فردوسی را ترجمه بکند به یک زبان امروزی آن محل و بگوید این شعر‌های اوست. یا تخت جمشیدی که ما این همه داریم به آن افتخار می‌کنیم، اصلاً باور کردنی نیست که این را معمار‌هایی که در فارس دنیا آمده‌اند، از آثاری که در فارس بوده، بهره فکری گرفتند و این ساختمان‌ها را ساختند. حالا اگر که تفکر آدم‌های آن روز آن آثاری را که دیده بودند، بزرگ کرده و به این صورت درآورده، یک چیز دیگر است. یا وقتی آن‌هایی که کوروش کبیر راه افتاد، صاحب یک تمدن وسیع شامل ریاضیات و فلسفه و معماری و شعر و فلان باشد، نبودند.

بیابان‌گرد بودند. این بیابان‌گردی و چوپان بودن تا ۵۰۰ سال بعد از کوروش کبیر هم ادامه داده می‌شود. این‌ها تحول پیدا کرده بودند، آدم‌های دیگری شده بودند، تمدن تازه‌ای ساخته شده بود. همه این‌ها را باید در نظر گرفت. با انتراعی کردن اینکه بگوییم ایران این است نه، ایران این نیست. ایرانی که در دوره احمدشاه بود، اصلاً ایرانی که ۲۰ سال بعدش بود، نیست. آدمی که از مازندران آمده بود بیرون و قزاق بود و در قشون بود شما دقت بکنید یک عکسی هست که رضاشاه را به صورت مهتر زن سفیر هلند در تهران نشان می‌دهد. این ۲۰ سال بعد خودش را جانشین کوروش کبیر کرده بود. خودش مهم نیست، ولی کاری که کرده بود، حرف‌هایی که می‌زد، مخالفانی که کنار گذاشته بود.

این آدم معمار نبود، ولی پل ورسک را درست کرد، داور را سرکار آورد. وقتی هم که داور برای پول درآوردن غله گندم ایران را فروخته بود به آلمان‌ها و نمی‌توانست ندهد، رضاشاه حقش بوده که اوقاتش تلخ بوده، ولی این حقش نبوده که اوقاتش این‌قدر تلخ بشود که به داور بگوید برو بمیر و این از ترس اینکه باز دومرتبه او را حبس بکنند، برود خودش را بکشد. تمام این جزئیات را باید تماشا کرد. هیچ‌کدام این چیز‌ها را شما نمی‌توانید آبستره بکنید و مطلق نگاه بکنید. دقت بفرمایید به لغت‌هایی که مرسوم هست، دلبستگی و توجه مطلقِ تکان نخورنده پیدا نکنید.

صحبت‌های ابراهیم گلستان درباره اخوان

برای شعر اخوان شما می‌گویید عروض کافی نیست، شرف باید، انسانیت، نجابت و بعد هم تسلط به کلمه و آهنگ. آیا این معیار را برای شعر‌ها و شاعران دیگر هم می‌شود به کار برد؟

 این معیاری نیست که من برای او انتخاب کردم، این فکری است که برای هر آدمی می‌شود گفت. یک بقال هم که در پاچال دکان خودش ایستاده، باید شرف داشته باشد، باید درست حرف بزند، باید فکر درست بکند. این فقط مربوط به اخوان نیست. حتماً اخوان صفات بد هم داشته، نمونه انسان کامل که نبوده. این چیز‌هایی که من برای اخوان شمردم، به عنوان آدمی که درست هست، شمردم.

شما هم باید همین‌طور باشید، من هم باید همین‌طور باشم. من به این جهت به اخوان علاقه‌مند هستم که نمونه این حرف‌ها بوده. اشخاصی را هم می‌شناسم که آن‌ها هم شعر می‌گفتند، آن‌ها هم برای خودشان عروض را به‌کار می‌بردند، یا اصلاً یک‌جور دیگر می‌خواستند بگویند و می‌گفتند، ولی چرت می‌گفتند. هم چرت می‌گفتند و هم افعال و کارهای‌شان درست نبود. رفیق خیلی عزیز من که یک بار هم اسمش را آوردم، فریدون، ما با همدیگر خیلی رفیق بودیم، همشهری، همکار و همه چیز. یک روز بعد از این که ناهار خوردیم، فریدون نشسته بود تریاک می‌کشید. درست است که از تریاک کشیدن هیچ‌وقت خوشم نمی‌آمد و هیچ‌وقت در عمرم اصلا مزه‌ای از تریاک حس نکردم.

آن روز دیدم فریدون ناهار که خوردیم، رفت تریاک کشید، حالت خماری پیدا کرد و یک‌وری افتاد و از دهانش آب راه افتاد. از دهان همه آب راه می‌افتد، ولی این برای من ناراحت کننده بود که فریدون که می‌تواند «التفاصیل» را درست بکند، آن‌جور زبل باشد در ذهنش، حالا خودش را این‌طوری کرده و افتاده. من از آن به بعد دیگر نتوانستم ببینمش.

اگر در حال عادی بود، می‌رفتم می‌دیدمش. ولیکن این رفیق خیلی خوب من بود؛ رفیق خیلی برجسته و خوش بیان من بود که او را به این حالت فلاکت دیده بودم. رفیق دیگری هم داشتم که با هم بودیم. من وقتی میخواستم دم و دستگاه فیلم‌برداری را راه بیندازم، می‌دانستم که بایستی دستگاه اداری را هم اداره بکنم. هر چه نگاه کردم، فقط او را پیدا کردم و گفتم بیا این کار را بکن. فکر کرد و جوابی داد که هنوز بعد از سال‌های سال، شاید بیشتر از ۴۰ سال باشد که مرده، ولی جوابش در مغزم می‌خورد، گفت: «گلستون من گرفتارم. من گرفتارم گلستون.» همین الان که دارم برای شما اظهار ضعف او را، اعتراف به گرفتاری‌اش به مواد مخدر را تعریف می‌کنم، خودم حس می‌کنم که صدام گرفت.

حس می‌کنم که دارم گریه می‌کنم به حال او. همین آدم بود که پیغام برایم آورد فلان کس می‌گوید تو همه کار‌ها را کردی، ما این کار را می‌خواهیم برای تو بکنیم. می‌خواهیم این مقام را به تو بدهیم. من وحشت کردم و گفتم من اصلاً این مقام را نمی‌خواهم. رفتم به یک رفیق خیلی خیلی خوب دیگرم گفتم مهدی من این کار را نمی‌خواهم بکنم. گفت البته که نباید بکنی، ولی نمی‌توانی نکنی. بهترین کاری که می‌توانی بکنی، این است که ول بکنی بروی. برو، از ایران برو. تو را نگیرند که این کار را بکن، آن کار را بکن. اگر هم بگویی نه، نمی‌کنم با تو مخالفت خواهند کرد.

من هم این کار را کردم و رفتم. آدم باید یک مقداری مسلط باشد به خودش. این مثالی که برای شما گفتم، برای تایید فکر خودم بود. اگر می‌خواستم پز بدهم، توضیح بیشتری می‌دادم که شما بدانید که بود، چه کار بود، چه جوری بود… فقط بگویم که آدم باید مقاومت داشته باشد. مقاومت هم درباره قضاوت خودش، قضاوت خودش را تا حدی که برایش میسر است، درست کند.

صحبت‌های ابراهیم گلستان درباره اخوان

اخوان در آخرین سفری که داشت، شما کتاب یک مولف گمنام را با عنوان «با تشنگی پیر می‌شویم» به ایشان می‌دهید. شعری از آن می‌خوانید که تحت تاثیر قرار می‌گیرد و بدون ادعا نظرش را می‌گوید. این سلیقه شاعر را در روز‌های آخر عمرش برای جوان‌های امروز چطور توجیه می‌کنید؟ این‌جور اظهارنظر‌های صادقانه و قضاوت عادلانه وقتی که اشخاص در جایگاه تثبیت شده‌ای هستند، سخت است، نیست؟

 بله، همین است. این که بگوید من هاها‌ها ابرمرد هستم، از این چرت و پرت‌هایی که درباره بعضی دیگران می‌گویند، نگفت و نبود. این که من می‌توانم ابرمرد هم باشم، ولی دزد هم باشم، من می‌توانم ابرمرد هم باشم، ولی می‌توانم اعضای بدن خودم را فدای اعتیاد خودم بکنم، من می‌توانم ابرمرد هم باشم. این‌جوری حقه‌بازی هم بکنم. اخوان این کار را نکرد.

اشخاصی بودند که این کار را می‌کردند و شعر خوب هم نگفتند. تمام مشت‌های گره کرده و فلان و از این حرف‌ها که به درد عمه من می‌خورد، به درد چیزی نمی‌خورد. فکر کنم در تهران این شخص کتابش را آورد پیش من و من خودش را دیدم. نمی‌دانم آن شخص الان چه شده، به چه روزی افتاده، هست یا نیست. به هر حال اخوان این‌جوری بود که هیچ فکر نکرد که این آدم این‌جوری است، آن‌جوری است، من شعرش را نمی‌خوانم.

در میان اشخاصی که شعر گفتند، نصرت رحمانی فوق‌العاده است شعرهایش. اصلاً چیز عجیبی است، ولی هیچ‌کس اسمش را نمی‌آورد، ولی بعضی از چاخان‌ها را اسم‌شان را می‌آوردند. خب بیاورند به من چه! شما از خورش سبزی بدتان می‌آید، من از خورش فسنجان خوشم می‌آید، نمی‌توانیم سر یک سفره بنشینیم؟ باید بنشینیم دیگر.

زمانی که اخوان با شما کار می‌کرد، یک جنگ بزرگ شعرخوانده، فراهم شده بوده در حدود ۱۰، ۱۲ ساعت از شعر فارسی از آغاز که بر نوار ضبط شده، برای دانشگاه لیدن هلند، با صدای اسداله پیمان، اخوان، فروغ و شما اطلاع دارید این را کجا می‌شود پیدا کرد؟

الان هیچ چیز از کار‌هایی که من در تهران کردم، دستم نیست. ۴۳ سال مجموعه روزنامه پدر من، که هیچ مجموعه مهمی هم از لحاظ ادبیات و چاپ و فلان نیست، در حد روزگار آن دوره است، از دست من خارج شده. تمام کلکسیون نقاشی‌های من به باد فنا دارد می‌رود، یعنی رفته حتی. آن کسی که این کار را کرده بود، از هلند آمده بود و من پیگیر این کار نبودم، ولی واقعاً اگر کسی دنبالش برود و بخواهد پیدا کند، حتماً می‌تواند آن جنگ را پیدا بکند. حُسن آن جنگ به پهلوی هم بودن شعر‌های انتخاب شده است.

آن شعر‌های انتخابی را هم کسانی که نزدیک من بودند، انتخاب کرده بودند، یعنی فروغ و اخوان. نمی‌دانم الان با آن صدا و با آن فرم باشد یا نه. آن هلندی که این کار را کرد، اگر باشد که او بهتر می‌داند و اگر نباشد، شاید در کتابخانه آن دانشگاه هلندی بشود پیدا کرد. متاسفانه من خودم هیچ کدام از این کار‌ها را نمی‌توانم بکنم. الان بیشتر از هشت ماه است که تقریبا از خانه خودم و از اتاق خودم بیرون نیامدم. تمام منظره قشنگ طبیعت را از پشت شیشه پنجره نگاه می‌کنم.

نمی‌توانم بروم هلند و دنبال این کار بگردم. اما هر کسی که نفس سالمی داشته باشد، علاقه به این کار داشته باشد، دنبال این کار برود، حتما می‌تواند پیدا کند، یا اقلا می‌تواند مشخص کند که این مجموعه هست یا نیست. متاسفانه هم اخوان مرده، هم فروغ مرده، هم پیمان مرده، هم این آقایی که از ایران رفت هلند و بعد برگشت ایران و سردبیر کیهان شد، نیست دیگر. ولی قاعدتاً فرنگی‌ها نگه‌دارنده این‌جور چیز‌ها هستند. حتما به یک نحوی از انحا می‌شود این را مشخص کرد که هست یا نه.

آقای گلستان، تفاوت‌هایی جدی در کار و زندگی و علایق شما و اخوان وجود دارد، ولی یک دوستی ۳۰ و اندی ساله، صمیمت زیاد، همکاری در برخی کارها… درباره چگونگی این دوستی و تداوم آن بفرمایید.

 نمی‌دانم چطوری می‌توانم توصیف بکنم دوستی‌ای که داشتم. چند سال می‌شود؟ اخوان از همان مجله‌ای که شعرش در آن بود، همراه کسی به اسم حسین رازی به من معرفی شد. بعد هم اینکه خب، یکی قدش کوتاه است یکی بلند، یکی زن است یکی مرد، یکی چاق است یکی لاغر، این‌ها چه ارتباطی به حسیات و آنچه در مغز آدم می‌گذرد، دارد؟ حرف شما مستدل نیست. اخوان یک آدم درجه اولى برای من بود. من بعضی وقت‌ها دیده بودم که در عمق بدبختی و درماندگی است، ولی خودش را جمع و جور می‌کرد.

آدم برجسته‌ای هم بود. با همه آن قد کوتاه خودش، با همه آن روابط کج و کوله دوستی که با اشخاص مختلف از جمله خود من داشت، آدم محکمی بود. یک عده هستند که آدم محکمی نیستند، چرت می‌گویند، می‌گویند ما به خاطر نان این کار را کردیم. دروغ می‌گویند، به خاطر در آوردن پول برای مواد مخدر این کار را کردند. ولی اخوان این کار را نمی‌کرد هیچ وقت. خواست به خودش مسلط باشد.

نمی‌شود قیاس کرد. باید قیاس کرد، ولی نمی‌خواهم این کار را بکنم. اسم اشخاص را برای چه بیاورم. به عقیده من اخوان آدم محکمی بود؛ محکمی که سستی و ضعف خودش را تشخیص می‌داد و سعی می‌کرد با تمام قوا جلوگیری بکند.

صحبت‌های ابراهیم گلستان درباره اخوان

سوال آخر را برای تاریخ ادبیات می‌خواهم بدانم؛ اینکه در یک دوره‌ای ادبیات مدرن به‌اصطلاح، افرادی مثل نیما یوشیج، اخوان، شما و خیلی کسان دیگر راه حزب توده را رفتند و بعد هم همگی کناره گرفتند. در این باره و درباره تاثیر فرهنگی آن بفرمایید.

 نه، برداشت درستی نیست. همه به علت علاقه‌ای که به پیشرفت و ترقی و نو بودن فکر و همه این‌ها با هم داشتند، به حزب توده رفتند. یک عده مُد بود که بروند در حزب توده، یک عده می‌خواستند شلوغ بکنند، یک عده…، همه به دلایل مختلف رفتند حزب توده و کار می‌کردند. بعد هم به دلایل مختلف دیدند این، این‌جوری است و آن، آن‌جوری است و فلان، کناره گرفتند.

این‌ها هیچ ارتباطی به فکر اساسی حزب توده ندارد. این مربوط به عکس‌العمل اشخاصی است که خودشان را می‌خواهند صاحب آن فکر بدانند، اما زیردست اندیشه‌های مختلف نوع دیگری هم قرار می‌گیرند. همه به یک علت از حزب توده کنار نرفتند و بعضی‌ها هم که کنار رفتند، در رفتار خودشان هنوز آن اندیشه و فکر اساسی را دارند دنبال می‌کنند، اقلاً در رفتار خودشان.

همه را به یک چوب نرانید. همه مثل هم نیستند. از این فکر خودتان را دور نگه دارید که به چپ‌چپ به راست‌راست، این‌جوری شد، آن‌جوری شد نه، هیچ وقت این‌جوری نبوده. عوامل مختلفی در ذهن همه هست.

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

شرح دوستی ۳۴‌ساله‌ی ابراهیم گلستان با اخوان ثالث

The post شرح دوستی ۳۴‌ساله‌ی ابراهیم گلستان با اخوان ثالث + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 3 views

به گزارش مجله فیلم

عکس پروفایل و جملات نفرین و نفرت

مجموعه عکس های پروفایا نفرین را به همراه جملات نفرت و نفرین برای مخاطب خاص آماده کرده ایم و امیدواریم که این مجموعه مورد پسند شما قرار بگیرد.

عکس پروفایل نفرین

متن کوتاه نفرین

نفرین بلد نیستم

ولی از خدا میخوام

بشی اینی که الان منم

عکس پروفایل نفرین

عکس نوشته نفرت و نمیبخشمت

تنها نفرین واسه ادمای تنوع طلب میتونه این باشه

امیدوارم یه روز واقعا عاشق بشی و بهش نرسی

بخوانید: جملات نیش دار و کنایه دار + عکس نوشته های خفن نیش دار و سنگین

عکس پروفایل نفرین

دلنوشته نفرین به مخاطب خاص

نفرین به خاطراتی که تو ذهنمه

نفرین به خونه ای که بی تو جهنمه

عکس پروفایل نفرین

عکس پروفایل نفرین

نفرین به روزایی که بی تو شب میشه واسم

نفرین به کسایی که من بعد تو میشناسم

نفرین به اون حس عاشقانه بی تو

عکس پروفایل نفرین

عکس نوشته نفرت به عشق

از نفرین مظلوم بترسید

اگر چه کافر باشد

زیرا در برابر نفرین مظلوم پرده و مانعی نیست

عکس پروفایل نفرین

شعر نفرین

نفرینِ دگر در خورِ این جور ندارم

عاشق نشود هر که مرا از تو جدا کرد

عکس پروفایل نفرین

عکس پروفایل نفرین بای پروفایل

نِفرین به گناهم که شکستم دل او را

هم، همدَمِ تنهایی و هم، همنَفسم را

عکس پروفایل نفرین

دلنوشته نفرت از شخصی

لعنَت به شب هایی که بی تو

نِفرین به دنیایی که بی تو…

میثاقِ مَرگ است و جُدایی

کابوسِ فردا بی تو

عکس پروفایل نفرین

متن زیبای نفرین

من فقط از خدا میخوام تورو به حال خودت رهات کنه

همونجور که تو منو به حال خودم رهام کردی…

و این بدترین نفرین دنیاست

عکس پروفایل نفرین

عکس نوشته نفرین

سر گیسوی تو در مشت گره خورده‌ی باد

خبر از خانه‌ی ویران شده در مه می‌داد

من همان نامه‌ی نفرین شده بودم که مرا

بارها خط زد و تا کرد ولی نفرستاد

عکس پروفایل نفرین

متن نمیبخشمت و نفرین

گفتی که به جز من به کسی دل نسپردی

نفرین به سخن چین که برایم خبر آورد

عکس پروفایل نفرین

دلنوشته دل شکسته و دعا

نفرین به جهانی …

که غمش قسمت ما شد

عکس پروفایل نفرین

متن های غمگین نفرین

آنقَدَر عشقِ عذاب آور

او شیرین ست

مانده ام لعنت و نفرین بِکنم

یا که دعا

عکس پروفایل نفرین

عکس نوشته های نفرین به یار و عشق

همیشه آن کسی

که رفته را نفرین نباید کرد!

کسی که بی محابا دل ببندد

کم مقصر نیست

عکس پروفایل نفرین

مطلب پیشنهادی: متن فاز سنگین | جملات سنگین و تیکه دار | متن و جملات خفن خفن و شاخ شکن

تعداد رای: 0 و امتیازات: 0

گردآوری : filme.ir

عکس پروفایل نفرین + جملات نفرین و نفرت از مخاطب خاص

The post عکس پروفایل نفرین + جملات نفرین و نفرت از مخاطب خاص + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۳۰ام شهریور ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 2 views

به گزارش مجله فیلم

روزنامه همشهری – دانیال معمار: رضا کیانیان حتما نامی است شناخته‌شده در دنیای بازیگری؛ آنقدر شناخته‌شده که قلم شکسته بسته من، واهمه دارد از اینکه نتواند حق مطلب را درباره مردی ادا کند که اگر نبود، سینمای ایران چیزی کم داشت؛ چهره‌ای که به‌زعم اغلب کارشناسان و هنرمندان، از نقشی بنیادین در بازیگری برخوردار است؛ چهره‌ای که اگر تعدادشان از یکی به چندتا می‌رسید، امروز در وضعیتی به سر می‌بردیم که شاید بشود نام آن را «وضعیت آرمانی بازیگری در سینمای ایران» گذاشت.

اما اگر قرار باشد من، رضا کیانیان را معرفی کنم می‌گویم او از همان معدود آدم‌هایی است که نسخه «درست زندگی کردن» را در دست دارند. او تنها یک بازیگر نیست. بازیگری فقط یک تکه از پازل بزرگی است که شمایلش را در زندگی شکل داده. یکی از معدود هنرمندانی است که حرفه‌اش را به تمامی زندگی می‌کند، نه فقط در مقابل دوربین سینما که حتی در کوچه و خیابان و محله بهار و هر جای دیگر، لحظه به لحظه آنچه هست را زندگی می‌کند. برای همین هم می‌گوید که «من همچنان همان رضا کیانیان هستم».

آن رضا کیانیانی که آبرو و اعتبار بسیاری از فیلم‌های سینمای ما می‌شود، همان رضا کیانیانی است که در یک روز عادی می‌توان او را در صف نانوایی سنگکی معروف خیابان بهار پیدا کرد؛ همان رضا کیانیانی که اغراق نیست اگر بگویم از هر انگشتش یک هنر می‌بارد؛ بازیگر است، عکاسی می‌کند، مجسمه می‌سازد، می‌نویسد، طراحی صحنه می‌کند، کارگردانی تئاتر در کارنامه دارد و…. اوایل امسال از او خواستیم که مهمان همشهری شود.

قبول کرد و قرار شد کمی از مصاحبه‌های دیگرش با رسانه‌ها فاصله بگیریم و در یک فرصت مناسب گپ بزنیم. به اندازه چند‌ماه فاصله گرفتیم و حالا صدای گفت‌وگوی ما با این بازیگر را از روزی می‌شنوید که کیانیان به تحریریه ما آمد و سر صبر و حوصله نشست تا به سؤالات ما پاسخ دهد. گپ‌وگفت ما از بازیگری و وضعیت سینمای ایران آغاز شد و بعد هم به زندگی شخصی و علاقه‌هایش و حضورش در فضای مجازی کشید.

من همچنان همان رضا کیانیان هستم

رضا کیانیان در سینمای ما هیچ وقت ستاره و سوپراستار نبوده است، اما همیشه بازیگر مهم و تأثیرگذاری بوده؛ از آن بازیگرانی که حضورشان و بازی‌شان باعث اعتبار فیلم‌ها می‌شود. شاید بهتر باشد خودتان بگویید که چطور به چنین جایگاهی به‌عنوان یک بازیگر در سینمای ایران رسیدید؟

اصلا نقشه من برای ادامه بازیگری در سینما همین بود و بار‌ها نوشته‌ام که هیچ‌وقت نمی‌خواستم در بازیگری چیزی غیر از این بشوم. همیشه دوست داشتم نقش‌های گوناگون بازی کنم. از نقش تکراری گریزان بودم. چندبار نقش‌هایی بازی کردم که بسیار در دل تماشاگر جا باز کردند و به‌اصطلاح بازار پیدا کردند و برخی از کارگردان‌ها و تهیه‌کنندگان می‌خواستند از آن محبوبیت استفاده کنند و همان نقش را البته در قصه‌ای دیگر به من پیشنهاد کردند، ولی بازی نکردم فقط به این دلیل که آن نقش را یک‌بار بازی کرده بودم.

این کار در معادلات سینمای تجاری یعنی خودکشی! یعنی خراب کردن موقعیتی که بالاخره به‌دست آمده و پشت‌پازدن به شانسی که بالاخره به بازیگر رو آورده! و خراب کردن پل‌های پشت سر.

بالاخره برخی از بازیگران در طول سال‌ها آ‌ن‌قدر خوب بوده‌اند که فیلمسازان سراغ‌شان می‌آیند. این یعنی یک اعتباری برای بازیگر ایجاد شده که نمی‌توان منکرش شد. قطعا رضا کیانیان یک برند در سینمای ایران است که هر فیلمسازی دوست دارد او را در جمع بازیگران فیلمش قرار دهد. خودتان فکر می‌کنید دلیلی اصلی به‌وجودآمدن این جایگاه چه بوده است؟

جایگاه بازیگر را خود بازیگر نمی‌تواند تدوین کند و به یک بحث مفصل احتیاج دارد. باید چند منتقد و نویسنده سینمایی بیایند و بنشینند راجع به آن صحبت کنند. اما به هر حال من سال‌ها در سینما خواستم به همین نقطه برسم که یک نقش ساده به من ندهند و نقش‌هایی را به من بدهند که پیچیدگی دارد. من سال‌ها زحمت کشیدم که همین اتفاق بیفتد؛ یعنی همیشه برای یک نقش خاصی صدایم بزنند.

برای نقش‌های متفاوتی صدایم بزنند که پیچیدگی دارد، برای نقش‌هایی صدایم بزنند که سخت است. آن‌وقت من هم نقش را قبول می‌کنم و لذت می‌برم. به چه خاطر آن نقش را قبول می‌کنم؟ چون لذت می‌برم. من از نقش‌های تکراری لذت نمی‌برم، ولی بازیگران دیگری هستند که از این تکرار لذت می‌برند. البته تماشاگر به‌طور عام از تکرار لذت می‌برد و این خواست تماشاگر خط تولید را شکل می‌دهد.

خیلی وقت‌ها هم به عمد سراغ نقش‌های کوتاه رفته‌اید. مثلا ظاهرا قرار بوده در «کیف انگلیسی» یک نقش پررنگ‌تر را بازی کنید، اما خودتان خواسته‌اید نقش آن روحانی را به شما بدهند که حسابی هم در ذهن‌ها ماند و ماندگار شد. به‌نظرم شما جزو بازیگرانی هستید که اهمیت نقش‌های کوتاه را در سینما جا انداختید، اینکه با این نقش‌های کوتاه می‌توان تصاویر ماندگاری را خلق کرد.

من اصلا نمی‌خواهم به هیچ‌کس درس بدهم؛ یعنی اگر سراغ نقش‌های کوتاه رفتم قصدم این نبوده که به دیگر بازیگران نصیحت کنم و راه نشان بدهم. من کار خودم را می‌کنم. من سال‌ها می‌خواستم ثابت کنم که نقش‌های متفاوت را به من بدهید. نقش‌های پیچیده را به من بدهید. همیشه در سینما و تلویزیون از این نقش‌ها وجود ندارد. پس من باید بروم بگردم آن را پیدا کنم و بگویم که این نقش را بازی می‌کنم.

در کیف انگلیسی آقای دری خدابیامرز یکی از آن نقش‌های سراسری سریال را به من پیشنهاد داد. گفتم این را قبلا بازی کرده‌ام و دیگر لذتی نمی‌برم. اصرار کرد که در سریال بازی کنم. فیلمنامه را خواندم و گفتم این روحانی را بازی می‌کنم؛ و در آن سریال به آن بلندی، نقش به آن کوتاهی دیده شد. این می‌شود شعبده بازی من! من از خلق همین شعبده لذت می‌برم.

تصور عمومی این است که بازیگران پول خوبی در سینمای ایران می‌گیرند و دستمزد‌های آنچنانی دارند. دستمزد‌های بازیگران در سینمای ایران چگونه تعیین می‌شود؟ برای خود شما چگونه است؟ رقم ثابتی است یا اینکه فیلم به فیلم فرق می‌کند؟

اینکه دستمزد یک بازیگر چگونه تعیین می‌شود، مثل این است که بپرسیم دستمزد یک فوتبالیست چگونه تعیین می‌شود؟ به اهمیت پستی است که او بازی می‌کند، به محبوبیتی است که آن بازیکن فوتبال دارد و کار‌های تکنیکی که می‌تواند انجام دهد و تیمش را پیش ببرد. این‌ها دستمزدش را تعیین می‌کند. در مورد سینما هم همین‌طوری است. تهیه‌کننده فیلم، مفت به بازیگر پول نمی‌دهد.

پول می‌دهد به‌خاطر اینکه استفاده‌ای ببرد. اما نکته بعدی بحث حقوق شهروندی است. آن اوایل آقای روحانی که آمد یک دفترچه‌ای منتشر کرد که در آن آمده بود یک شهروند چه حقوقی دارد. البته هیچ‌وقت هم اجرا نشد. یکی از قول‌های آقای روحانی این بود که آن را پیگیری می‌کند که نکرد.

اما به هر حال باب یکسری گفتگو‌های خوب در زمینه حقوق شهروندی باز شد. یکی از این حقوق شهروندی این است که کسی از کسی نپرسد چقدر درآمد داری؟ در هیچ جای جهان نمی‌پرسند که چقدر درآمد داری؟ چون شما می‌توانید به راحتی بگویید به شما چه ربطی دارد. این یک موضوع خصوصی و حق شخصی است. پرسش درباره آن ورود به دنیای شخصی شهروند است.

اما یک سندیکایی معمولا در خیلی از کشور‌های دیگر وجود دارد که محدوده‌ای را برای دستمزد بازیگران مشخص کند. مثلا یادم هست که زمانی قرار بود کلینتون در فیلمی بازی کند. گفته بودند که او حتما باید این مبلغ را بگیرد و بیشتر از این نمی‌تواند بگیرد، چون اصلا بازیگر نیست و نباید بیشتر از این به او پول بدهند. قبول دارید اینطوری که شما می‌گویید دستمزد‌های نجومی برخی بازیگران در سینمای ایران هم توجیه می‌شود؟

شما الان می‌گویید فلانی دستمزد نجومی می‌گیرد، می‌گویم بگیرد. به من و شما چه ربطی دارد؟ نوش‌جانش، نمی‌گیرد، باز هم به من و شما ربطی ندارد. باز هم نوش‌جانش. یعنی خودش می‌داند و کارفرمایش و شغلش. ما چرا باید سرمان را در هر سوراخی بکنیم؟ ما چرا باید ذهنمان را مشغول کنیم به اینکه فلانی چقدر دستمزد می‌گیرد. دوران آقای احمدی‌نژاد اوج اختلاس‌ها بود و ادامه یافت که الان یکی یکی دارد رو می‌شود. آن دوره چه کردند؟

یک عده آدم را جلو کشیدند، سیبل کردند تا مردم سرشان به آن‌ها مشغول باشد و آن پشت اختلاس‌های بزرگ بزرگ بکنند. من واقعا نمی‌فهمم هزار میلیارد یعنی چی؟ چون نمی‌دانم هزار میلیارد را باید چه‌کارش کنم. اما ۱۰۰ میلیون را راحت می‌فهمم. آقای احمدی‌نژاد و دوستان یک عده‌ای را وسط گذاشتند مثل بازیگر، مثل فوتبالیست که این طرف ۲۰۰ میلیون می‌گیرد. آن یکی ۵۰۰ میلیون گرفته و رفته در زمین بازی کرده است. مردم این رقم‌ها را می‌فهمند.

در نتیجه حواسشان به همین رقم‌ها پرت می‌شود. اما هزار میلیارد آن پشت گم می‌شود که الان روزبه‌روز گندش در می‌آید. به‌نظرم اختلاسگران هستند که از مطرح کردن این بحث‌ها سود می‌برند. دستمزد نجومی هر بازیگری را که بگویید، یک پر مگس از اختلاس‌هایی است که انجام می‌شد و می‌شود. تازه بازیگر و فوتبالیست مردم را سرگرم می‌کنند و به آن‌ها لذت می‌بخشند؛ از تماشای یک بازی فوتبال یا دیدن یک فیلم و سریال.

اما آیا کسی که اختلاس می‌کند به کسی لذت می‌بخشد؟ نیمار گران‌قیمت‌ترین فوتبالیست جهان شد، نوش جانش. چون نیمار به اندازه کافی به من لذت بخشیده و از بازی‌اش لذت برده‌ام. آقای رضوی که سرمایه‌گذار سریال شهرزاد بود را به جرم اختلاس گرفتند. به من می‌گویند که تو در شهرزاد بازی کردی و در اختلاس شریکی! من می‌گویم که نه، قوه قضاییه است که باید بیاید به من بگوید اینجا دارد اختلاس می‌شود، شما آنجا نرو.

مبنای یک تفکر صحیح این است که همه بی‌گناه هستند مگر خلافش ثابت شود. همه خوبند مگر خلافش ثابت شود. اما مبنای یک تفکر مریض و ناسالم این است که همه یک مشکلی دارند، مگر اینکه خلافش ثابت شود. من می‌روم در شهرزاد بازی می‌کنم. البته زمانی هم بازی می‌کنم که آقای رضوی دیگر در پروژه شهرزاد نیست، چون حضور من در فصل ۲ و ۳ بود. حالا سرمایه‌گذار بعد از آقای رضوی یعنی آقای امامی را هم بگیرند. به بازی من ربطی ندارد. من کارم را کردم و پول کارم را گرفتم. من جیب کسی را نزدم. پول کسی را نخوردم و به کسی هم ظلم نکردم. درست برعکس، با سریال شهرزاد، لذت آفریدم. کارم را خوب انجام دادم و دستمزدش را گرفتم.

من همچنان همان رضا کیانیان هستم

سینمای ایران همیشه یک سینمای پرطرفدار در جهان بوده. دوستش دارند و همچنان به آن در جشنواره‌های مختلف جایزه می‌دهند. برخلاف سینمای کشور‌های دیگری مثل ژاپن که از یک تاریخی به بعد به سمت ساختن فیلم‌های هالیوودی رفتند و در نهایت سینمایشان را از دست دادند، سینمای ایران همچنان اصالت خود را حفظ کرده است و به همین دلیل هم طرفدار دارد. فکر می‌کنید چرا دنیا سینمای ما را دوست دارد؟ یعنی چه خصوصیاتی در سینمای ایران هست که آن را خوب می‌بینند و خوب هم جایزه می‌دهند؟

البته همه فیلم‌های ما اینجوری نیست، ولی در واقع ذات سینمای‌مان اینطوری است که تمام جشنواره‌ها دوست دارند فیلم‌های ما را نمایش دهند. خیلی از کشور‌ها از سینمای ایران تقلید می‌کنند، حتی در ژاپن، فرانسه و به‌خصوص در اسرائیل. سینمای ایران، سینمای مطرحی در جهان است. خب حالا سؤال این است که سینمای ایران چه دارد که آن‌ها تقلید می‌کنند و از روی آن می‌سازند؟

تقریبا دانشگاهی در جهان نیست که در آن سینما درس داده شود و سینمای ایران در آن درس داده نشود. سینمای ایران از یک طرف یک وجه بسیار هنری و اخلاقی دارد و از یک طرف وجه تجاری. آیا دیده‌اید در کشورمان کسی راجع به سینمای ایران تحقیق کند؟ راجع به چرایی و چگونگی و چیستی سینمای ایران مقاله‌های تک‌و توکی نوشته شده، ولی تحقیق جامعی صورت نگرفته است.

ما در ایران عادت داریم همه نظریه‌پرداز باشیم، من می‌توانم به راحتی در مورد سینمای ایران حرف بزنم، اما این حرف‌ها درباره سینمای ایران یکسری سوتیتر است. مطلبش کو؟ یعنی جزئیاتش کو؟ قواعدش کو؟ دیگران دارند سینمای ایران را کشف می‌کنند و ما باز همچنان نمی‌دانیم سینمای ایران چیست؟ وقتی چنین گوهری در کشورمان وجود دارد چرا مسئولان با سینما مهربان نیستند؟ من می‌گویم سینما مثل بچه ناتنی است در کشور ما. چرا؟

خیلی واضح است. در ۴۰ سال چند تا سینما ساخته شده؟ چند تا شهر در ایران داریم که هنوز سینما ندارند؟ چند شهرک نوساز داریم که هرگز در آن سینما پیش‌بینی نشده و ساخته هم نشده؟ بسیار است. این‌ها نشان‌دهنده همان بچه ناتنی است. نه می‌توانند او را دور بیندازند و نه می‌توانند نگهش دارند و به او افتخار کنند. درصورتی که این بچه ناتنی، بسیار بچه خوبی است. بسیار بچه سودآوری است، اگر به او برسند.

حتی می‌تواند وسیله‌ای برای مواجهه ما با غرب باشد. چون سینمای ما با سینمای هالیوودی و آمریکایی فرق دارد. قطعا تقابل‌های ما با دنیای آن‌ها می‌تواند در همین سینما شکل بگیرد.

اصلا این تقابل هست و وجود دارد. یعنی اگر یک سینمایی در جهان در برابر سینمای آمریکایی ایستاده است آن سینمای ایران است. ایتالیا، ژاپن، انگلیس، سوئد، فرانسه، چین و خیلی از کشورها، سینمای مستقل خودشان را داشتند. مثلا فیلم سیاه سینمای فرانسه، نئورئالیسم سینمای ایتالیا، اکسپرسیونیسم سینمای آلمان، همینطور بگیرید و جلو بروید.

در همین ژاپن که کشور آسیایی است یک گروهان کارگردان بزرگ جهانی داشتیم، ولی تمام این سینما‌ها از بین رفتند، توسط قدرتی که هالیوود دارد. البته هنوز هستند در کشور‌هایی که با قواعد غیرآمریکایی فیلم می‌سازند، اما جریان نیستند. آن جریانی که دقیقا مقابل جریان سینمای آمریکاست، جریان سینمای ایران است.

برویم کمی سراغ زندگی شخصی رضا کیانیان. یک نکته جالب در مورد شما زندگی معمولی‌تان هست. تا به حال از افراد زیادی شنیده‌ام که مثلا شما را در صف نانوایی دیده‌اند. این حضور میان مردم زندگی واقعی شماست یا اینکه دنبال هدفی هستید و مثلا دوست دارید به‌عنوان یک هنرمند، ارتباط مستمری با مردم داشته باشید؟‌

می‌پرسم رضا کیانیان مهم‌تر است یا رضا کیانیان بازیگر؟ من می‌گویم خود رضا کیانیان مهم‌تر است، چون اگر او نبود بازیگری‌اش هم نبود. یعنی اول یک آدمی هست که آن آدم، توانایی این کار را هم دارد. من خیلی توانایی‌های دیگری هم دارم، اما در نهایت این رضا کیانیان است که همه آن‌ها را انجام می‌دهد. بازیگری من را انجام نمی‌دهد. پس در نتیجه من قبل از اینکه بازیگر شوم یک آدمی بوده‌ام. من همچنان همان آدم هستم.

و البته حفظ همین آدم به همان شکلی که بوده هم سخت است. خیلی‌ها وقتی به شهرت می‌رسند تغییر می‌کنند.

من هم حتما تغییر کرده‌ام. مگر می‌شود تغییر نکنم؟ خیلی موقعیت‌ها آدم را مغرور می‌کند. چون می‌بیند که همه تحویلش می‌گیرند، ولی به یک نهیب و شلاقی احتیاج است که آن شلاق باید به آدم زده شود. حالا یا این نهیب از سوی اطرافیان آدم باشد یا خود آدم. خوشبختانه آن شلاق از سوی نزدیک‌ترین افرادی که اطرافم هستند به من زده می‌شود. در نتیجه غروری که ممکن است باعث شود من از خودم دور شوم، شکسته می‌شود.

من فکر می‌کنم زمانی بازیگری و معروف شدن و شهرت می‌تواند بر من غالب شود و افسار مرا در دست خودش بگیرد که من از شهرت کوچک‌تر باشم، ولی من از شهرت بزرگ‌ترم. بار‌ها گفته‌ام و الان هم می‌خواهم بگویم وقتی که شهرت باعث شود هنرمند از خودش دور شود، خیلی از خصلت‌هایش را از دست خواهد داد. من هم گرفتار این موضوع شده‌ام، ولی پس گردنی خورده و سعی کرده‌ام خودم را تصحیح کنم.

به توانایی‌های دیگرتان غیراز بازیگری اشاره کردید. رضا کیانیان یک آدم چند وجهی است؛ بازیگری سینما و تئاتر، مجسمه‌سازی، عکاسی، کارگردانی تئاتر، مشاوره، طراحی صحنه و البته نوشتن. چندوجهی بودن خوب است؟ یعنی می‌تواند در موفقیت یک هنرمند مؤثر باشد؟

شما می‌گویید من یک آدم چندوجهی هستم. بله درست است، اما آیا این چندوجهی بودن را هم تجویز می‌کنم؟ من کار خودم را می‌کنم. من احتیاج دارم. ذهن من حامله می‌شود. یا باید بچه را سالم به دنیا بیاورم و یا مریض شوم. دوست دارم و ترجیح می‌دهم سالم بمانم.

من همچنان همان رضا کیانیان هستم

در فضای مجازی هم حضور دارید، اما حضورتان آنقدر نبوده که سر زبان‌ها بیفتید. بیشتر هم دغدغه‌های محیط‌زیستی را در صفحه اینستاگرام‌تان مطرح کرده‌اید. می‌شود کمی هم درباره این حضور و دغدغه‌هایتان بگویید؟

من به محیط‌زیست اهمیت می‌دهم، چون به تمیزی خانه‌ام، به تمیزی کوچه‌ام، به تمیزی شهرم، به آب و هوای کشورم و به آینده کشورم اهمیت می‌دهم. این روز‌ها شاید بزرگ‌ترین معضل جهان، محیط‌زیستش است، چون همه چیز طبیعت دارد نابود می‌شود. این نابودی را ممکن است که در ظاهر و در همه جا نبینیم، مثلا گردوغبار در خوزستان و بلوچستان غوغا می‌کند و بقیه شهر‌ها هنوز کمی مصون مانده‌اند، ولی یواش یواش یقه همه ما را خواهد گرفت.

ما کشور خشکی هستیم. آب بی‌رویه در کشور مصرف می‌شود. این همه فروچاله‌هایی که در سطح ایران به‌وجود می‌آید، مال این است که آب‌های زیرزمینی‌مان هم تمام شده. جنگل‌هایمان را هم که دارند نابود می‌کنند. همین‌طور در آن می‌روند و ویلا و شهرک تفریحی می‌سازند. چه چیزی را سالم گذاشته‌اند؟ دریای خزرمان آنطوری، خلیج‌فارس‌مان هم اینطوری. رودخانه‌هایمان را تماشا کنید که اکثرش کم آب شده‌اند و پر از کثافت است.

فاضلاب‌ها در رودخانه‌ها می‌ریزند. ماهی بدبخت چه‌کار کند؟ ماهی‌ها نابود می‌شوند. این همه سد ساختند. این همه سد در کجای جهان وجود دارد؟ پدران ما با آب چه‌کار می‌کردند؟ آب را در قنات‌ها مخفی می‌کردند که خورشید بخارش نکند و بتوانند استفاده کنند. سدسازی هم می‌تواند خوب باشد و هم بد؛ یعنی برای بعضی جا‌ها بله، سد خوب است، ولی برای اکثر جا‌های ایران سد خوب نیست. به یک دلیل ساده؛ ما آب را از زیر زمین و رودخانه‌ها بیرون می‌کشیم و پشت سد‌ها در معرض خورشید قرار می‌دهیم و در روز میلیون‌ها لیتر آب بخار می‌شود. در فضای مجازی این دلمشغولی‌هایم را می‌گویم. کسانی را و گروه‌هایی را که برای محیط‌زیست کار می‌کنند و زحمت می‌کشند در صفحه‌ام معرفی می‌کنم.

ممکن است یک صفحه مهجوری باشد که خیلی‌ها نشناسند یا تعداد دنبال‌کننده‌هایم آنچنان نباشد، اما در عوض کسانی صفحه‌ام را می‌بینند و دنبال می‌کنند و پیام می‌گذارند که مثل خودم به محیط‌زیست علاقه‌مندند. این را دوست دارم. لزومی نمی‌بینم که در مورد همه مسائل موضع‌گیری کنم.

به روز‌های فراموش شدن رضا کیانیان فکر می‌کنید؟ روز‌هایی که نه کاری به شما پیشنهاد شود و نه کسی سراغ‌تان بیاید. بازیگران مشهور زیادی به این سرنوشت دچار شده‌اند.

من آدم برنامه‌ریزی نیستم. من اصلا ممکن است سوار قایقی شوم که قرار است به آن طرف رودخانه برسم، ولی وسط راه یک چیزی در سوی دیگر ببینم و قایقم را کج کنم و به آن سمت بروم. چه‌کارش کنم؟ تا الان هم اینطوری بوده‌ام، پس در نتیجه برنامه‌ریز نیستم. کارم را می‌کنم. مرگ سراغ همه می‌آید. اتفاقا خوب است که می‌آید، چون بالاخره باید یک جایی تمام شویم، پیری هم سراغ همه می‌آید، بازنشستگی هم سراغ همه می‌آید.

حالا من غصه بخورم چرا در آینده بازنشسته خواهم شد؟ در نتیجه به جای اینکه غصه بخورم چرا بازنشسته می‌شوم، الان کار‌هایی را که باید بکنم انجام می‌دهم. من الان ۶۸ ساله هستم، یعنی ۲ سال دیگر هفتاد ساله می‌شوم. وقتی می‌گویید ۷۰ سال، همه یک جوری می‌شوند که وای ۷۰ سالش است! خب، ۲ سال دیگر می‌شود ۷۰ سالم. غصه باید بخورم یا خوشحال باید باشم؟

به‌نظرم بازیگری از پیری‌اش غصه می‌خورد که سرمایه‌اش فقط فیزیکش یعنی چهره‌اش است. اگر بخواهم برای گذشته یا آینده‌ام غصه بخورم چه چیزی را از دست می‌دهم؟ الان را از دست می‌دهم؛ و این را همه بزرگان تاریخ از پیامبران، فلاسفه و اساطیر گفته‌اند که غصه گذشته را نخور و زیاد به آینده‌ات هم مشغول نباش. الان را بچسب. امیدوارم که بتوانم الان را بچسبم.

من همچنان همان رضا کیانیان هستم

کیارستمی را دنیا می‌شناسد ما نمی‌شناسیم

رضا کیانیان معتقد است که کیارستمی هنوز یک فیلمساز ناشناخته در کشور ماست. او اعتقاد دارد که دنیا بهتر از ما سینمای کیارستمی را شناخته؛ «چرا آقای کوروساوا این‌قدر کیارستمی ما را تحویل می‌گیرد؟ چه چیزی در آقای کیارستمی هست؟ چرا با کیارستمی، کارگاه سینما در مراکش می‌گذارد؟ سینمای او چه دارد؟ غیر از حرف‌های کلی درباره این فیلمساز که من هم بلدم، شما هم بلدید، همه هم بلدند، چیز دیگری نمی‌دانیم.

ما نمی‌دانیم چه گوهری در سینمای کیارستمی بوده که همه جهان قبولش دارند، ولی ما می‌خواهیم خاکش کنیم، دفنش کنیم و بگذاریم آن پشت‌ها. آن گوهر چیست؟ باید آن گوهر را کشف کنیم، بگذاریم جلوی دید و بگوییم ما چنین چیزی داریم. اما کسی این کار را کرده؟ کتاب‌هایی نوشته شده، حرف‌هایی زده شده، مقالاتی به شکل پراکنده تحریر شده، اما آیا مثلا وزارت ارشاد، حوزه هنری، سازمان تبلیغات و همه این‌هایی که قیم و مسئول فرهنگ کشور هستند، آمده‌اند سمینار بگذارند که کیارستمی کیست و چیست؟

هیچ‌کس این کار را نکرده. اصلا خانه سینما که محل اصناف سینمایی است، آیا آمده پژوهشکده‌ای درست کند که بنشیند به این سؤالات بی‌جواب سینمای ایران جواب دهد؟ کیارستمی چه بخواهیم، چه نخواهیم جزو شناسنامه ملی ماست، اما ما نمی‌دانیم چرا جزو شناسنامه ملی ماست، فقط یک‌سری حرف‌های کلی راجع به او بلدیم.»

خیلی موقعیت‌ها آدم را مغرور می‌کند. چون می‌بیند که همه تحویلش می‌گیرند، ولی به یک نهیب و شلاقی احتیاج است که آن شلاق باید به آدم زده شود. حالا یا این نهیب از سوی اطرافیان آدم باشد یا خود آدم. خوشبختانه آن شلاق از سوی نزدیک‌ترین افرادی که اطرافم هستند به من زده می‌شود

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

من همچنان همان رضا کیانیان هستم

The post من همچنان همان رضا کیانیان هستم + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۹ام شهریور ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 4 views

به گزارش مجله فیلم

عکس نوشته مدرسه و متن های جالب و خنده دار بازگشایی مدارس

روز اول مهر مدارس باز می شود و کلاس اولی ها هم برای نخستین بار به مدرسه می روند. پس از 3 ماه استراحت و تعیطلات تابستانی، دانش آموزان باید آماده رفتن به مدرسه شوند. شاید این بازگشایی مدارس برای بعضی ها خوشایند نباشد، زیرا هنوز در حال و هوای تابستان و مسافرت ها این فصل هستند. در این بخش عکس نوشته های جالب بازگشایی مدارس با مضامین خنده دار و طنز را آماده کرده ایم که امیدواریم لذت ببرید.

عکس نوشته مدرسه

عکس خنده دار بازگشایی مدرسه

مهر که می آید، پاییز آغاز می شود. برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند، شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند.
در فضای کلاس ها تخته سیاه ها، چشم انتظارند تا دوباره سراپا پر شوند از عطر لبخندهای هم شاگردی ها. کلمات مهربان، بی تابند تا دستی کوچک، با مداد شوق، بر صفحه های سفید دفترهای چهل برگ، بنویسدشان

عکس نوشته مدرسه

عکس نوشته شروع مدرسه

مهر که می آید، پاییز آغاز می شود. برگ های درختان که شروع به ریزش می کنند، شکوفه های لبخند کودکان، یکی یکی گل می دهند.
در فضای کلاس ها تخته سیاه ها، چشم انتظارند تا دوباره سراپا پر شوند از عطر لبخندهای هم شاگردی ها. کلمات مهربان، بی تابند تا دستی کوچک، با مداد شوق، بر صفحه های سفید دفترهای چهل برگ، بنویسدشان

عکس نوشته مدرسه

عکس پروفایل بازگشایی مدارس

بوی مهر، بوی مهربانی، بوی لبخند، بوی درس و مدرسه و شوق کودکانه در پیاده روها، بوی نمره های بیست، بوی دفتر حساب و مشق های ناتمام، بوی دوستی و مهر و محبت است…

عکس نوشته مدرسه

عکس نوشته بوی ماه مهر بوی ماه مدرسه

یادمه یکی از پر استرس ترین لحظات دوران

ابتدایی وقتی بود کـه دیکته تموم می ‌شد

و مبصر دفترارو جم می‌کرد میذاشت رو میز معلم ؛

مام هی حواسمون بـه دفترمون بود ببینیم

کی نوبت صحیح کردن دیکته مـا میشه ،

نوبتمون کـه می‌شد همش چشممون

بـه خودکار معلم بود ببینیم نادرست داریم یا نه … قلبمونم تند تند میزد !!!

عکس نوشته مدرسه

عکس طنز مدرسه

یادش بخیر اوج خوشحالیمون این بود کـه شیفت

صبح بودیم و پنجشنبه ساعت ۱۲ تعطیل میشدیم

، شنبه همچون بعد از ظهری بودیم ساعت

۱۲ میرفتیم ؛ اوج ناراحتیمونم می ‌شد عکسش !!!

عکس نوشته مدرسه

عکس کاریکاتور خنده دار شروع مدرسه

یادش بخیر ﺍﻭﻟﯿﻦ ﺭﻭﺯ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺑﻮﺩ و ﻫﻤﻪ ﯼ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺍﻭﻝ ﺍﺑﺘﺪﺍﯾﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ

ﺟﺰ ﻣﻦ ، ﺭﻓﺘﻢ ﭘﯿﺶ ﻣﺪﯾﺮ ﮔﻔﺘﻢ آﻗﺎ ﻣﺎ ﻫﻢ ﺑﺎﯾﺪ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﻨﯿﻢ ؟؟؟!!!
ﯾﻨﯽ ﺍﺯ ﺑﭽﮕﯽ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎﺭﯼ ﻣﻨﮕُﻼﺯیسازیوم ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻮﺩﻡ !.

عکس نوشته مدرسه

تصاویر نوشته دار جالب شروع مدارس

مـن مدرسه کـه میرفتم همیشه سر کلاس بـه این فک

می کردم کـه اگه پنکه سقفی بیفته کله کیا قطع میشه !

عکس نوشته مدرسه

عکس نوشته های جالب مدارس

ﺍﻻﻥ ﺗﻮ ﺫﻫﻦ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻭﺭﻭﺩﯼ ۹۲ﺍﯼ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺁﺭﻩ

ﺍﻻﻥ ﻣﯿﺮﯾﻢ ﺍﻭﻧﺠﺎ ۷ﺗﺮﻡ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ﺑﺎ ﻣﻌﺪﻝ ﺑﺎﻻ ۱۷ …
ﻣﺎﻡ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﻔﮑﺮﻭ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ولی ﺍﻻﻥ ﻣﺒﻨﺎﯼ ﺗﻔﮑﺮﻣﻮﻥ “ایشاله ﺍﺯ ﺗﺮﻡ ﺑﻌﺪﻩ”

عکس نوشته مدرسه

جمله عکس بازگشایی مدرسه

“بی سرو صدا وسایلتونو جمع کنین

با صف بیاید برید خونه ، معلمتون نیومده”
جالب اینجاست کـه اون یه ساعتی کـه زود میومدیم خونه یه

حس و حال عجیبی داشتیم ، اصن اون یه ساعت معادل ۱۰سال بود !

عکس نوشته مدرسه

عکس نوشته های طنز ماه مهر

متاسفانه آخر تابستون از آنچه در تقویم بـه نظر می رسد بـه مـا نزدیک تر اسـت !

تفاوت دو جنس رو از این جا بفهمید کـه

دخترا دو ماه قبل از سال تحصیلی جدید لوازم

تحریرشون آمادس ولی پسرا سه هفته بعد از

شروع مهر تازه یادشون میاد حتی کتاباشونو نگرفتن …

عکس نوشته مدرسه

جمله عکس های ماه مدرسه

ﯾﺎﺭﻭ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺩﯾﮑﺘﻪ ﯾﻪ ﮐﻠﻤﻪ ﺭﻭ ﺑﻠﺪ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻨﯿﺪ !!!
ﻏﺒﺮﺍﻕ ﯾﺎ ﻗﺒﺮﺍﻍ ﯾﺎ ﻏﺒﺮﺍﻍ ﯾﺎ ﻗﺒﺮﺍﻕ ! کدومش ؟؟؟
ﺑﻌﺪ ﻣﻠﺖ ﻫﻤﻪ ﻧﻮشتن : Ghebragh !!!
ملت خجسته
بوی ماه مهر
دیکته پای تخته اي

عکس نوشته مدرسه

عکس پروفایل خنده دار باز شدن مدرسه

یادش بخیر چـه هیجانی داشت روزی کـه قرار بود

زنگ آخر بخاطر جلسه معلما زود تعطیل شیم …

یادش بخیر یه برنامه اي بود بـه اسم “جدی نگیرید” کـه شبای جمعه پخش می ‌شد

و هفته هایي کـه شیفت صبح بودیم نمی تونستیم

نگاه کنیم ، از ترس این کـه نکنه فردا صبح خواب بمونیم !

عکس نوشته مدرسه

عکس کاریکاتور مدرسه

ﺟﺎ ﺩﺍﺭﻩ ﺍﺯ ﻫﻤﯿﻦ ﺗﺮﯾﺒﻮﻥ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﺩﺳﺘﻪ ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﺳﺒﺖ ﺑﺎﺯﮔﺸﺎیی

ﻣﺪﺍﺭﺱ ﺑﺎﺱ ﺑﺬﺍﺭﻥ ﺍﺑﺮﻭ ﻫﺎﺷﻮﻥ ﭘُﺮﺷﻪ ﺗﺴﻠﯿﺖ ﻋﺮﺽ ﻧﻤﺎﯾﻢ ، ﻣﺼﯿﺒﺖ ﮐﻤﺮ ﺷﮑﻨﯿﻪ !

عکس نوشته مدرسه

عکس نوشته های شروع مدارس

دختره متولد ۸۰ پست گذاشته : از این بـه بـه بعد پول

کارت شارژهایم را سیگار می خرم و با خیابان حرف می‌زنم …
تـو پول کارت شارژاتو نگه دار لوازم تحریر بخر ۲روز دیگه باید بری مدرسه آب بابا نان داد بنویسی !

عکس نوشته مدرسه

جمله عکس های بازگشایی مدارس

یادش بخیر لذتی کـه توی خوابیدن با لباس مدرسه توی رخت خواب بین

ساعات ۷:۰۰ تا ۷:۱۵ وجود داشت توی هیچ چیزی دیگه وجود نداشت و ندارد و نخواهد داشت !

عکس نوشته مدرسه

تصاویر پروفایل خنده دار مدارس

یکی از جملاتی کـه در دوران مدرسه از معلمین و مدیر

و معاونیین ارجمند بـه کرات شنیده می ‌شد این جمله بود :
“پرونده تون رو میزاریم زیر بغلتون”
خداییش کی دیده پرونده دانش آموزی را بزارن زیر بغلش ؟؟؟ مگه هندونس ؟!

عکس نوشته مدرسه

تعداد رای: 0 و امتیازات: 0

گردآوری : filme.ir

عکس نوشته مدرسه + عکس های خنده دار شروع مدارس در ماه مهر و جملات طنز

The post عکس نوشته مدرسه + عکس های خنده دار شروع مدارس در ماه مهر و جملات طنز + عکس appeared first on فیلم.

  • تاریخ : ۲۹ام شهریور ۱۳۹۸
  • موضوع : دسته‌بندی نشده
  • بازدید : 5 views

به گزارش مجله فیلم

روزنامه شرق: چارلی و کارخانه شکلات‌سازی، تمساح غول‌پیکر، داستان‌های نامنتظره، لاک‌پشت، داستان شگفت‌انگیز هِنری شوگر و شش داستان دیگر، روباه شگفت‌انگیز، انگشت سحر‌آمیز، ماتیلدا، من و ماتیلدا و پلی، داروی شگفت‌انگیز جورج و غول بزرگ به عنوان پرخواننده‌ترین کتاب‌های کودک جهان انتخاب شده‌اند.

وب‌سایت رسمی این نویسنده انگلیسی نوشته است در نظرسنجی‌های اخیر این چند کتاب را بیش از باقی آثار رولد دال، کودکان خوانده‌اند. با این حال جدای از این کتاب‌ها بیشتر آثار دال همچنان به زبان‌های گوناگون ترجمه می‌شوند و خوانندگان خود را دارند. مجله تایم چندی پیش به او لقب محبوب‌ترین نویسنده کودکان در همه اعصار را بخشید و او را به عنوان یکی از صد شخصیت برتر جهان که دنیای کودکان را دگرگون می‌کنند، انتخاب کرد.

معجزه‌اي به نام رولد دال

دو دهه از مرگ او می‌گذرد، اما همچنان کتاب‌های او پرفروش هستند و بنیاد او یکی از معتبرترین جایزه‌های ادبی کودک را برگزار می‌کند. این روز‌ها هم به کمک بنیاد او کودکانی از سراسر دنیا می‌توانند به دیدن خانه‌ای که رولد دال قصه‌های عجیب‌اش را در آنجا می‌نوشت، بیایند و در یک تور قصه‌خوانی شرکت کنند. توری که رفته‌رفته تبدیل به یک فستیوال ادبی می‌شود، بچه‌های کتابخوان به خانه رولد دال می‌آیند و در کمپی که در همان نزدیکی تاسیس شده، اقامت می‌کنند و در طول این سفر قصه می‌نویسند و برای نویسنده‌های بزرگ دیگری که اداره این تور را به عهده دارند، می‌خوانند.

رولد دال و بچه‌های نویسنده

رولد دال به پرورش خلاقیت کودکان اعتقاد عمیقی داشت و معتقد بود دنیای ذهنی کودکان پر است از خیال‌بافی‌هایی که یک نویسنده برای خلق هر کدام از آن تصاویر باید ماه‌ها زحمت بکشد. او قصد داشت پروژه‌ای آموزشی را برای کودکان کلید بزند، اما این پروژه تنها در حد یک قرارداد باقی ماند و چندی پیش اولین اتود‌های او در این‌باره پیدا شد. دست نوشته او برای آموزش داستان‌نویسی به کودکان، چندی پیش در یک حراج به فروش رفت و اثری که هرگز منتشر نشده است، با عنوان «چشم‌های آقای کروآکر» به قیمت دو هزار دلار فروخته شد. این قصه ناتمام را رولد دال با ماشین تایپ کرده است، متن دو صفحه‌ای که احتمالا اگر کامل می‌شد، باز هم یکی از محبوب ترین‌های این نویسنده بود. رولد دال عنوان «چشم‌های آقای کروآکر» را بالای آن تایپ کرده است.

او این قطعه ناتمام و کوتاه را در سال ۱۹۸۲ برای دو ناشر جوان آمریکایی که قصد داشتند کتابی برای کودکان منتشر کنند و به وسیله آن آن‌ها را به نوشتن ترغیب کنند، نوشته بود. این دو ناشر جوان یعنی جری بیدرمن و تام سیلکبرکلاید موفق شدند نوشته‌هایی در این زمینه از نویسندگان سرشناس تهیه کنند. این نوشته‌ها شامل داستان‌های کوتاه ناتمامی بود که بچه‌ها باید خودشان آن را تمام کنند. این دو ناشر قصد داشتند کتاب‌شان را با عنوان «کتاب قصه کودکان خودت انجامش بده» منتشر کنند. دال برای نوشتن این قصه ۲۰۰ دلار دریافت کرده بود، اما دو ناشر آمریکایی درگیر کار‌های دیگرشان شدند و این اثر سرانجام منتشر نشد. برای همین هم داستان ناتمام «چشم‌های آقای کروآکر» سال‌ها در انباری در کالیفرنیا باقی ماند.

معجزه‌اي به نام رولد دال

داستان درباره یک دختر و پسر است که تصمیم می‌گیرند به پیک نیک بروند، اما نمی‌دانند که برای رفتن به جنگل مجبورند از برابر منزل آقای کروآکر عبور کنند. آن‌ها وقتی به جلوی این منزل می‌رسند، ناگهان سگ‌شان به سمت خانه آقای کروآکر می‌رود و… دال قصه را همین‌جا رها کرده و پایان آن را به بچه‌ها واگذار کرده است.

کلبه شگفت‌انگیز

اصلا عجیب نیست که فکر کنیم رولد دال داستان‌هایش را در فضایی شبیه به داستان‌هایش خلق کرده است. بله او قصه‌هایش را در یک آپارتمان معمولی نمی‌نوشت، همه این قصه‌های جذاب که حتی هری پاتر هم نتوانست آن‌ها را پس بزند و آن‌ها را به دست فراموشی بسپارد، در یک کلبه شگفت‌انگیز نوشته شده‌اند. کلبه‌ای که حالا بچه‌ها با دیدنش می‌فهمند که چقدر رولد دال را بیشتر دوست دارند.

وقتی «تیم برتون» برای امضای قرارداد با بنیاد رولد دال برای ساخت فیلم «چارلی و کارخانه شکلات‌سازی» به این کلبه آمده بود، طاقتش را از دست داده و ساعت‌ها برای همسر رولد دال گریسته بود و از این رویایی که در واقعیت ساخته شده دهان‌اش باز مانده بود. فیلیسیتی دال می‌گوید: «تیم برتون باور نمی‌کرد که چنین جایی وجود داشته باشد، داد می‌زد و به من می‌گفت خانم دال تو رو خدا به من بگویید کلبه رولد دال چیزی نیست که خواب می‌بینم» همانطور که آن را ترک کرده، دست‌نخورده باقی مانده است. با رنگ‌های ورق‌ورق و کمرنگ شده دیوار‌ها و پنجره‌های خاک گرفته. تقریبا تمام فضای درون کلبه را صندلی راحتی اشغال کرده است. دال روی این صندلی، یک‌جور خز گرم کشیده بود که حالا این خز پر از خزه‌های سبز شده است.

صندلی دسته‌دار قدیمی که بخشی از پشت آن را برداشته‌اند برای اینکه راحت‌تر توی آن لم داد و نوشت. زیر صندلی هم کیسه‌خواب کهنه‌ای وجود دارد که نشان می‌دهد سال‌های سال از آن استفاده شده است. روز‌های سرد و مه گرفته لندن هم او باز ترجیح می‌داد در این کلبه بنویسد و برای فرار از سرما پاهایش را درون این کیسه‌خواب می‌گذاشت تا گرم بمانند و بعد هم یک میز عسلی رنگ و رو رفته را زیرپایش می‌گذاشت. نقاشی‌ای از «ﺗﺋﻮ»، پسر دال با سوزن به دیوار زده شده، گوشه‌های قلمرو «دال» شامل امکان بی‌حدومرز و تخیل رهاست، او همه نامه‌هایی را که در این سال از دانش‌آموزان دریافت کرده بود را روی دیوار چسبانده بود.

روی میزی کوچک خنزرپنزر‌های عجیب‌وغریبی هست که در بساط هیچ جمعه بازاری پیدا نمی‌شوند. توپ نقره‌ای بزرگی که پنج برابر توپ بسکتبال است. فیلیسیتی با عشق به این توپ نگاه می‌کند و می‌گوید این توپ حاصل همه شکلات‌هایی است که دال از جوانی تا پیش از مرگش خورده است، او عاشق کاغذ شکلات بود. لیوانی پر از مداد‌های نوک‌تیز و بسته‌ای کاغذ A۴ خط‌دار که گذشت زمان رنگ‌شان را زرد کرده نیز آنجاست.

معجزه‌اي به نام رولد دال

کلبه بی‌نهایت سرد است. بخاری برقی‌ای که با طناب به سقف وصل شده، پس از مرگ دال بر اثر سرطان خون در ۱۸ سال پیش، روشن نشده است، اما سرمایی از نوعی دیگر نیز اینجا را فرا گرفته. همه‌چیز هست به‌جز آدمی که آن‌ها را این‌گونه قرار داده. «فیلیسیتی» بیوه دال دوست ندارد وارد کلبه شود و اجازه نمی‌دهد عکاس درون کلبه از او عکس بگیرد، زیرا بودن در مکانی که وسایل همسر مرحومش در آن قرار دارد، برایش بسیار دشوار است، وقتی از او پرسیدم زندگی بدون «دال» چطور است با حالتی جدی و خشن می‌گوید: «مثل جهنم» بعد صدایش می‌لرزد و شروع به گریه می‌کند.

اندکی بعد دستش را روی صورتش می‌کشد، اشک‌هایش ناپدید می‌شوند، ۶۵ سال پس از چاپ نخستین اثر «دال»، کتاب‌های او را همچنان نزدیک به یک میلیون نسخه در سال می‌فروشند و تاکنون نسخه‌های سینمایی و کارتونی نیز از برخی از این آثار ساخته شده و لبخندی کوچک و خجالتی جای آن را می‌گیرد: «به هر حال همانطور که خودش در «دنی» [دنی، قهرمان جهان (۱۹۷۵)]می‌گوید والدین باید درخشان باشند، او خودش فرد درخشانی بود، برای همه.» مردم فکر می‌کنند «رولد دال» را می‌شناسند. اکثر ما کتاب‌هایش را خوانده‌ایم و آن‌ها با تخیل خارق‌العاده و طنز خوفناک‌شان کودکی ما را شکل داده‌اند. قلمرو «دال» شامل امکان بی‌حدومرز و تخیل رهاست، دنیایی که در آن پای جادوگران انگشت ندارد و هلو‌های بزرگ مانند بالن در هوا حرکت می‌کنند.

آقای دال اینجا هستند؟

هنوز هم بچه‌ها گاهی به خانه او که اکنون فیلیسیتی به تنهایی در آن زندگی می‌کند، سر می‌زنند. «ناراحت‌کننده است، آن‌ها از پشت ورودی سرک می‌کشند و می‌پرسند: رولد دال اینجا زندگی می‌کند، نه؟ و من می‌گویم: اینجا زندگی می‌کرد. آن‌ها باز می‌پرسند: اوه، اسباب‌کشی کرده؟ و من مجبورم بگویم: نه، چون اگر بگویم او مرده. این خبر به هم می‌ریزدشان.» فیلیسیتی به ندرت مصاحبه می‌کند، با این‌حال برای تبلیغ «جایزه کتاب‌های بامزه رولد دال» قبول کرد تا با ما صحبت کند. «جایزه طنز رولد دال» هر سال به خنده‌دارترین کتاب کودک سال اهدا می‌شود. این جایزه که توسط موسسه خیریه کتاب سازمان‌یافته توسط هیاتی که «مایکل روزن» نویسنده برجسته کودکان و «سوفی دال» نوه «رولد دال» عضو آن هستند، داوری می‌شود.

«جایزه کتاب‌های بامزه رولد دال» در نوع خود پیشگام است و مایکل روزن برنده سابق جایزه افتخاری ادبیات کودک و نوجوان بریتانیا در سال ۲۰۰۸ آن را بنیاد گذاشت تا بزرگداشتی باشد برای کتاب‌هایی که خنده را به لب‌ها می‌آورند. هدف از اهدای جایزه کتاب‌های بامزه، تشویق خانواده‌ها به خواندن دسته‌جمعی و کشف لذت از طریق خواندن کتاب‌های خنده‌دار، برجسته کردن کتاب‌های طنز به عنوان کتاب‌های خواندنی و شادی‌بخش، معرفی نمونه‌های خوب آثار طنز به کودکان، نوجوانان و تشویق نویسندگان و تصویرگران این‌گونه آثار است. فیلیسیتی دال می‌گوید: «مردم اغلب از من می‌پرسند: آیا او خیلی جوک می‌گفت؟ نه، فقط در داستان‌هایش و در توصیف چیز‌ها اینطور بود. شوخ‌طبعی او مخفی و واژگون بود. مثل یک کمدین نبود.»

معجزه‌اي به نام رولد دال

«بچه‌ها دوستانش بودند و این باعث می‌شد که ادامه دهد. این واقعیت که آن‌ها کتاب‌هایش را دوست داشتند، برایش مثل یک معجزه بود و می‌گفت: احساس یک ستاره پاپ را دارم.»

خانه «دال» مثل یک کلبه بسیار بزرگ با سقفی کوتاه است که اتاق‌هایش به رنگ زرد و صورتی نقاشی شده‌اند. همه جا عکس‌هایی از «دال» و تصاویری قاب شده که توسط «کوﺋﻨﺘﻴﻦ بلیک» دوست و تصویرگر کتاب‌هایش کشیده شده‌اند، دیده می‌شود. بیوه دال معتقد است که یکی از دلایل محبوبیت «دال» این است که او با کودکان طوری صحبت می‌کرد که آن‌ها احساس می‌کردند با او برابرند و این به این دلیل بود که «دال» هرگز احساس حیرت کودکانه خود را از دست نداد، وقتی به پایان نوشتن یک کتاب نزدیک می‌شد، ترشرو و بدخلق می‌شد. یادم می‌آید به او می‌گفتم:، ولی وقتی به پایان نزدیک می‌شوی باید خوشحال باشی! و او می‌گفت: تو درک نمی‌کنی از این می‌ترسم که دیگر نتوانم یکی دیگر بنویسم.»

از کلبه نویسندگی «دال» که خارج می‌شویم، فیلیسیتی مرا از راهی که از میان باغ می‌گذرد، راهنمایی می‌کند وقتی مسیر شیبی رو به پایین پیدا می‌کند، می‌ایستد و به تکه سنگ یشم براق و بزرگی اشاره می‌کند که در مسیر سنگی کار شده است. او می‌گوید کودکی استرالیایی پس از شنیدن صدای «دال» از رادیو این سنگ را برای او فرستاده. «یک روز بعدازظهر ما داشتیم مثل همیشه در باغ می‌گشتیم که او گفت: متوجه تغییر چیزی شده‌ای؟ من سرم را بالا گرفتم و او گفت: چرا همیشه به بالا نگاه می‌کنی؟ بعد من به پایین نگاه کردم و دیدم که یک حفره کوچک در زمین ایجاد کرده و سنگ یشم را طوری که قسمت سبز رنگش رو به بالا باشد، در آن فرو کرده است.» فیلیسیتی آهی می‌کشد و می‌گوید: «می‌دانی، این چیزهاست که در زندگی اهمیت دارد.»

Let’s block ads! (Why?)

گردآوری : filme.ir

رولد دال؛ نویسنده‌ای که دنیای کودکان را دگرگون کرد

The post رولد دال؛ نویسنده‌ای که دنیای کودکان را دگرگون کرد + عکس appeared first on فیلم.

صفحه 1 از 175
12345678910 بعدی 203040...«